قبل از انتخاب همسر این مسائل را در نظر بگیرید...

معیارهای ازدواج ( قسمت دوم )

در قسمت قبل به تعدادی از معیارهای ازدواج یعنی تناسب سنی ، بنیه ی اقتصادی ، اصالت خانوادگی و مذهب پرداختیم . اینك در ادامه دیگر معیارهای ازدواج را عنوان می كنیم.

اصل كفویت

آنچه كه در اسلام با عنوان"كفو بودن"بدان اشاره شده در واقعشباهت و همشأن بودن زن و مرد در جنبه های متفاوت شخصیتی، روانی، فرهنگی، علمی، سن و ... است.به عنوان مثال تحصیلات مشابه مسبب همگونی است. زیرا تحصیلات نزدیك به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است. از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت های عمده ای در جهان بینی و نگرش افراد ایجاد می كند. آیا فردی كه تحصیلات دانشگاهی مثلاً در مقطع لیسانس را تجربه كرده و افكار و عقایدش به طرز خاصی كه منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است شكل گرفته و آموخته است افكار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی كه دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع ابتدایی است یكسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن گفتن، نشست و برخاست، معاشرت های اجتماعی، توانائی های متفاوت و مهارت های لازم برای یك زندگی مشترك موفق، تحت تأثیر مستقیم آموزش های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟ تفاوت سنی، همان طور كه اشاره شد از عوامل مهم اشتراك در زندگی است. اگر اختلاف سن خیلی زیاد باشد و جوانی با فردی میانسال ازدواج كند، اختلاف سن، از آن جهت كه مسبب اختلاط در جهان بینی و نحوه نگرش به زندگی، خویشتن و دیگران است، توقعات و انتظارات را به شیوه ای دیگر شكل می بخشد. پس كفو بودن در سن ، و تفاوت 3 تا 4 ساله ( یعنی مرد بزرگتر باشد) ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی خواهد بود.

طرز فكر یكسان

در بین دو طرف ، یكی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی ، طرز فكر یكسان است. طرز فكر و اندیشه افراد از نوع فرهنگ، سطح تحصیلات و سن افراد تأثیر می پذیرد. مشابه بودن در نوع تفكر، و به عبارتی كفو فكری، همسطح بودن و یكسانی در نوع جهان بینی و فهم و ادراك زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و كمك می كند تا شیوه تفكر افراد كه مسلماً در مراحل مختلف زمانی به صورت های گوناگونی می اندیشند، همگام و همسو تحول یابد. افكار یكسان و به یك جهت نگریستن كمك می كند تا طرفین بتوانند از دریچه چشم دیگری به دنیا بنگرند و مسائل گوناگون را تحلیل كنند.طبیعتاً دیدگاه مشترك و نسل مشترك، به همراه فرهنگ مشترك پایه های استواریبرای كوچكترین و مستحكمترین نهاد اجتماعی بشر (خانواده) خواهد بود.

عوامل فرهنگی

بسیار مهم است تا در انتخاب همسر پایگاه اجتماعی او را در نظر داشته باشیم تا از جنبه موقعیت خانوادگی و تأثیرپذیری از مسائل فرهنگی، خصوصاً فرهنگ مشترك، یكسان باشیم. زیرا عوامل فرهنگی دارای ابعاد متفاوتی است كه ریشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حیات، به زندگی جهت می بخشد. نحوه معاشرت، برخوردها، تربیت فرزندان، دیدگاه نسبت به پسر یا دختر و... متأثر از فرهنگ حاكم بر زیستگاه و ذهنیات ماست. تشابه یا تضاد فرهنگی در معاشرت ها و رفت و آمدهای خانوادگی طرفین دخیل بوده و مستقیماً در زندگی زوج جوان مؤثر خواهد بود. چرا كه زوج جوان ، خود از فرهنگ مسلط بر حیطه جغرافیایی كه در آن رشد یافته اند تأثیر پذیرفته اند و كنار گذاشتن فرهنگ یعنی نادیده گرفتن سیستم ارزشی، افكار، عقاید و به هم ریختن تمام ملاكهای اخلاقی و اجتماعی، بی هویت شدن و درهم ریختگی ارزش ها و سردرگمی فرد. پس نمی توان به دلیل علاقه به یك فرد بخصوص، تأثیر فرهنگ و آنچه باید باشد و آنچه هست را در زندگی نادیده گرفت.

حتی اگر فرض كنیم كه زوج جوان بتوانند در سایه علاقه و خصوصیات مشترك اخلاقی، تحصیلی و ... راه مسالمت آمیزی جهت پیوند فرهنگ های متضادشان بیابند، تكلیف خانواده ها چه خواهد شد؟ ازدواج نه تنها پیوند دو فرد بلكه اتصال دو خانواده به همدیگر است. چرا كه اختلاف در عقاید و سیستم ارزشی آنها تأثیر مستقیمی بر شرایط زندگی و تعادل و سلامت خانواده تازه تشكیل یافته خواهد داشت. می دانیم كه عوامل فرهنگی ریشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند. هر چقدر عقلانی فكر كنیم و تصمیم بگیریم، لحظاتی از زندگی پیش می آید كه عقل ، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیكر رفتاری می نشاند كه ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد. پس جوانان را دعوت می كنیم تا بخش ناخودآگاه ذهن خود را بشكافند و از واقعیت وجودی خویش اطلاع یابند. تجارب زندگی ما ریشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگی ما دارد. تجاربی كه خواه ناخواه در آینده رفتاری ما آگاهانه یا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود. عوامل فرهنگی و تشابه در بین خانواده ها و افراد به علت تشابه در تجارب و دیدگاه ها  ، مهم تلقی می شوند. اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. ازدواج تركیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده ها كم باشد زندگی تازه تشكیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود.

نكته ای دیگر

هر كس پیش از ازدواج می بایست تكلیف خود را با مسئله شاغل یا خانه دار بودن همسر روشن كند. برخی قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاكی آنچنان برجسته در ذهن خود حك می كنند كه بسیاری از موارد دیگر را به پای آن قربانی می كنند. در حالی كه اولاً اگر زنی را به خاطر درآمد اقتصادی و استقلال مالی انتخاب كنند هدف از ازدواج بهره كشی خواهد بود ، كه یكی از اهداف انحرافی ازدواج است. در این صورت، بیشتر به آن زن به صورت یك كالای اقتصادی و سودآور نگاه شده تا یك همسر، یك شریك، یك همراه ...

دوم طبق قوانین حقوقی، شرعی و عرفی ما، تأمین معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدی داشته باشد) و چه نباشد، به عهده شوهر است و هیچ وظیفه قانونی، برای زن در مورد تأمین مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است. تنها مسئولیتی اخلاقی است كه سبب می شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر، پا به پای مرد خانه كار كنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام به نفع اعضای خانواده خرج كنند. در این بین هستند زنانی كه درآمد اقتصادیشان را به صورت سرمایه و برای خود پس انداز می كنند و در مواردی كه هدف از انتخاب، ملاك اقتصادی بوده باشد طبیعی است كه انتظار مرد از ازدواج برآورده نشده، درگیری و اختلاف بین زوج پیش خواهد آمد. پس چه بهتر كه طرفین از ابتدا به دیدی كاملاً واقع بینانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در كنار مسئولیت خارج از منزل، وظایف خانه داری كم رنگ شد جایی برای گله و شكایت باقی نماند. خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسی قرار گیرد و زنانی كه قصد دارند درآمد خود را نه در راستای امور مالی منزل بلكه برای خود ، هزینه و یا پس انداز كنند از ابتدا تصمیم خود را مبنی بر عدم مشاركت در امور اقتصادی خانواده بیان كنند تا مردانی كه یكی از پایه های انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند، در انتخاب خود تجدید نظر به عمل آورند.

والدین و حق انتخاب

اشاره كردیم ازدواج شخصی ترین موضوع در زندگی است. خوب است والدین نیز حق انتخاب را به جوانان بدهند. حقی كه با نظارت بزرگسالان معنی پیدا می كند. جوانان نیز بد نیست بدانند تجربیات بزرگترها در امر ازدواج  بسیار بیش از آنچه تصور می كنند می تواند راهگشا و راهنمای آنان باشد. تعدیل و تعادل ، رمز موفقیت هر كار است. همانطور كه ازدواجهای اجباری كه با زور و اعمال فشار والدین بر دختر یا پسر تحمیل می شود پیوند موفقی نیست، خودسری، یكجانبه تصمیم گرفتن جوانان و مقابله با تجربیات مفید و سودمند بزرگترها نیز برای اثبات خود، راه به جایی نخواهد برد.تا فرصت هست از تجربیات و توانایی های والدین استفاده كنید تا بعدها افسوس فرصت هایی كه برای سود جستن از نظریات آنها را داشتید و استفاده نكردید بر شما مستولی نشود. اگر عقاید بزرگترهای خود را نمی پذیرید خودتان دست به كار شده و تحقیق كنید. بیایید خانواده های موفق و ناموفق را شناسایی كنید. از آنها كه موفق بوده اند معیارها و شیوه ازدواج را جویا شوید و از خانواده های مُطـّلقه به عنوان زوجهای شكست خورده علت جدایی را جویا شوید. دسته سومی هم وجود دارد. می توان از مطلقه های عاطفی نیز (البته بدون وسواس) تحقیق كرد. زیرا خانواده های نابسامان و آشفته ای هم هستند كه به دلایل مختلف مجبورند تا آخر عمر با ناراحتی با هم زندگی كنند. بد نیست جوانان ببینند این گروه چه معیاری برای ازدواج داشته اند كه فعلاً مجبور به تحمل همدیگر هستند. سپس می توانند از تجربیات كسانی كه موفقیت یا شكست آنها را به چشم دیده اند استفاده كرده و در جهت سعادت خود بهره جویند، كه از قدیم الایام گفته اند: « انسان عاقل همه چیز را خود تجربه نمی كند، بلكه از تجربیات دیگران نیز استفاده می كند».

سخن پایانی

همسر مقاوم و هدفداری كه توانایی تطابق با شرایط جدید خود را داشته باشد یكی از موهبت های بزرگ الهی است. به هر حال برای انتخاب همسر می بایست بسیاری از نكات و معیارها را مد نظر داشت و رعایت كرد و با اطلاع كامل و كافی از وضعیت خانواده ها، و اخلاق و رفتار فرد مورد نظر دست به انتخاب زد.بلوغ فكری همسر، صداقت همراه با احترام، خصوصیات اخلاقی متناسب، تلاش جهت حل مشكلات همدیگر در سایه همفكری ، تناسب و تفاهم از نكات غیر قابل انكار در معیارهای اساسی انتخاب همسر شمرده می شود.

خانواده می تواند در انتخاب صحیح یاریگر شما باشد اما نهایتاً این شما هستید كه به عنوان عامل اصلی می بایست شناخت درستی از خصوصیات ، توانایی ها، خواست ها و انتظارات خود از زندگی داشته باشید تا بتوانید بر مبنای آن معیارها و خودشناسی كه در سایه خلوت با خویش و جستجوی لایه های ذهنی خود كه مسلماً در صداقت كامل به دست آمده مناسبترین فرد را برای شركت در تمام زندگی خود برگزینید. چنانكه گفته اند : « با فردی ازدواج كن كه اگر هم جنس تو بود بهترین دوستت بود.»

ازدواج رویدادی است كه انسانها را با اعتقادات، اولویت ها، مذهب، پول و عادات خانواده ها (كه بعضاً بسیار متفاوت است) رو به رو می سازد. پس خوب است اگر این انتخاب بر مبنای معیارهای منطقی و عقلانی باشد . پس از انتخاب عقلانی، عواطف نیز شكل می گیرند. اما بر عكس. اگر دوست داشتن از روی احساس باشد و تنها ملاك ، علاقه بدون پایه عقلی و منطق باشد ، به احتمال زیاد با شكست مواجه خواهد شد. در تمام فرهنگ ها ازدواج امری عادی است و عشق آسانترین قسمت ازدواج تلقی می شود. اما به یاد داشته باشیم كه زندگی قرار نیست آسان باشد . در سایه درك و تفاهم متقابل است كه می توان بسیاری از معیارهای پیش از ازدواج را پس از پیوند به تحقق رساند . به عبارت بسیار ساده عشق می تواند مكمل ازدواج باشد اما اگر تنها عامل پیوند، علاقه، محبت و شاید عادت دیداری طرفین باشد و آنها با علاقه شدید در اوج هیجان ، اقدام به تصمیم گیری كرده و دست به انتخاب بزنند مشكل بتوان ادعا كرد انتخاب درستی انجام شده باشد.

در آستانه ازدواج یا . . .

در آستانه ی ازدواج ( قسمت اول )

این مطلب در 28  قسمت ارائه می شود.

ضرورت مشاوره:انسان در دوران زندگی مواجه با مشكلات زیادی می شود كه به علل مختلف قادر به تصمیم گیری و پیدا كردن مناسبترین راه حل نمی باشد. بنابراین یاری خواستن از افراد واجد شرایط می تواند در حّل مشكل و تصمیم گیری مناسب كارساز باشد. نمونه هایی از مشكلاتی كه افراد با آن مواجه می شوند؛ عبارت اند از:

-گزینش یك راه از بین چند راه ؛

-وقوع حوادثی نظیر مرگ پدر، مادر و سایر اقوام؛

-از دست دادن شغل یا موقعیت های دیگر؛

-مشكلات مالی؛

-مواجه شدن با شكست ها؛

-روبرو شدن و عدم پیشرفت در حد مورد نظر؛

-مسائل تربیتی فرزندان؛

-مسائل خانوادگی و ...

انسان برای مواجهه با هر یك از مشكلات فوق و یا مشكلات مشابه دیگر، دچار اضطراب و نگرانی و یا تشویش در تصمیم گیری می شود و نیاز دارد از دیگران كمك بخواهد. كمك دهندگان ممكن است بزرگان قوم، دوستان و یا همسایه ها باشند. هیچ كدام از افراد فوق الذكر صلابت تخصصی برای چنین كاری ندارند؛ آن كه می تواند با استفاده از روشها و فنون مشاوره و داشتن صلاحیت های دیگر به چنین افرادی كمك كند؛ مشاور است . بنابراین در برخورد با مشكلات، مراجعه به مشاور اهمیت ویژه ای دارد كه نتیجه اش تسكین ناراحتی، رفع مشكل و گزینش مناسب می باشد.

مشاوره برای گزینش مناسب

در فرآیند زندگی مواردی است كه فرد باید از بین چند راه یك راه را انتخاب نماید. گزینش یك راه از بین چند راه چنانچه با مطالعه و بصیرت انجام نگیرد؛ ممكن است نتایج مطلوبی در بر نداشته باشد. لذا كمك گرفتن از مشاور در انتخاب مناسب می تواند در توفیقات بعدی اثرات مفیدی داشته باشد. مهمترین مواردی كه فرد در انتخاب با آن مواجه می شود؛ عبارت ند از:

-انتخاب مواد درسی ( برای دانشجویان و دانش آموزان) ؛

-انتخاب رشته تحصیلی؛

-انتخاب شغل؛

-انتخاب در مواردی كه چند راه جلوی فرد قرار دارد؛

-و از همه مهمتر انتخاب همسر برای ازدواج.

انتخاب همسر به اندازه ای در زندگی مهم است كه انتخاب مناسب آن، بیمه كننده سعادت فرد می باشد.

لزوم مشاوره در همسر گزینی

قطعاً با خانواده هایی روبرو شده اید كه پس از ازدواج با مشكلات زیادی مواجه شده اند. گاه كانون خانواده به قدری ناراحت كننده و متشنج است كه تنها راه حل، طلاق و جدایی است و طلاق خود نیز عواقبی نابهنجار به دنبال دارد.

-زن و شوهری كه از نظر فرهنگی فاصله دارند؛

-زن و شوهری كه از نظر درجه تحصیلات اختلاف دارند؛

-زن و شوهری كه معتقد به ادیان متفاوت می باشند؛

-زن و شوهری كه از نظر اجتماعی در طبقات متفاوتی قرار دارند؛

-زن و شوهری كه وضع مالی متفاوتی دارند؛

-زن و شوهری كه توافق اخلاقی ندارند و ...

چنین افرادی در زندگی نمی توانند هماهنگی ایجاد نمایند و در نتیجه از زندگی شیرین خانوادگی بهره ای نمی برند.

تشكیل خانواده در صورت موفقیت، سعادت و در صورت عدم موفقیت، ناراحتی و مشكلات زیادی به دنبال دارد كه اهمیت مشاوره قبل از ازدواج را تأیید می نماید.

در مشاوره ی ازدواج ، به مُراجع ( مراجعه كننده ) كمك می شود؛ تا مناسبترین همسر را انتخاب كند؛ بنابراین مشاور باید نسبت به شناخت زوجین و خانواده های آنان و تمام عواملی كه در زندگی زناشویی دخالت دارند؛ اقدام كند و مراجع را در جهتی كه زوجین هماهنگی بیشتری داشته باشند؛ هدایت نماید. مشاور ازدواج باید صلاحیت لازم را داشته باشد تا از عهده این امر مهم بر آید.

شرایط مشاور در امر ازدواج

مشاور ازدواج، باید اولاً شرایط یك مشاور راهنمایی را دارا باشد؛ ثانیاً در زمینه ی مشاوره ی خانواده مطالعه و تجربه داشته باشد؛ ثالثاً در مورد ازدواج كه بخشی از مشاور خانواده است؛ كاركرده باشد.

در ازدواج اصل بر مشورت است؛ اما مشاور باید واجد شرایط باشد. معمولاً كسی كه می خواهد ازدواج كند، پدر، مادر و بزرگان فامیل را در جریان می گذارد و با آنان مشورت می كند. گاه نیز از روحانیون، و سالخوردگان نظر خواهی می شود و بالاخره بعضی به استخاره نیز روی می آورند. به هر حال چون ازدواج امر مهمی است؛ معمولاً مشاوره و كنكاش در آن مطرح است؛ ولی طرف مشورت غالباً واجد شرایط نیست. پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمه، خاله، بزرگان و سالخوردگان هیچ كدام واجد شرایط برای مشاوره در این امرمهم نیستند.مشاور ازدواج باید روان شناسی، جامعه شناسی، تعلیم و تربیت و از همه مهمتر روان شناسی جوان و نوجوان را بداند و به اصول و فنون مشاوره آشنا باشد و در زمینه مشاوره خانواده و به ویژه مشاوره ازدواج تجربه داشته باشد. چنین فردی باید حداقل دارای درجه فوق لیسانس در مشاوره با تخصص خانواده و ازدواج باشد همچنین صلاحیت های شخصیتی و اخلاقی لازم را واجد باشد؛ تا از عهده این امر مهم بر آید. بعضی از افراد اظهار می دارند ازدواج یك سنت محمدی(ص) است؛ چه بهتر كه بدون تشریفات و بررسی های وقت گیر انجام شود؛ و چنانچه ناسازگاری یا مشكلی وجود داشت؛ مشاوران خانواده در رفع آن اقدام كنند. پاسخ آن است كه پیشگیری ساده تر از درمان است و علاج واقعه قبل از وقوع باید كرد. چنانچه در امر ازدواج مطالعات و بررسی های لازم بر اساس اصول مربوط انجام گیرد؛ مشكلات و ناسازگاری های بعد از ازدواج به شدت كاهش خواهد یافت و در نتیجه روان درمانی های وقت گیر به حداقل خواهد رسید.

نقش مشاور و مراجع در مشاوره ی ازدواج

جوانی كه می خواهد ازدواج كند؛ معمولاً با افراد دیگر مشورت می كند. از مواردی كه باید بدان توجه كند؛ آن است كه برای مشورت، فرد واجد شرایطی را انتخاب كند. چنانچه مشاور انتخاب شده صلاحیت لازم را نداشته باشد؛ چه بسا كه او را به سویی هدایت كند كه نه تنها مشكلی از او حل نكند، بلكه مشكلات دیگری نیز برایش ایجاد نماید. موارد مراجعه در مشاوره ازدواج انواع مختلفی دارد؛ كه به ذكر نمونه هایی مبادرت می شود:

-دخترانی كه خواستگاران متعدد دارند و می خواهند از بین آنان یكی را انتخاب كنند؛ كمك مشاور به این گونه مراجعان انتخاب احسن است. انتخاب احسن زمانی صورت می گیرد كه اطلاعات لازم از مراجع و خواستگاران وی كسب و خصوصیات آنان با هم مقایسه گردد. فردی كه خصوصیات وی با مراجع هماهنگی بیشتری داشته باشد؛ انتخاب احسن خواهد بود.

-پسرانی هستند كه دختری  را در نظر گرفته و درباره ی وی بررسی ها و تحقیقات لازم را انجام داده اند؛ و به این نكته رسیده اند كه او انتخاب مناسبی است؛ ولی می خواهند در این زمینه اطمینان لازم را به دست آورند. مشاور باید ضمن كسب اطلاعات و بررسیهای مورد نیاز به مراجع اطمینان بخشد كه گزینش انجام شده مناسب است و در صورتی كه نامناسب تشخیص دهد؛ آگاهی و اطلاعات لازم را به مراجع بدهد و او را در تصمیم گیری مناسب كمك كند. همین حالت می تواند در مورد دختر در رابطه با پسر نیز مطرح باشد.

-پسران و دخترانی هستند كه برای انتخاب همسر تحت فشار پدر و مادر یا سایر اقوام قرار دارند؛ و كسی را می جویند كه آنان را در مقابل عوامل فشار كمك كند. در این موارد مشاور باید با پدر و مادر و سایر عوامل فشار دیگر، جلسات مشاوره ای داشته؛ آنان را در رابطه با عواقب ازدواجهایی كه با اكراه همراه است؛ بصیرت دهد و بالاخره كار را به جایی برساند كه آنها، به دختر و پسر  در انتخاب همسر آزادی بیشتری بدهند.

-پسرانی هستند كه به بهانه ی ازدواج با دختری رابطه برقرار می كنند؛ ولی واقعیت آن است كه آنها قصد ازدواج ندارند. این گونه پسران پس از مدتی دختر را رها كرده؛ به سراغ دختر دیگری می روند. در این موارد چون دختران از نظر آبرو و حیثیت آسیب پذیرترند؛ باید به آنان در رابطه با این موارد آگاهی لازم داده شود تا با شناخت اولیه، این گونه پسران را ترك كنند و به آنان اجازه تماس های بعدی را ندهند؛ و به علاوه والدین خود را در جریان بگذارند. یكی از وظایف مشاوران، دادن آگاهی و پیشگیری از وقوع حوادث ناگوار در رابطه با جوانان و نوجوانان می باشد.

-دخترانی هستند كه خواستگارانی داشته اند؛ ولی به عللی آنها را رد كرده اند؛ و به همین علت به سنی رسیده اند كه دیگر خواستگار مناسبی ندارند و به اصطلاح پیر دختر شده اند. این گونه دختران به مشاور مراجعه می نمایند و راه چاره ای را برای خواستگار جدید طلب می كنند. مشاور در قبال این گونه مراجعان كه احتمالاً در انتخاب همسر مناسب سختگیر بوده اند؛ باید راههای شوهریابی را ارایه دهد. (در این مورد در قسمت های بعد بحث خواهد شد) و به آنان تفهیم نماید كه فكر ایده آلی هیچ گاه تحقق نمی یابد. همه چیز نسبی است و انتخاب باید با تعدیل و انعطاف انجام گیرد.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به نقش عوامل اجتماعی در ازدواج می پردازیم.

نقش عوامل سیاسی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت سوم )

در قسمت قبل به نقش عوامل اجتماعی در ازدواج پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

منظور از عوامل سیاسی

یكی از عواملی كه می تواند موجب اختلاف و ناسازگاری در خانواده گردد، عقاید سیاسی است. منظور از بینش  سیاسی  ، طرز فكر فرد در مورد دولت، هیأت حاكمه، مسئولان اجرایی و نظام سیاسی كشور است. اختلاف نظر در امور سیاسی به دلیل وجود زیر بنای عقیدتی ، حتی ممكن است بین پدر و مادر، فرزندان و خویشاوندان جدایی بیندازد. دیده شده است كه پدر و مادری به علت اختلاف عقیده سیاسی با همه علاقه و محبتی كه نسبت به فرزندشان داشته اند، او را از خانه طرد كرده اند. در زمان انقلاب در ایران موارد زیادی از این قبیل وجود داشته است. علاوه براین موارد مشابه دیگری نیز در مورد معرفی زن توسط شوهر یا معرفی برادر توسط خواهر و معرفی پدر و مادر توسط فرزند و بالعكس (كه عقاید مخالف با نظام  حاكم داشته اند) ، به مقامات حكومتی، دیده شده است.

خط فكری و گروههای سیاسی در رابطه با ازدواج

افراد را در ارتباط با امور سیاسی به سه دسته می توان تقسیم نمود:

1- افرادی كه دارای خط سیاسی هستند و در حزب یا گروهی فعالیت دارند.

2- افرادی كه دارای خط سیاسی هستند و منتسب به حزب یا گروهی می باشند ولی فعال نیستند.

3- افرادی كه دارای خط سیاسی نبوده و به هیچ گروه و دسته ای نه منتسب هستند و نه فعالیت دارند.

در مورد دو دسته اول باید گفت چنانچه ازدواجی با دو خط فكری سیاسی متفاوت ( بخصوص كه در سیستم فكری تعصبی هم وجود داشته باشد) صورت گیرد، مشكلات بعدی وجود خواهد داشت و گاه ممكن است موضوع به ناسازگاری و شرایط حادی بیانجامد كه چاره ای جز طلاق وجود نداشته باشد. در پاره ای موارد حتی در گروههایی كه از لحاظ فكری تابع یك مكتب می باشند اختلاف نظر در امور سیاسی به حدی است كه ایجاد هماهنگی در مورد آنها میسر نیست و در نتیجه ازدواج در چنین شرایطی بی درد سر نخواهد بود. پیوند زناشویی دو نفر مسلمان كه در دو بُعد فكری یكی معتقد به اصل خاصی باشد و دیگری اصلاً آن  را قبول نداشته باشد؛ بویژه زمانی كه هر دو نفر در بینش خود غیر قابل انعطاف باشند، احتمالاً مشكلاتی در زندگی ایجاد خواهد نمود. بنابراین شناخت نحوه تفكر سیاسی قبل از ازدواج در مورد انتخاب همسر از اهمیت خاصی بر خوردار است.

مسئله دیگری كه در مورد زناشوئی در بُعد سیاسی مطرح می باشد، آن است كه در درون یك گروه سیاسی، گاه ازدواج هایی با هدف سیاسی انجام می گیرد و چیزی نمی گذرد كه به طلاق و یا به ناسازگاری و ناراحتی منجر می شود. بدیهی است هیچ سوداگری حاضر نیست، معامله ای كه با آگاهی منجر به ضرر می شود، انجام دهد تا چه رسد به امر خطیری نظیر ازدواج كه سودای عمر است و با یك اقدام نادرست نتیجه ای كه حاصل می شود، ناراحتی دنیا و گاه خسران آخرت است. بنابراین موضوع ازدواج را باید با در نظر گرفتن همه ابعاد و عوامل ذیربط انجام داد و برای رسیدن به هدف های دیگر نباید پیوند زناشویی را به عنوان ابزار و وسیله، مورد استفاده  قرار داد.

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل سیاسی

مراجعی كه در جهت ازدواج به مشاور مراجعه می نماید، ممكن است خود پیرو مكتب یا خط سیاسی خاصی باشد و برعكس ، احتمال دارد اصولاً فردی سیاسی نباشد. همچنین طرف مقابل ممكن است سیاسی باشد یا نباشد. بنابراین در مورد مشاوره ازدواج چند حالت اتفاق می افتد.

1- حالتی كه هم مرد و هم زن دارای خط سیاسی هستند؛ این امر خود دو حالت دارد : یا خط سیاسی آنان مشترك است و یا خط سیاسی مخالفی دارند.

2- حالت دیگر آن است كه مرد یا زن دارای خط سیاسی است ،  و طرف مقابل خط سیاسی ویژه ای ندارد.

3- حالت سوم وضعیتی است كه هیچ یك (نه زن و نه مرد) از نظر سیاسی، خط ویژه ای ندارند.

مشاور پس از مراحل اولیه مشاوره و ایجاد رابطه حسنه باید به جایی برسد كه بفهمد مراجع در كدامیك از حالت های فوق قرار دارد. چنانچه مراجع در عدد افراد حالت اول قرار داشته باشد و هر دو ( دختر و پسر) دارای خط سیاسی مشترك باشند، مسئله ای از نظر ازدواج وجود نخواهد داشت؛ ولی در حالتی كه هر دو دارای خط سیاسی باشند ولی عقاید سیاسی و حزب یا دسته مرتبط به آنها مخالف یكدیگرباشد؛ دو حالت اتفاق می افتد:

الف - زمانی كه عقاید سیاسی آنان در جهت خلاف یكدیگر و در حدی است كه آشتی عقیدتی غیرممكن است ،  و هر دو تعصب نشان می دهند ، پیوند زناشویی بین آنان احتمالا به ناسازگاری می انجامد. در این مورد مشاور باید مراجع را از وضعیت آینده آگاه سازد و اطلاعات لازم را در جهت عدم سازگاری احتمالی در اختیار آنان قرار دهد.

ب - در حالت دیگری كه اختلاف عقیدتی زیاد نباشد و هر دو نیز تعصّبی نشان ندهند،  احتمال دارد با بحث و مذاكره رفع اختلاف بشود و یا مسائل عقیدتی سیاسی را در زندگی وارد ننمایند؛ در چنین وضعیتی مشاور با بررسی عوامل دیگر مؤثر در ازدواج ( عوامل اجتماعی، تحصیلات، عوامل فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و روانی، سن و شغل و ...) چنانچه به جایی برسد كه اختلاف فقط در مورد عامل سیاسی و آن هم با اختلاف فكری قابل تحمل و دور از تعصب است مراجع را ضمن دادن آگاهی لازم به شركت در جلسه ای همراه با طرف مقابل دعوت خواهد نمود،  تا در یك جلسه سه نفری موضوع بررسی گردد و بینش و بصیرت لازم به آنان داده شود.

3- در حالتی كه مرد یا زن دارای خط سیاسی است و طرف مقابل خط سیاسی ویژه ای ندارد و مخالفتی با عقاید وی نیز ندارد، و یا در حالتی كه هیچیك از دو طرف، سیاسی نیستند، در ازدواج مشكلی نخواهند داشت. ولی در هر حال مشاور باید به همه مراجعان خود در زمینه عقاید سیاسی و نحوه برخورد آنان با همسر اطلاعاتی بدهد و خاطر نشان سازد كه بحث به مشاجره ، كدورت و ناراحتی می انجامد؛ بهتر است زمانی كه بحث به مشاجره می رسد، طرفین آن را خاتمه دهند و ادامه آن را به زمان مناسب دیگری موكل نمایند تا بحث به بهترین وجه انجام گیرد.

خداوند در مورد مذاكره وجدل با اهل كتاب در سوره عنكبوت آیه 46 می فرماید:

و لا تـُجادلوا اهل الكتاب اِلّا بِالّتی هِی اَحَسن

و شما مسلمانان با اهل كتاب ( یهود و نصاری و مجوس) جز به نیكوترین طریق ، بحث و مجادله نكنید.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به نقش عوامل فرهنگی در ازدواج می پردازیم.

آیا زن باید همیشه رب النوع زیبایی باشد؟ ( قسمت اول )

 

كاربر محترم این مطلب در دو قسمت ارائه خواهد شد.

گروهی از زنان كه كار بیرون از خانه دارند، وقتی به خانه می آیند مشغول انجام كارهای خانه می شوند و گاهی انجام كارهای بیش از حد در خانه و خستگی بیرون از خانه باعث می شود آنها به وضع ظاهر خود بی دقت شوند و برخلاف اوقات دیگر نتوانند با ظاهری آراسته و اخلاقی خوش از شوهر خود استقبال كنند. گاهی زنی كه بیرون از خانه هم كار نمی كند، در داخل خانه آن چنان سرگرم بچه داری و شستن و پختن می شود كه بر اثر خستگی بیش از حد نمی تواند با ظاهری اطو كشیده و لبی خندان در آستانه در ظاهر شود و از شوهرش استقبال كند و زمانی هم بیماری و كسالت مانع از انجام این وظایف می شود و هر مرد با شعوری می تواند این حالات زن را درك كند، و این مسائل را دلیل بر كوتاهی در انجام وظیفه و نداشتن علاقه نسبت به خود قلمداد نكند. اما این مسئله و گذشت مردان نباید موجب شود كه زنان همیشه نسبت به وضع ظاهری خود بی توجه باشند و بگویند ظاهر و باطن همین است و شوهر باید قبول كند و عده ای دیگر به بهانه خانه داری و بچه داری ، عواطف و احساسات شوهر را نادیده گرفته و نسبت به وظایف همسری خود بی توجه باشند. زیرا همانگونه كه ما از شوهران خود انتظاراتی داریم، آنها هم از ما توقعاتی دارند.

متأسفانه عده بیشماری از زنان از درك كامل مردان و انتظارات شوهران عاجزند. وقتی صحبت از آراسته بودن لباس و پاكیزه بودن ظاهر می كنیم، می پندارند آن است كه نسبت به مسائل زندگی بی توجه باشند و تنها به مدل مو و لباس و آرایش خود فكر كنند، تا بتوانند همیشه از شوهران خود پذیرایی نمایند. باید در نظر داشته باشید كه تصور شوهر از زن، یك موجود فهمیده و كاردان و با محبت است كه همیشه سعی دارد هر كاری را به موقع و به اقتضای زمان و مكان انجام دهد.

اشتباه نكنید ؛ كاری كه از صمیم قلب به منظور خشنودی شوهر انجام می دهید، با ظاهر سازی های فریبنده كاملاً متفاوت است و مردان دانا به راحتی قادرند این دو را از هم تشخیص دهند.تنها محبت، عشق، فداكاری و داشتن صداقت در گفتار و رفتار است كه گذشت زمان قادر نیست ارزش آن را از بین ببرد. ظاهر سازی های فریبنده برای هر قصد و منظوری باشند تنها چند روزی دوام دارند.

چطور به نظر می آیید

شاید بارها شنیده باشید كه عده ای از دوستان و آشنایان می گویند:" اگر می خواهید زندگی زناشویی بهتری داشته باشید، باید ظاهر خود را بهتر و زیباتر كنید." اگرچه ظاهر افراد می تواند اثرات مثبت و منفی عمیقی در دیگران بگذارد ، اما لازم است این مسئله را بیشتر و عمیق تر بررسی كنیم.

گروهی از زنان كه خارج از خانه كار می كنند، در مقایسه با زنانی كه تنها در داخل خانه كار می كنند از نظر ظاهر مرتب تر هستند. شاید این امر به صورت عادتی در آمده كه هر روزه مجبور به انجام آن هستند و اغلب ظاهر آراسته آنان موجب می شود، ناراحتی و گرفتاری های آنان به چشم نیاید. اما شما خانم هایی كه خارج از خانه كار نمی كنید، چه وقت به سر و وضع خود می رسید. آیا تنها زمانی كه برای انجام كاری از خانه خارج می شوید؟ آیا تا به حال از خود پرسیده اید كه وقتی شوهرتان از سركارمی آید، به نظر او چطور می آیید؟ آیا تا به حال به ظاهر خود در آینه نگاه كرده اید؟ آیا دیدن تصویر یك زن نامرتب در آینه برای خودتان جالب است؟

منظور ما این نیست كه آرایش كنید و وقتی شوهر از راه می آید بگویید:" من همه این كارها را برای تو كرده ام". و یا با عصبانیت بگویید كه اگر به خاطر تو نبود این همه گرفتاری نداشتم. یا این كه به ظاهر خود بی توجه باشید، و بگویید:" به من چه كه شوهرم شب می آید. من كه نمی توانم هر روز خودم را برایش درست كنم". بلكه می خواهیم بگوییم  اگر خواهان بنیان گذاشتن یك زندگی موفق و شاد هستید، در درجه اول باید برای خودتان احترام قائل باشید، و ظاهر خودتان برای "خودتان" هم مهم باشد. سعی كنید همیشه و در همه حال چه شوهر در خانه باشد و یا نباشد مرتب باشید. وقتی خود به ظاهر خود توجه داشتید و سعی كردید از نظر ظاهر شخصی مرتب باشید در آن صورت است كه دیدن شما در انتهای روز برای شوهر دلچسب خواهد بود. همانطور كه قبلاً  گفتیم، برای هر زنی اتفاق می افتد كه روزی بیمار شود و یا بر اثر كار و مشغله بیش از حد، نتواند به وضع ظاهر خود برسد. یك شوهر عاقل و فهمیده در همه حال زن را درك می كند و محبت لازم را از او دریغ نمی كند. اما اگر قرار باشد همیشه شلخته و نامرتب باشید، خودتان و رفتارهایتان برای شوهر خسته كننده می شوید . حتی اگر تهدید به خودكشی هم كنید برای او فرقی نمی كند! باید سعی كنید تا آنجا كه ممكن است مرتب و آراسته باشید.

همانطور كه عده ای از صاحبنظران می گویند: بسیاری از زنان بعد از تولد اولین كودك خود " زن بودن" و یا به گفته دیگر "همسر بودن" خود را فراموش می كنند و می پندارند منظور از یك مادر خوب بودن، "بی توجهی به وظایف همسری و شلخته بودن است".اگر می خواهید، فرزندان خوب و زندگی موفق داشته باشید، باید سعی كنید علاوه بر یك مادر خوب ، یك همسر وظیفه شناس باشید.

ممكن است كودك شما وقتی مادران دیگر دوستانش را می بیند، شما را هم شبیه به آنان بخواهد. اگر بخواهید براساس خواسته های كودكانه آنها پیش روید و نسبت به ظاهر و سر و وضع خود بی توجه باشید، طولی نخواهد كشید كه وقتی كودكتان بزرگتر می شود با وجود این كه می داند شما خودتان را وقف او كرده اید و هر طور كه او خواسته ، بوده اید شما را به خاطر نداشتن ظاهر آراسته ملامت می كند و به دنبال كسی می رود كه بتواند راجع به نحوه لباس پوشیدن و دیگر مسائل با او مشورت كند. پسسعی كنید در مسائل اجتماعی تا آنجا كه ممكن است با زمان جلو بروید. زیرا كودك شما هرچه بزرگتر شود، به مشاورت، مصاحبت و همفكری شما بیشتر احتیاج دارد؛ پس فراموش نكنید كه مادر و همسر خوب بودن مكمل یكدیگرند.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به نقش زن در زندگی مشترك خواهیم پرداخت.

نقش عوامل فرهنگی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت چهارم )

در قسمت قبل به نقش عوامل سیاسی در ازدواج پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

مهمترین عاملی كه در ازدواج نقش مؤثری دارد، عامل فرهنگی است.

چه بسیار خانواده هایی كه به علت ناهماهنگی در زمینه های مختلف فرهنگی وضع نابسامانی دارند و یك عمر را ناشاد و ناراحت می گذرانند. عوامل فرهنگی ابعاد مختلفی دارد كه مهمترین آنها عبارت اند از:

1- دین و مذهب؛ تشابه در اعتقاد و یا ...

2- آداب و رسوم ؛ تشابه در مراسم مختلف

3- لباس پوشیدن و آراستن ظاهر؛

4- سنت ها؛

5- اعتقادات و باورها.

در این فصل نقش هر یك از عوامل مذكور در رابطه با ازدواج و همسر گزینی بیان می شود.

الف: دین و مذهب در رابطه با ازدواج

اعتقادات دینی و مذهبی درازدواج نقش مهمی دارد. دختر و پسری كه با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج می كنند؛ پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه های مختلف اختلاف نظر و احتمالاً ناسازگاری خواهند داشت. از جمله زمینه های مورد بحث موارد زیر را می توان نام برد:

- اختلاف در تربیت فرزندان: زن و شوهری كه دارای دو دین متفاوت هستند، مسلماً در چگونگی تربیت و آموزش فرزندان خود و نیز انجام مراسم دینی با مشكلات و مسائلی مواجه خواهند شد.

- اختلاف در عقاید

:- اختلاف در انجام فرایض و مراسم دینی: عدم هماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می تواند زمینه ای برای ناسازگاری خانوادگی باشد.

- اختلاف در مسافرت ها و گردش: برای مرد یا زن مسلمان مسافرت های زیارتی و حج مورد توجه است؛ در حالی كه مرد یا زن غیر مسلمان رغبت به چنین برنامه هایی ندارد و یا در مورد حج اجازه انجام اعمال را ندارد.

لباس پوشیدن ( به ویژه حجاب برای زنان)، مسئله طهارت و سایر احكام ، موارد دیگری برای ایجاد ناسازگاری و اختلاف در زندگی زناشویی است.

با توجه به موارد بالا ، ازدواج دختر و پسر از دو دین متفاوت بخصوص اگر ایمان قوی داشته باشند، زندگی زناشویی را به سوی ناراحتی و نا شادی سوق می دهد. فرضاً اگر فردی با انگیزه های خاص به طور صوری تغییری در دین یا مذهب خود بدهد ، چون اعتقادات او در دوران طفولیت ریشه دار شده رفتار او با همسرش هماهنگی كامل نخواهد داشت.

مسئله دیگری كه قابل طرح است، موضوع مذهب و اختلافات مذهبی است. ازدواج یك دختر شیعه مذهب با یك پسر اهل تسنن نیز همان مشكلات اختلافات دینی را در پی خواهد داشت و گاه چون اختلافات در این زمینه با تعصب نیز همراه است، احتمال بروز مشكلات جدی تری را می تواند در پی داشته باشد.

اختلاف در سطح ایمان و اعتقاد دینی

بسیار اتفاق می افتد كه یك زوج مسلمان به علت اختلاف در سطح اعتقاد، زندگی پر آشوب و ناراحتی را می گذرانند. اگر یك دختر مؤمن  با یك پسر بی بند و بار ازدواج  كند، از نظر لباس پوشیدن، از نظر روزه گرفتن، نماز خواندن و یا معاشرت با دوستان شوهر و خانواده اش ناراحت است. او نمی تواند به اعتقاداتی كه بدان پای بند است، جامه عمل بپوشاند و گاه اتفاق می افتد كه شوهرش او را به انجام اعمال خلاف شرع نظیر عدم رعایت حجاب، دست دادن با مردان نامحرم و شركت در جلسات لهو و لعب و نظایر آن وادار كند و در صورتی كه اطاعت نكند با او ناسازگاری كند و به او بر چسب هایی نظیر مرتجع و عقب افتاده بزند و چه بسا كه زندگی را برای او تلخ سازد. در چنین خانواده هایی با نزاع و جدال در مواردی كه شوهر به دیدن نوارهای مبتذل ویدیویی و یا صرف وقت برای شنیدن نوارهای موسیقی مشغول است ، و زن با آن مخالف می كند ، مواجه می شویم. عكس این حالت نیز صادق است؛ پسر مؤمنی كه با دختر بی بند و بار و به اصطلاح متجدد ازدواج می كند ، از رفتار و اعمال و لباس پوشیدن او رنج می برد و اگر او را به اجبار به رعایت حجاب و سایر مسائل شرعی وادار كند، زندگی ناراحت كننده ای خواهد داشت؛ چه بسا كه خانواده های آنان نیز چنین اختلافی از نظر عقیده و رفتار داشته باشند و بالاخره پس از چند فرزند و سال ها تحمل ناراحتی، مجبور به طلاق و جدایی شوند.

ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج

در جوامع مختلف ، آداب و رسوم متفاوتی رایج است . گاه عقاید یك جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.

در فرهنگ غرب اعتقاد به اصل آزادی جنسی آداب و رسومی را موجب شده است كه با عقاید جوامع اسلامی مغایر است و با اعتقادات مسلمانان همخوانی ندارد. از جمله این آداب و رسوم می توان به موارد زیر اشاره نمود:

- دست دادن زنها و مردها اعم از محرم و نامحرم؛

- معاشرت زنان و مردان نامحرم؛

- تشكیل جلسات لهو و لعب مختلط مرد و زن؛

- جدا شدن فرزندان از خانواده از 18 سالگی و گسیختگی رشته های عاطفی آنان با والدین؛

- اهمیت ندادن به صله رحم؛

- عدم همیاری؛

- قطع ارتباط های خانوادگی.

با توجه به آداب و رسوم رایج در ممالك غربی و تضاد آن با سنن و آداب اجتماعی در ممالك اسلامی می توان نتیجه گرفت كه ازدواج های پسر و دختر ممالك غربی صرفنظر از سایر عوامل فرهنگی تنها از دید آداب و رسوم رایج، عواقب خوشایندی نخواهد داشت.

آداب اجتماعی رایج در یك جامعه نیز در طبقات اجتماعی و ساكنان قسمتهای مختلف یك كشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشكلاتی را ایجاد می نماید. آداب و رسوم ده با شهر ، و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یكدیگر فرق دارد. لذا  ضرورت دارد، در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرار گیرد. خانواده های سنتی اجازه نمی دهند كه فرزند در حضور آنان آزادانه عمل كند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادر شوهر یا پدرشوهر و یا  پدر زن و مادر زن پای خود را دراز كند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید ، ناراحت می شوند و گاه این گونه رفتار به اختلاف و گله گذاری منجر می شود.

خانواده هایی كه به اصطلاح متجدد هستند و از فرهنگ غرب تقلید می كنند با خانواده های سنتی نمی جوشند. طبقات كارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می كنند. در این گونه طبقات آداب و رسوم غربی محلی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از كلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز كشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایج است كه به هیچ وجه این گونه رفتارها برای خانواده های فرنگی مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج هایی كه در چنین خانواده هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می گیرد، برای زوجین و خانواده های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشكل حادی خودنمایی می كند كه حلاوت زندگی را از زن و شوهر می گیرد و خانواده های وابسته را نیز ناراحت می كند و به عكس العمل های ناخوشایند وا می دارد.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به دیگر عوامل فرهنگی مؤثر در امر ازدواج می پردازیم.

نقش دیگر عوامل فرهنگی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت پنجم )

در قسمت قبل به مسئله عقاید دینی و آداب و رسوم در ازدواج كه باید مد نظر زوجین قرار گیرد پرداختیم . اینك در ادامه به دیگر عوامل مؤثر در زمینه های فرهنگی می پردازیم...

ج- لباس پوشیدن و آراستن ظاهر

در ازدواج مسئله لباس پوشیدن و آرایش ظاهر در مورد خانمها بسیار حائز اهمیت است. چنانچه یك زن مؤمن محّجبه با یك مرد  بی بند و بار ازدواج كند؛ زندگی برای یك عمر برای او زجرآور خواهد بود. برعكس یك زن آرایش كرده ی بد حجاب نیز چنانچه با مردی متدین ازدواج كند؛ زندگی هر دو با ناراحتی و مجادله خواهد گذشت. خوشبختانه چون نحوه لباس پوشیدن و آراستن ظاهر یك امر عینی است. بنابراین در این مورد بررسی و تصمیم گیری امر ساده ای است و هر كس در نگاه اول می تواند وضعیت خود را با طرف مقابل ارزیابی كند. قابل ذكر است كه در فرهنگ ایرانی مردان اعم از مؤمن و بی بند و بار ، به ناموس خود اهمیت می دهند و غیرت مردانگی آنان اجازه نمی دهد كه بدن همسر آنان عریان در معرض دید دیگران قرار گیرد و بخصوص روابط عاطفی با مردان دیگر داشته باشد. بنابراین دختران جوان باید این موضوع را در نظر داشته باشند و به خیال تجدد خواهی طوری عمل نكنند كه برای جلب مردان و خودنمایی، حركات جلف انجام دهند و لباس های نامناسبی بپوشند. آنچه در كنه ذات مردان با تعدیل های متفاوتی وجود دارد آن است كه همسر آنان را آفتاب و مهتاب ندیده باشد.

د- سنت های غیر معقول در زناشویی

بعضی از خانواده ها سنت های فرهنگی خود را حفظ كرده و آنها را به دیده احترام می نگرند و عمل می نمایند. از جمله سنت هایی ( خواه خرافی یا معقول) كه در این زمینه مطرح است؛ عبارت اند از:

- مرد در خانه تصمیم گیرنده است و زن باید از او اطاعت كند و به طور كلی مرد سالاری حاكم بر خانواده است.

- خانواده به دختر اهمیت نمی دهد و دختر داشتن یك نوع بدشانسی است. از یك مرد مخالف با دختر پرسیده شد كه چند بچه داری گفت یكی، آن چهار دختر كه به حساب نمی آیند!

- تحصیل دختران را ضروری نمی دانند و معتقدند كه كار زنها بچه داری و خانه داری است.

- زنها را به صورت های مختلف تحقیر می كنند و آنان را به اسامی ضعیفه ، ناقص الایمان و نظایر آن می خوانند.

- مردها از گرفتن چند زن ابا ندارند.

- انجام ازدواج موقت برای مردان عیب نیست.

- زورگویی و دیكتاتوری به زن و بچه از مشخصات خانواده مرد سالاری است.

- بی بند و باری و فساد و دیر آمدن شوهران به خانه چندان مهم نیست؛ ولی كوچكترین خطا از سوی زن مصیبتی بزرگ است و به شدت با آن برخورد می شود.

- زنها را به عنوان موجوداتی كه باید كار كنند و سهم نبرند؛ می شناسند.

- مرد در ثروت زن و مصرف آن دخالت می كند و هیچ استقلال و شخصیتی برای زن قایل نیست.

- در بعضی از خانواده ها زن سالاری است و زن حاكم بر خانه است.

- در خانواده پدر سالاری كه پدربزرگ و پسران و دختران، عروسها و دامادها هر یك در یك یا دو اطاق ساكن بوده و همه با هم زندگی می كنند؛ استقلال عروس،  داماد و بچه ها محدود و پدر بزرگ از موقعیت خاصی برخوردار است.

شیوه هایی كه ذكر شد بخشی از سنت های غیر معقول در خانواده هاست. دختر و پسری كه بخواهند ازدواج كنند ، بایستی در مورد خانواده مورد نظر خود تحقیق نمایند و در صورت وجود سنت های مشابه آنچه گفته شد جای خود را در خانواده مشخص و ارزیابی كنند و چنانچه حاضر به پذیرش آنها نیستند از قبول همسر از چنین خانواده هایی امتناع ورزند.

هـ - اعتقادات و باورها

علاوه بر اعتقادات دینی و مذهبی جنبه های دیگری را نیز در بر می گیرد كه از نظر زندگی خانوادگی اهمیت زیادی دارد؛ برای دختری كه تمام هـّم و غمش توجه به لباس و تجملات و خودنمایی است ، تحمل مردی كه تمام اوقات خود را به مطالعه می گذراند و توجهی به لباس او و خودش و وضعیت خانه ندارد؛ مشكل است.

در زندگی هر فرد ارزش ها و ضد ارزش های فرهنگی نقش مهمی دارد؛ باید توجه داشت كه كدام ارزش و عقیده خوب یا بد است . در اینجا آنچه مطرح است ، اختلاف اعتقادات و باورها و نقش آنها در زندگی خانوادگی است. این موضوع باید قبل از ازدواج مورد توجه قرار گیرد و فرد همسری انتخاب كند كه اعتقادات و باورهای او به اعتقادات و باورهای وی نزدیك باشد. در این صورت آنها خواهند توانست با روش های منطقی بر اعتقادات و باورهای یكدیگر تأثیر بگذارند و اختلاف های جزیی را حل و ایجاد تفاهم نمایند.

وظایف مشاوران در امر ازدواج در رابطه با عوامل فرهنگی

1- مهمترین وظیفه مشاوران در مورد دختر و پسری كه متدین به دو دین متفاوت می باشند و قصد ازدواج دارند ، آن است كه آنان را با پیامدهای چنین ازدواجی آشنا سازند. دختر و پسر ممكن است تحت تأثیر مسائل جوانی به اهمیت اختلاف عقاید دینی توجه نكنند. مشاوران باید محیطی فراهم كنند تا آنان علل ازدواج خود و جنبه هایی را كه بدان توجه كرده اند ، بیان كنند. سپس اموری دیگر از جمله اختلاف عقیده دینی را مطرح سازند و در این زمینه آنان هشدار دهند.

2- مشاوران باید دختر و پسری را كه پیرو دو دین متفاوت می باشند، از نظر سطح ایمان در دینی كه به آن اعتقاد دارند، بررسی كنند و چنانچه اعتقاداتشان عمیق و ریشه دار باشد ، آنان را به تغییر دین یا مذهب امیدوار ننمایند.

3- مسئله دیگری كه مشاوران باید بررسی و اطلاعات آن را به چند دختر و پسر منتقل نمایند؛ میزان اختلاف عقاید دو دین است. در بعضی از ادیان درصد اختلاف عقاید آنها است. ولی بعضی ادیان اختلاف جّدی و حالت خصمانه نسبت به هم  دارند؛ كمك ِمشاور در این زمینه می تواند در تصمیم گیری آنان مؤثر باشد.

4- پیوند همسران متدین به دین و مذهب با سطح اعتقادی یكسان ، بهترین حالت ازدواج است. بنابراین مشاوران باید دختران و پسران را به این امر توجه دهند تا آنان در زندگی زناشویی از نظر تفاوت در اعتقادات مذهبی رنج نبرند و بتوانند فرائض و مراسم دینی را به طور مشترك انجام دهند.

5- در مواردی كه پسر و دختر از نظر ایمانی و اعتقادی اختلاف دارند ، مثلاً یكی متدین  و مؤمن و دیگری بی بند و بار و به اصطلاح متجدد است ، وظیفه مشاور آگاهی دادن آنان به مشكلات بعد از ازدواج است. این امر چنانچه كاملاً توجیه و تفهیم گردد ، مطمئناً در تصمیم گیری آنان در جهت همسر گزینی تأثیر خواهد گذاشت.

6- در مورد اختلاف آداب و رسوم اعم از این كه در دو جامعه یا در طبقات اجتماعی یك جامعه یا راجع به ساكنان قسمت های مختلف جغرافیایی یك كشور باشد ، مشاور باید دختر و پسر را از نظر آداب و رسوم رایج آگاهی دهد و اختلاف آداب و رسوم جامعه یا طبقه اجتماعی هر یك از طرفین را مقایسه نماید. در صورتی كه در این مقایسه اختلاف جّدی و مشكل زا وجود داشت؛ باید طرفین را به اهمیت موضوع توجه دهند.

تغییر ویژگی های فرهنگی در بعضی از جوامع به دلیل ریشه دار بودن آنها بسیار مشكل است. گاه این موضوع در مسائل زناشویی زوجین كه از دو جامعه یا دو طبقه اجتماعی متفاوت می باشند ، مشكلات جّدی ایجاد می نماید.

7- موضوع لباس پوشیدن از دو جنبه حائز اهمیت است یكی این كه پوشش زنان مرتبط با عقاید دینی است و دیگر این كه از نظر اجتماعی واجد ارزش است.

بنابراین در ازدواج نحوه لباس پوشیدن نقش مهمی دارد كه بایستی زوجین را بدان توجه داد. مشاوران باید در مسائل فرهنگی كه برخاسته از اعتقادات و عادات ریشه دار است هیچ موردی را در زمینه ازدواج نادیده نگیرند و به زوجین آگاهی و اطلاعات لازم بدهند.

8- در مورد رسم های غیر معقول و اعتقادات و باورها كه نقش تعیین كننده در ازدواج دارند ، باید مشاوران جداً وارد عمل شوند و در رابطه با باورها و سنت هایی كه غیر معقول بوده و ممكن است شالوده زندگی زناشویی را سست نماید ، اطلاعات لازم بدهند و زوجین را در مورد عواقب بعدی آنها توجیه كنند.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به نقش میزان تحصیلات زوجین در امر ازدواج می پردازیم.

بگویید چه  شخصیتی دارید تا بگویم همسر مناسب شما چه شخصیتی باید داشته باشد؟

به چشم كسان كز بصر یافت نور

پدید است مقدار هر كس ز دور

(امیر خسرو دهلوی)

شخصیت وابستهDependent Personality))

شخصیت وظیفه شناس

شخصیت وسواسی (Obsessive)

شخصیت دارای اعتماد  به نفس بالا

ویژگی های خلقی شخصیت افسرده

شخصیت مِهر طلب

ویژگی های افراد خود شكوفا ( Self- actualized)

شخصیت نمایشی

پذیرش ( خود، دیگران، طبیعت)

شخصیت مراقب

آنچه افراد سالم از آن می رنجند

ویژگی های شخصیت حساس

خودانگیختگی، سادگی، طبیعی بودن

شخصیت فارغ البال

مسئله مداری

شخصیت ماجراجو

خود مختاری، استقلال فرهنگ و محیط، اراده

شخصیت پرشور

استمرار تقدیر و تحسین

شخصیت متلون

حس همدردی

شخصیت جدی

روابط بین فردی

شخصیت با خصیصه های فردی

ساختار مـَنشی مردم گرا

شخصیت پارانوئید یا سوء ظنی (Paranoid Personality)

تشخیص بین وسیله و هدف

شخصیت اسكیزوئید (Schizoid)

شوخ طبعی

شخصیت اسكیزوتایپی(Schizotypal)

خلاقیت

شخصیت ضد اجتماعی ( Antisocial)

مقاومت در برابر فرهنگ پذیری

شخصیت نمایشی یا هستیریك ( Histrionic)

كیفیت كناره گیری و نیاز به خلوت و تنهایی

شخصیت خود شیفته(Narcissistic)

نتیجه گیری

شخصیت اجتنابی (Avoidant)

ویژگی های مهم شخصیت دارای اعتماد به نفس

یكی از معیارهای انتخاب همسر در نظر گرفتن خصوصیات شخصیتی وی و همسانی آن با شخصیت فردی است كه می خواهد ازدواج كند. البته پی بردن به این مهم كاری دشوار و  كاملاً تخصصی است ولی جهت شناخت بهتر جوانان عزیز و آشنایی بیشتر آنها به معرفی چند تیپ مختلف شخصیتی می پردازیم.

لازم به ذكر است مطالبی كه مطرح می شود فقط در كلیات مصداق دارد و شاید در مورد تك تك افراد صدق ننماید، قصد ما بیشتر افزایش اطلاعات جوانان و نوجوان عزیز است و جهت بررسی و تحلیل مشكلات خاص به آنها توصیه می شود حتماً به مراكز مشاوره و روان درمانی مراجعه فرمایند. با بیان این مقدمه ابتدا به  معرفی بعضی از انواع تیپ های شخصیتی می پردازیم و در قسمت های بعد به شما می گوییم كه چه همسری مناسب هر تیپ شخصیتی است.

شخصیت وظیفه شناس

وظیفه شناس ها به اصول اخلاقی پای بند هستند و تا كارشان را درست و تمام انجام ندهند، آرام نمی گیرند. آنها به خانواده خود وفادارند و از مقامات مافوق اطاعت می كنند. كار زیاد، ویژگی بارز این گونه ی شخصیتی است وظیفه شناس ها موفقیت طلب هستند، هیچ پزشك، وكیل، دانشمند یا مقام اداری موفق بدون برخورداری از این ویژگی شخصیتی نمی تواند در كارش موفقیتی كسب كند.

هشت ویژگی شخصیت وظیفه شناس

وظیفه شناس ها در مقایسه با سایرین از این هشت ویژگی بهره بیشتری دارند

1- كار زیاد: وظیفه شناس شیفته كار است.

2- كار درست: شخصیت وظیفه شناس به درست انجام دادن كارها توجه دارد. او پایبند وجدان است و به ارزش ها و اصول اخلاقی بها می دهد.

3- راه درست: "همه چیز باید درست انجام شود" شخصیت " وظیفه شناس" معنای این جمله را به خوبی می داند ؛ از رسیدگی به حساب های مالی گرفته تا دستیابی به هدف های مقام مافوق، و طرز تمیز كردن زیر سیگاری ها، همه اینها باید درست انجام شود.

4- كمال طلبی: وظیفه شناس ها می خواهند همه ی كارها بدون كمترین لغزش و به مطلوب ترین شكل ممكن انجام شود.

5- ثابت قدم: این افراد به نقطه نظرهای خود پایبندند و در معرض ناملایمات مصمم تر می شوند.

6- توجه به جزئیات: وظیفه شناس ها به نظم و ترتیب و جزئیات امر توجه دارند. آنها سازمان دهندگان خوبی هستند ؛ توجه به جزئیات از جمله ویژگی های این گونه شخصیتی است.

7- احتیاط: در تمام امور زندگی محتاط و دقیق و مراقب هستند.

8- صرفه جویی: وظیفه شناس ها صرفه جو هستند. آنها از دور انداختن چیزهایی كه برایشان فایده ای دارند و یا قبلاً داشته اند و یا احتمالاً خواهند داشت خودداری می كنند.

چند توصیه برای زندگی با وظیفه شناس      

1- با روی خوش، از خود صبر و شكیبایی به خرج دهید و بگذارید وظیفه شناس ها عادات خود را داشته باشند. به او فشار نیاورید،" كه ترا به خدا ، امروز را به ما اختصاص بده" بهتر است به خود بگویید من همسرم را می شناسم او تا كارش را انجام ندهد دست بردار نیست.

2- انتظار نداشته باشید كه شخصیت "وظیفه شناس" تغییر بكند شما نیز از توانمندی هایتان استفاده كنید.

3- هرگز با او بحث نكنید و درگیر جنگ قدرت نشوید. او آن قدر بحث و مشاجره را ادامه می دهد تا تسلیم شوید و یا قانع گردید، سعی كنید به حرفهایش به راحتی گوش كنید.

4- از شرایط خود شاد باشید و از امنیت و ثباتی كه همسر " وظیفه شناس" شما به زندگی تان می آورد، راضی باشید.

5- از او انتظار تعریف و تمجید نداشته باشید. همسر وظیفه شناس شما ممكن است در مورد لباس یا وضعیت ظاهری شما حرفی نزند ولی او به خوبی متوجه شماست.

6- انعطاف پذیر باشید.

همسر مناسب وظیفه شناس ها

اشخاص وظیفه شناس، اغلب افرادی كه احساسات خود را بروز دهند مانند شخصیت های نمایشی را می پسندند. از سوی دیگر وظیفه شناس ها، ماجواجوها و كسانی را كه ریسك می كنند، دوست دارند. اشخاص به نسبت "جدی" و " حساس" نیز احتمالاً با استقبال وظیفه شناس ها روبرو می شوند. شخصیت وظیفه شناس، با افراد " پرشور" و یا " مراقب " همخوانی ندارد و شخصیت "فارغ البال" ( بی خیال ) آنها را ناراحت می كند.

شخصیت دارای اعتماد  به نفس بالا

اینها افرادی شاخص اند و معمولاً رهبران، ستارگان و جاذبان بخش های عمومی و حقوقی جامعه را تشكیل می دهند. حرمت نفس جادویی و اعتماد به نفس كه ویژگی این گونه شخصیت است رؤیاها را به پیروزی ها و موفقیت های چشمگیر تبدیل می كند.

ویژگی های مهم شخصیت دارای اعتماد به نفس

1- حرمت نفس: افراد با این تیپ شخصیتی به خود و توانمندی هایشان اطمینان دارند. آنها خود را موجوداتی منحصر به فرد می دانند و معتقدند دلیلی برای حضور آنها در این سیاره خاكی وجود دارد.

2- معتقد به تشریفات و احترامات رسمی هستند و انتظار دارند كه دیگران در تمام مواقع با آنها با احترام برخورد كنند.

3- بلند پروازی: این افراد موجوداتی بلند پرواز و جاه طلب هستند.

4- سیاستمداری: این افراد در برخورد با دیگران زیرك و حسابگر هستند و از توانمندی های دیگران برای رسیدن به خواسته ها یشان استفاده می كنند.

5- رقابت در وجود آنها شعله ور است . می خواهند به اوج برسند و همانجا باقی بمانند.

6- از معاشرت با افراد بلند مرتبه و شاخص لذت می برند.

7- خودآگاهی: از حالات ذهنی و روحی خودشان آگاه هستند و می دانند چه فكر و چه احساسی دارند.

8- توازن و وقار: " بااعتماد به نفس ها" تعریف ها و تمجیدهای دیگران را با رغبت می پذیرند، ولی هویت خود را از دست نمی دهند.

چند توصیه برای زندگی با شخصیت دارای اعتماد به نفس بالا

همسر مناسب شخصیت با اعتماد به نفس، كسی است كه خوشبختی را در رفع نیازهای دیگران جستجو می كند، از جمله این گونه های شخصیتی می توانیم به " مهر طلب ها" اشاره كنیم. مشروط بر آنكه این گونه افراد راه افراط نروند و فردیت و حد و حدود همسر خود را مخدوش نسازند. شخصیت های حساس به همسران قدرتمند و معاشرتی نیاز دارند و شخصیت های با اعتماد به نفس می خواهند مورد نیاز باشند. بنابراین، این دو تیپ شخصیتی اغلب مكمل یكدیگر. هستند شخصیت " نمایشی " نیز اگر تضمین بیش از اندازه نخواهد، می تواند همسر مناسبی برای شخصیت " با اعتماد به نفس " باشد اگر دو " با اعتماد به نفس " یكدیگر را به همسری انتخاب كنند، امكان بروز مبارزه میان آنها زیاد است.

از جمله گونه های شخصیتی كه " با اعتماد به نفس ها" همخوانی ندارند می توان به " مراقب ها " " فارغ البال ها" "ماجراجوها" و " پرشورها" اشاره كرد.

"با اعتماد به نفس"  نیاز دارد كه همیشه شماره یك باشد. این را به عنوان یك منش شخصیتی در او بپذیرید.  برای جلب توجه او، به او توجه كنید. عشق و محبت و وفاداری شما برای او بسیار مهم و با ارزش است. مراقب باشید عزت و حرمت نفس خود را در گرو محبت و توجه او قرار ندهید، خود را بی قید و شرط دوست بدارید و توجه داشته باشید كه او گهگاه به شما نزدیك می شود و بعد فاصله می گیرد. این موضوع به ویژه بعد از ایجاد رابطه بیشتر به چشم می خورد. تعادل احساسی خود را حفظ كنید و بی جهت نتیجه گیری شتابزده ننمایید كه دیگر همسرتان شما را دوست ندارد. به احتمال زیاد مشغله ذهنی پیدا كرده است. اگر لازم است با همسر " با اعتماد به نفستان" رویارویی بكنید، تنها احساستان را با او در میان بگذارید، نظرتان را بگویید ولی درباره ی او  داوری نكنید، توجه داشته باشید كه برای او مورد انتقاد قرار گرفتن دشوار است. وقتی نگرش ها و احساسات خود را با همسرتان در میان می گذارید به او امكان می دهید كه شما را بهتر درك كند و از بروز اختلافات بعدی جلوگیری نماید.

شخصیت مِهر طلب

" مهرطلب" موجودی علاقه مند، مراقب و متوجه است، شما كسی را پر محبت تر، مشتاق تر و دلواپس تر از او نسبت به خود پیدا نمی كنید. تیپ مهر طلب برای جلب محبت دیگران تلاش فراوان می كند. مثلاً  تمام وقت، پول و انرژی خود را مصرف می كند ولی آن را به حساب سخاوتمندی و فداكاری می گذارد، در یك مسابقه جرئت جلو افتادن از حریف را ندارد و انگار یك دست نامرئی  مانع حركت، جلو افتادن و موفقیت او می شود. گاهی وقت ها شخصیت های مهر طلب اگر یك مقدار عصبی هم باشند و تحت اضطراب قرار بگیرند آن وقت مشكل پیدا می كنند. مثلاً یك شخصیت سالم می گوید " من محبت شما را دوست دارم و از آن لذت می برم" ولی یك شخصیت عصبی مهر طلب می گوید: " من به محبت شما احتیاج حیاتی دارم و مجبورم به هر قیمتی كه شده آن را به دست آورم ولو این كه از آن لذتی هم نبرم" یعنی برای محبت ارزشی بیش از حد قائل است. محبت همه كس ، خواه یك رهگذر ناشناس، برای او اهمیت حیاتی دارد و یك بی اعتنایی مختصر یا یك لبخند مهرآمیز و صمیمانه می تواند حالت روحی او را از این رو به آن رو گرداند یا اصولاً دیدش را نسبت به زندگی تغییر دهد. در ازای جلب محبت حاضر است هر بهایی بپردازد و مهمترین بهایی كه می پردازد گذشتن از استقلال رأی و آزادی است . او با هم بودن را خیلی ترجیح می دهد و تنهایی را دوست ندارد. " مهر طلب ها" به دیگران متكی هستند و از آنها به خوبی خط می گیرند. هنگام تصمیم گیری نظرات دیگران را می پرسند و به توصیه آنها عمل می كنند.

همسر مناسب برای شخصیت مهر طلب

زنان و مردان " مهر طلب" می توانند با سایر گونه های شخصیتی كنار بیایند آنها به خوبی می توانند نیازهای همسرشان را تشخیص دهند و به رفع آنها اقدام نمایند اما اشكالاتی نیز دارند. "مهر طلب" گوش شنوا دارد و سر به زیر است و در این شرایط ترجیح  می دهد همسرش عهده دار امور باشد. شخصیت " مهرطلب " باید مواظب باشد كه با گونه اختلال شخصیتی " سادیستی " یا " ضد اجتماعی " طرف نشود؛ این اشخاص به راحتی می توانند موجب رنجش و آزار شخصیت مهرطلب را فراهم سازند. احتمالاً برای شخصیت مهر طلب ، شخصیت وظیفه شناس، همسر خوبی می شود. شخصیت های " مهر طلب " و " پرشور" هم به خوبی با هم كنار می آیند.

چند توصیه برای زندگی با مهر طلب ها

1- شخصیت " مهر طلب " به راضی كردن شما علاقه دارد، وی را بپذیرید و به خاطر آنچه او به شما ارزانی می كند احساس گناه نكنید.

2- توجهات او را فرض مسلم و مفت ندانید. شخصیت مهرطلب در زندگی به خوبی امیال شما را پیش بینی می كند و این امیال را در اولویت قرار می دهد. ولی وقتی چیزی از شما می خواهد، ممكن است به روی خود نیاورد و خواسته هایش را مطرح نسازد و منتظر می ماند تا نیازهای او را تشخیص دهید، پس سعی كنید در تشخیص نیازهایش كوشا باشید.

3- از آنجایی كه او نسبت به نظر دیگران در مورد خودش بسیار حساس است و ذهنش اسیر تأیید و تكذیب دیگران است، لذا انتقاد كردن از " مهرطلب" او را نسبت به خودش مردد می كند و چه بسا در مقام سرزنش خود بر می آید كه لزوماً واكنش سازنده ای نیست. هنگامی كه خواستید از او انتقاد كنید همیشه اول خصوصیات مثبت وی را برشمارید و بعد مطالبی را در حد تذكر گوشزد نمایید.

4- به نظرات مثبت وی بها دهید و از آن استقبال كنید. شخصیت مهر طلب هرچه شدت مهر طلبی اش زیادتر باشد، بیشتر می خواهد شما را راضی كند و برای راضی كردن شما حرفی بزند ولی ممكن است نظر دیگری داشته باشد. بنابراین باید نیازهایش را بشناسید و مواظب باشید حرف او با سخن دلش یكی باشد. مثلاً  شما می گویید، می خواهید روز جمعه به كوه برویم و وی جواب می دهد " بله بسیار عالی است" در حالی كه ممكن است دلش بخواهد كارهای عقب افتاده اش را انجام دهد.

شخصیت نمایشی

شخصیت نمایشی می تواند روی زندگی همه اطرافیان خود اثر بگذارد.

ویژگی های شخصیتی وی عبارت اند از:

1- احساسات: زنان و مردان نمایشی در یك دنیای احساسی زندگی می كنند

احساس گرا هستند، احساسات وعواطف خود را ابراز می كنند، گرم و پرمحبت هستند.

2- زندگی را زنده و با روح می بینند، تصوراتی سرشار دارند، داستان های سرگرم كننده تعریف می كنند. عاشق تخیل و ماجراها و داستانه های عاشقانه خوش فرجام هستند.

3- " شخصیت های نمایشی" دوست دارند كه دیده شوند، می خواهند جلب نظر كنند و مورد توجه قرار گیرند، آنها اغلب كانون توجهند. وقتی همه چشمها را متوجه خود ببینند، شكوفا می شوند.

4- وضع ظاهر: آنها به آراستگی بهای فراوان می دهند، از لباس، از مد و از طرز لباس پوشیدن لذت می برند.

5- جذابیت جنسی: افراد نمایشی از جنسیت خود راضی هستند با دیگران گرم می گیرند و نگاهها را به خود جلب می كنند.

6- ایجاد ارتباط: نمایشی ها به راحتی به دیگران اعتماد می كنند و با آنها ارتباط برقرار می سازند.

7- توجه به عقاید دیگران: نمایشی ها با اشتیاق به دیدگاه ها و پیشنهادات دیگران توجه می كنند.

همسر مناسب شخصیت نمایشی

" شخصیت های نمایشی" تحت تأثیر گونه شخصیتی خود می توانند با انواع شخصیت ها به تفاهم برسند، اما به نظر می رسد رابطه ای در زندگی آنها دوام پیدا می كند كه بتواند تعادلی در زندگی زناشویی آنها برقرار سازد و در این میان شخصیت وظیفه شناس می تواند همسر خوبی برای شخصیت نمایشی باشد.

زن و شوهرهای "نمایشی" و" با اعتماد به نفس" به دلیل تشابهاتی كه دارند با یكدیگر كنار می آیند. این دو شخصیت، توجه دیگران را جلب می كنند و می توانند از توجه آنها برخوردار گردند و مشتركاً از آن استفاده كنند. شخصیت های مهر طلب نیز از زندگی با شخصیت نمایشی راضی هستند.

چند توصیه برای زندگی با " نمایشی " ها

1- به او آزادی احساس بدهید و از نتایج ناشی از آن برخوردارشوید، پروبال او را نبندید، در برنامه های اجتماعی مشاركت كنید، به سفر بروید، میهمانی بدهید، در میهمانی ها شركت كنید.

2- از او تعریف كنید. از طرز لباس پوشیدن و وضع ظاهرش تعریف كنید. از موفقیت هایش تعریف كنید." همسر نمایشی" شما می خواهد با او به صراحت حرف بزنید و به ویژه احساسات مثبت خود را با او در میان بگذارید. هر چه قدر از وی تعریف كنید برایش زیاد نیست ولی صداقت را فراموش نكنید، اگر به حرفی كه می زنید، معتقد نباشید او خیلی سریع این مطلب را در چهره و كلامتان می خواند.

3- رمانتیك باشید، برایش گل، شیرینی و هدیه تدارك ببینید. در مناسبت های مختلف به او كارت بدهید. بی مهری و بی توجهی او را دلگیر می كند.

4- واقع بین باشید. " شخصیت نمایشی"، انجام دادن بعضی از كارها را دوست ندارد از جمله نسبت به اموری كه با پول ارتباط دارند، بی توجه است. بهتر است مسئولیت های مالی را خودتان تقبل كنید. به جزئیات امور شخصاً رسیدگی كنید. او را به انجام بهتر كارها تشویق كنید؛ اما هرگز انتظار نداشته باشید كه بتواند در انجام دادن این قبیل كارها در سطح و حد شما ظاهر شود. در ضمن به او كمك كنید تا به مسئولیت هایی مانند، تلفن كردن، شركت در جلسات و به خصوص جلسات مرتبط با فرزندان، عمل نماید.

5- كینه به دل نگیرید، شخصیت نمایشی مسائل را به دل نمی گیرد. او احساسات منفی و مثبتش را نشان می دهد، ولی زود همه چیز را فراموش می كند.

شخصیت مراقب

مراقب ها، با شش ویژگی زیر شناسایی می شوند:

1- استقلال: شخصیت " مراقب" از استقلال زیاد برخوردار است. به توصیه و مشاوره با دیگران محتاج نیست، به سادگی تصمیم می گیرد و می تواند از خودش مراقبت كند.

2- احتیاط: در برخورد با دیگران متوجه و هشیار است و قبل از برقراری ارتباط با اشخاص همه جوانب را در نظر می گیرد.

3- زمینه های دركی: شخصیت مراقب به خوبی گوش می دهد تا از كم و كیف دقیق مطالب آگاه شود.

4- دفاع از خود: مراقب به ویژه وقتی مورد حمله قرار می گیرد به خوبی از خود دفاع می كند.

5- حساسیت نسبت به انتقاد: انتقاد را جدی می گیرد، ولی هرگز مرعوب آن نمی شود.

6- وفاداری و صداقت: شخصیت مراقب به صداقت و وفاداری بهای فراوان می دهد.

كنار آمدن با شخصیت مراقب

1- شخصیت مراقب ممكن است بسیار با اعتماد به نفس، مستقل، محكم و قاطع باشد. ممكن است ندانید تا چه اندازه به احترام و توجه شما نیازدارد، این خواسته ی او را به تكرار برآورده سازید.

2- در توجه كردن به او تردیدی به خود راه ندهید گرچه ممكن است او بسیار دیر جواب دهد و دیر به شما اعتماد كند اما اصرار در موردش مؤثر واقع می شود . این مسیر را بپیمایید.

3- احتیاط و خویشتن داری او را به حساب بی تفاوتی وی نگذارید. انتظار نداشته باشید كه به دیواره دفاعی او نفوذ كنید تا احساسات عمیقش را با شما در میان بگذارد. اگر ارتباط شما با او محكم و با ثبات است به او اطمینان كنید.

4- بهترین راه برخورد و انتقاد از شخصیت " مراقب " این است كه بدون  انتقاد و بدون مقصر قلمداد كردن او احساساتتان را با او در میان بگذارید. بگویید به او اهمیت می دهید و خواهان روابط بهتر هستید.

5- در معاشرت های اجتماعی سررشته كار را به دست گیرید. شخصیت " مراقب" از این رفتار شما استقبال می كند.

6- توجه داشته باشید اگر دانسته یا نادانسته به او بی اعتنایی كنید موضوع را به دل می گیرد و به راحتی شما را نمی بخشد.

ویژگی های شخصیت حساس

1- آشنایی:" حساس ها" آشناها را به ناآشناها ترجیح می دهند. آنها با عادت، تكرار و یكنواختی، سازگاری دارند.

2- توجه به دیگران: حساس ها به نظر دیگران درباره خودشان عمیقاً توجه دارند، و برایشان بسیار مهم است كه دیگران راجع به آنها چگونه می اندیشند.

3- احتیاط: در ارتباط با دیگران بسیار محتاطانه عمل می كنند. از قصاوت عجولانه خودداری می ورزند.

4- رعایت جانب ادب: شخصیت حساس، به معنای واقعی كلمه راعی ادب است.

5- وظیفه شناسی: حساسها اگر بدانند از آنها چه انتظاری می رود، چه باید بكنند و چگونه با دیگران تماس برقرار نمایند. در حد عالی خود ظاهر می شوند.

6- آنها به سادگی افكار خود را با دیگران ، حتی با كسانی كه به خوبی آنها را می شناسند، در میان نمی گذارند.

همسر مناسب شخصیت حساس

وظیفه شناس ها ، با اعتماد به نفس ها  و نمایشی ها می توانند همسر مناسبی برای " حساس ها " به حساب آیند. شخصیت " ماجراجو" بدترین گونه شخصیتی برای همسر حساس است، زیرا از  خطر و ماجواجویی استقبال می كند.

كنار آمدن با شخصیت حساس

شخصیت حساس را با تمام ویژگی هایش بپذیرید، او را شكنجه احساسی نكنید، نخواهید كه برای راضی كردن شما به هر سازی كه می زنید برقصد؛ با او سازش كنید. در برخورد با ناشناخته ها به شخصیت حساس كمك كنید، با او به اجتماعات و گردهمایی ها بروید. با او حرف بزنید، به او بگویید برای یافتن راه حلی جهت برخورد با مشكل او علاقه مند هستید.

شخصیت فارغ البال

مردان و زنان فارغ البال بیشتر با ویژگی های زیر شناخته می شوند.

1- آنها حق مسلم خود می دانند كه هر طور می خواهند از زندگی لذت ببرند. آنها به آسایش و راحتی خود بها می دهند. برای وقت آزادشان ارزش فراوان قائلند و می خواهند خوشبختی را جستجو كنند.

2- فارغ البال ها ، طبق مقررات رفتار می كنند. آنچه لازم است را ارائه می دهند و حاضر نیستند از این حد فراتر روند.

3- آنها در برابر هر فشاری كه آن را غیر منطقی بدانند، مقاومت می كنند و حاضر نیستند بیش از حد وظیفه و مسئولیت خود، كاری صورت دهند.

4- زنان و مردان " فارغ البال" با زمان برخورد راحت دارند. آنها زیر فشار زمان قرار نمی گیرند. برای آنها عجله كار بی موردی است. این اشخاص آسان گیر و خوشبین هستند و معتقدند كاری كه باید بشود، می شود.

5- فارغ البال ها تحت تأثیر مقام بالا دست قرار نمی گیرند و معتقدند كه به اندازه هر شخص دیگری خوب هستند و حق دارند از بهترین زندگی ها برخوردار باشند.

همسر مناسب شخصیت فارغ البال

فارغ البال ها به همسری فهیم، و از خود مایه گذار احتیاج دارد. او قبل از خود به نیازهای دیگران نمی اندیشد و برای راضی كردن دیگران راه درازی نمی رود: ولی می خواهد مورد توجه همسرش باشد. همسر " فارغ البال" باید از خود گذشته و مهرطلب باشد. فارغ البال اغلب با "مراقب" سازگار است. ولی با " نمایشی" و " متلون" همخوانی ندارد. شخصیت "ماجراجو" مانند فارغ البال به شادی و خوشی علاقه مند است. اما فارغ البال می خواهد، قانونگذار باشد؛ " ماجراجو" هم كه استاد شكستن قانون است. به همین دلیل این دو گونه شخصیتی با هم همخوانی ندارند. اگر می خواهید در كنار یك شخصیت فارغ البال زندگی راحتی داشته باشید سعی كنید در شادی های " فارغ البال" شریك شوید؛ در فعالیت ها و تفریحات او مشاركت كنید؛ از وی به خوبی مراقبت كنید؛ زندگی را سخت نگیرید و واقع بین باشید. زندگی با فارغ البال به از خود گذشتگی بیشتری احتیاج دارد. به جای این كه بخواهید جنبه های منفی اش را تغییر دهید، سعی كنید بیشتر به جنبه های مثبت وی توجه نمائید.

شخصیت ماجراجو

زنان و مردان ماجراجو، تن به خطراتی می دهند كه سایرین از انجامش ابا دارند، آنها برخلاف اغلب ما ، نگران و وحشت زده نمی شوند، آنها در لبه ها زندگی می كنند، با محدودیت ها  می ستیزند و جان خود را به مخاطره می اندازند.  برای آنها تن به خطر دادن ، معادل پاداش است. آنها می گویند اگر خطری نباشد سودی هم در كار نیست.

اكثر آنها تحت تأثیر عقاید دیگران و هنجارهای اجتماعی قرار نمی گیرند و به ارزشهای خود معتقدند. آنها به راحتی به فعالیتهای پر خطر تن می دهند و می گویند زندگی باید مخاطره آمیز باشد. در زندگی استقلال دارند. آنقدرها نگران دیگران نیستند و معتقدند هر كس در قبال خود مسئول است. همچنین آنها از هنر متقاعد كردن برخوردارند و به راحتی دیگران را تحت تأثیر قرار داده و دوستی آنها را برای خود می خرند. به سیاحت و سیر و سفر علاقه بسیار دارند. پرجنب و جوش و شرورند. در كودكی و نوجوانی به شرارت تن می دهند و برای دیگران مسئله ساز می شوند. در برابر هر كس كه بخواهد از آنها سوء استفاده كند می ایستند جسور و شجاعند. یكی از ویژگی های مهم آنها "در حال زندگی كردن" است. آنها به خاطر حوادث و رویدادهای گذشته تأسف نمی خورند، برای آنها زندگی چیزی است كه باید آن را در لحظه اكنون پیدا كرد.

همسر مناسب شخصیت ماجراجو

 ماجواجوها اكثراً طالب همسران كم توقعی هستند كه از خود زیاد مایه بگذارند. اشخاص آمیخته به شخصیت های نمایشی، از خود گذشته و وظیفه شناس ، برای همسری ماجواجوها مناسب هستند.

شخصیت پرشور

پرشورها شخصیت بسیار قدرتمندی دارند، آنها در درون خویش بیش از هرگونه شخصیتی احساس توانمندی می كنند و می توانند بدون ترس از شكست ، مسئولیت های بزرگ را پذیرا شوند. آنها با قدرت، اختیار و مسئولیت، راحت هستند و به مقررات توجه زیادی دارند به شدت منضبط اند. آنها قوانین را وضع می كنند و دیگران را ملزم به رعایت قوانین می نمایند. پرشورها هر كاری را كه برای تحقق هدفهایشان لازم باشد انجام می دهند و شدیداً هدف گرا هستند. شجاعت از دیگر خصوصیات شخصیتی آنهاست. عمل و ماجرا را دوست دارند. آنها در ابراز وجود كردن مهارت دارند.

همسر مناسب شخصیت پرشور

پرشورها، باید پادشاه و ملكه زندگی خود باشند. زنان و مردان " پرشور" خواهان همسرانی قابل اطمینان ، " پذیرنده" ، قدرتمند، مستقل و با عزت نفس هستند. مناسب ترین همسران پرشورها ، مهر طلب ها، از خود گذشته ها ، و حساس ها  هستند، مشروط بر آنكه شدت این ویژگی در آنها در حد اعتدال باشد.

اگر شما شخصیتی پرشور دارید از ازدواج با اشخاصی كه ویژگی های شخصیتی مراقب یا متلون دارند، اجتناب كنید ضمناً نمایشی ها كه اسباب حسادت شما را فراهم می كنند و یا " با اعتماد به نفس ها" كه دستور كاری از آن خود دارند مناسب شما نیستند. زنان پرشور نیز به دلیل میل به سلطه جویی و استیلا طلبی بهتر است با مردان مهر طلب ازدواج كنند.

جهت زندگی با شخصیت های پرشور توصیه می شود:

خود را بشناسید.بر روی توانمندی های خود حساب كنید ولی مراقب رقابت با " پرشورها" باشید، هرگز سعی نكنید زیر آب قدرت او را بزنید. پرشورها دوست دارند اطرافیانی قوی، ارزشمند و وفادار داشته باشید، به شرط آنكه جایگاه پایین تری را در اشغال خود داشته باشند. قوی باشید و عزت نفس خود را حفظ كنید. به صرف این كه در حضور یك قدرتمند هستید نباید موضع ضعیفی را اتخاذ كنید، به جای احساسات به دلیل و منطق متوسل شوید. پرشورها اغلب به احساسات افراد بها نمی دهند. سعی كنید، مطالب را به شكل منطقی مطرح كنید. باید این واقعیت را بپذیرید كه شخصیت پر شور، مشربی تند دارد، بی جهت او را خشمگین نسازید. برای حل مسائل خود راههای دیگری پیدا كنید.

شخصیت متلون

شخصیت های متلون به راحتی با تغییرات احساسی كنار می آیند. ویژگی های بارزشان به شرح زیر است:

1- متلون ها در روابط خود گرم و صمیمی هستند. هیچ ارتباطی میان آنها و دیگران جزئی و بی اهمیت نیست. هیچ ارتباطی دست كم گرفته نمی شود. این افراد بسیار پر انرژی هستند. متلون ها مبتكر هستند و می توانند دیگران را نیز به فعالیت تشویق كنند. متلون ها كنجكاو و خیالپردازند و ذهنی باز دارند. آنها دوست دارند فرهنگ ها، نقش ها و نظامهای ارزشی دیگران را تجربه كنند و در مسیری جدید به راه بیفتند. متلون ها احساس خود را نشان می دهند. آنها به لحاظ احساسی، فعال و واكنشی هستند و درهر رابطه ای با تمام وجود ظاهر می شوند و در دور كردن نظر خود از واقعیت های دردناك مهارت دارند. متلون ها می خواهند خوش باشند و تجربه های جدید داشته باشند. آنها هر چیزی را امتحان می كنند. از ریسك كردن نمی ترسند. برداشت روشنی از خویشتن ندارند، بدین معنا كه آنها نمی دانند چه كسی هستند و چه هویتی دارند. " متلون ها" بسیار متوقع هستند، آنها می خواهند دنیای خود را از شما پر كنند. آنها به ندرت حاضر می شوند خود را به خاطر شما تعدیل كنند. هر چه شخصیت " متلون" بارزتر باشد، روابط ادامه دار در زندگی زناشویی دشوارتر می شود.

همسر مناسب شخصیت متلون

" متلون ها " به همسرانی جالب، قوی، با علاقه و رمانتیك احتیاج دارند كه در ضمن به خواسته های آنها به سرعت گردن نهند. شخصیت های ماجراجو، اغلب نظر متلون ها را جلب می كند. اگر شما تا اندازه ای از ویژگی های شخصیت متلون برخوردار هستید باید كسی را به همسری برگزینید كه آرام، با ثبات و تاحدی رمانتیك باشد.

شخصیت جدی

جدی ها، اشخاصی خشك و جدی هستند و برای ابراز احساسات جایی باقی نمی گذارند. آنها از توانمندی های خود مطلع هستند، اما در ضمن محدودیت های خود را نیز می شناسند. آنها گرفتار خود بزرگ بینی نمی شوند و خود را مسئول اعمال خویش می دانند. این شخصیت ها، متفكر، تحلیل گر و ارزیاب هستند و قبل از هر اقدامی آن را در ذهن خود می پرورانند و سبك - سنگین می كنند. جدی ها دیگران را دائماً ارزیابی می كنند. آنها در ارزیابی دیگران به اندازه ارزیابی خود اهمیت قائل می شوند. آنها مسائل را پیش بینی می كنند و وقتی اتفاقات ناخوشایند رخ می دهد برای روبرو شدن با آنها آمادگی لازم را دارند. جدی ها ادب را رعایت می كنند و اگر احساس كنند نسبت به دیگران بی ادبی كرده اند یا كاری را از روی بی فكری انجام داده اند بسیار ناراحت می شوند.

همسر مناسب شخصیت جدی

جدی ها، طالب همسرانی هستند كه به شدت پذیرا باشند و آنها را آن طور كه هستند قبول كنند. مناسب ترین همسر برای جدی ها " مهر طلب " ها هستند. جدی با جدی نیز می تواند كنار بیاید زیرا هر دو از دنیا ، درك و برداشت مشابهی دارند؛ اما احتمالاً بهتر است " جدی ها " كسانی را به همسری برگزینند كه در زمینه های اجتماعی قوی تر باشند. " ماجراجوها " " متلون ها " و "نمایشی ها" شخصیت های مناسبی برای همسری جدی ها نیستند.

شخصیت با خصیصه های فردی

زنان و مردان با ویژگی " خصیصه های فردی"، به هیچ شخص دیگری شباهت ندارند. شش ویژگی و رفتار زیر از جمله خصوصیات بارز سبك " خصیصه های فردی" است.

1- زندگی درونی: افراد با این ویژگی تحت تأثیر باورها و احساسات خود هستند خواه دیگران این ارزش های آنها را قبول داشته یا نداشته باشد.

2- دنیای خود: آنها افرادی مستقل هستند و به روابط نزدیك و صمیمانه معدودی احتیاج دارند.

3- این دسته افراد طرز زندگی جالب، غیر معمولی، و اغلب عجیب و غریب دارند.

4- آنها به چیزهای مرموز ، پوشیده، فراحسی ( منظور پاسخ به محرك های بیرونی بدون هیچ گونه تماس حسی شناخته شده است كه شكل های مختلفی دارد مانند غیبگویی ، پیشگویی و ... ) و فوق طبیعی علاقه مندند.

5- آنها به اندیشه های مجرد بها می دهند.

6- علی رغم آنكه این سبك شخصیتی تحت تأثیر درون خویشتن است و به دل و ذهن خود توجه دارد، نسبت به دیگران و واكنش های آنها در برابر خود حساس است.

همسر مناسب شخصیت با  خصوصیات فردی

این تیپ شخصیتی معمولاً خود را با نیازهای دیگران تطبیق نمی دهد و به همین دلیل نمی تواند با شخصیت های ماجراجو و جدی و پرشور كنار بیاید. " خصیصه های فردی "، طالب همسری است كه او را به همان شكلی كه هست بپذیرد. معمولاً شخصیت فارغ البال می تواند با این دسته از مردم كنار بیاید، اگر زن و مرد با شخصیت خصیصه های فردی با هم ازدواج كنند ممكن است بتوانند دنیای كوچكی از آن خود بسازند كه در آن دنیای حقیقی متعارف، فرصتی برای خودنمایی نداشته باشند.

برای كنار آمدن با شخصیت خصیصه های فردی، به او كمك كنید تا به روحیه اش بیشتر برسد. بعضی از این اشخاص فرصت و توانایی پرداختن به علایق و خواسته های خود را ندارند و در نتیجه ناخشنود می شوند و خود را ناموفق احساس می كنند، بی جهت به او فشار نیاورید تا خود را با شرایط دنیای حقیقی شما سازگار كند. برای هم رنگ شدن با دنیای حقیقی او نیز خودتان را تحت فشار قرار ندهید . به جای آنكه فقط به این مطلب فكر كنید كه دنیای شما متفاوت است، بهتراست با یكدیگر درباره این تفاوت ها بحث كنید. برای كنار آمدن با هم آماده باشید و گاه راههای جداگانه خود را بیپمایید. بسیاری از شخصیت های " خصیصه فردی" فراموش كارند. آنها به قدری در دنیای درون خود غرق می شوند كه باید زمان پرداخت اجاره خانه، خرید مایحتاج زندگی ، خرید لباس برای بچه ها و یا خاموش كردن چراغها را به هنگام خواب به آنها متذكر شد.

محققان و روان شناسان، به گونه دیگری نیز از شخصیت تقسیم بندی هایی به عمل آورده اند و آنها را به سه دسته كلی تقسیم نموده اند. دسته اول شخصیت های پارانوئید، اسكیزوئید و اسكیزوتایپی را در بر می گیرد. افراد این گروه اغلب غیر عادی به نظر می رسند. دسته دوم، " شخصیت های ضد اجتماعی " مرزی، نمایشی و خود شیفته را شامل می شود و دسته سوم، " شخصیت اجتنابی و وابسته وسواسی را تشكیل می دهد. براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی "، (DSM- IV) اختلالات شخصیتی نیز دقیقاً به صورت فوق تقسیم بندی شده است، كه در زیر اشاره ای كاملاً  كوتاه و گذرا به هر یك داریم.

شخصیت پارانوئید یا سوء ظنی (Paranoid Personality)

افرادی كه چنین شخصیت هایی دارند، بسیار مغرورند، همچنین حسود و كمی ستیزه جو هستند، فوراً درگیری پیدا كرده ، به سرعت دعوا می كنند. بسیار بدبین اند. به ویژه نسبت به همسران خودشان. این گروه، یك الگوی عدم اعتماد و سوء ظن نسبت به همه دارند و انگیزه های دیگران را بدخواهانه تفسیر می كنند. افراد مبتلا به این اختلال تصور می كنند كه سایرین می خواهند آنها را استثمار كنند، فریب دهند یا به آنها آسیب برسانند. پیوسته كینه به دل می گیرند. یعنی اشتباهها، خطاها و لغزش های دیگران را نمی بخشند.

شخصیت اسكیزوئید (Schizoid)

كسی كه چنین شخصیتی دارد، بسیار منزوی است. برای دیگران كاملاً بی آزار است و در گوشه ای كتاب می خواند، پیانو می زند، و یا نقاشی می كند. اما حتی یك دوست هم ندارد، به رقابت علاقه نشان نمی دهد، به شدت خجالتی است. در حالت بیمار گونه اش سردی هیجانی، كناره گیری و بی تفاوتی نشان می دهد، تقریباً همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح می دهد، در روابط او كناره گیری از اجتماع مشاهده می شود. از فعالیت های معدودی لذت می برد.

شخصیت اسكیزوتایپی(Schizotypal)

در اینها نیز انزواطلبی زیاد دیده می شود. اسكیزو تایپ ها روابط نزدیك و صمیمانه را نمی پسندند، دارای عقاید عجیب و غریب هستند، مثلاً اعتقاد به خرافات، اعتقاد به روشن بینی، اندیشه خوانی و اشتغال های ذهنی عجیب و غریب در آنها متداول است، عاطفه نامناسب یا محدود دارند.(DSMIV)

شخصیت ضد اجتماعی (Antisocial)

چنین افرادی ضد قانونند. قانون خانه، مدرسه یا جامعه را زیر پا می گذارند، همه جا قانون شكنی می كنند، مثلاً عبور از چراغ قرمز علامت بدی است كه نشان دهنده شخصیت ضد اجتماعی فرد است. این افراد به دزدی ، تجاوز به حقوق دیگران، دروغگویی و هر گونه رفتارهای ضد اجتماعی دست می زنند و از هیچ تنبیهی عبرت نمی گیرند.

افرادی كه مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند نمی توانند خود را با هنجارهای اجتماعی سازش دهند. پرخاشگرند، نسبت به امنیت خود و یا دیگران كاملاً بی پروا عمل می كنند. زمانی كه حقوق اجتماعی را پایمال می كنند و به اذیت و آزار دیگران می پردازند هیچگونه احساس پشیمانی ندارند. مسئولیت ناپذیرند، به فریبكاری و دروغ متوسل می شوند.

شخصیت نمایشی یا هستیریك (Histrionic)

مردمی كه دارای این گونه شخصیت هستند، رفتارهای بچگانه در آنها زیاد دیده می شود. حساس، حسود و زود رنج اند. زنان نمایشی یا هستیریك، پوشش عجیب و غریب دارند؛ غالباً لباس های كم می پوشند؛ آرایش تند و تیزی دارند و رفتارشان زننده است،. از جمله صفات این گونه شخصیت ها این است كه هیچگاه بزرگ نمی شوند و با وجود چهل، پنجاه سال سن هنوز رفتار بچگانه دارند؛ سگ و گربه نگه می دارند در سنین بالا عروسك دارند. اگر این افراد خانم هستند هیچ كاری در خانه انجام نمی دهند. میهمان دعوت نمی كنند یعنی اینها را باید به عنوان یك همسر در ویترین گذاشت.

از جمله علائم اختلال شخصیت هستیریك ( نمایشی ) عبارت اند از:

1) در موقعیت هایی كه مركز توجه نیست به او خوش نمی گذرد و ناراحت است.

2) در تعامل با دیگران رفتار نامناسب نشان می دهد.

3) بیان هیجان ها در وی سطحی و به سرعت متغیر است.

4) همواره از ظاهر جسمانی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می كند.

5) سبك گفتاری فرد به شدت تأثیر گذار و فاقد جزئیات است.

6) تلقین پذیر است و روابط را صمیمانه تر از آنچه واقعاً هست، تلقی می كند.

شخصیت خود شیفته (Narcissistic)

كسانی كه دارای این شخصیت اند مردمانی بسیار خودخواه هستند و توجه خاصی به خود دارند. بر پیشرفت استعداد های خود اغراق می كنند. و نسبت به دیگران بسیار حسود هستند. برای خود ارج و اعتبار فراوانی قائل اند. خود را بهترین فرد می دانند و اجازه  ابراز وجود به كسی نمی دهند و بالاترین حد ناسازگاری را با محیط دارند. كسانی كه به اختلال شخصیت خودشیفتگی دچارند نیاز به تحسین و تمجید دارند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته معتقدند كه برتر، استثنایی یا بی همتا هستند و از دیگران نیز انتظار دارند با آنها به همین صورت برخورد كنند، عزت نفس آنها تقریباً به طور ثابتی شكننده است. با خیالپردازی های مربوط به موفقیت نامحدود، قدرت، زیركی، زیبایی و با عشق ایده ال اشتغال ذهنی دارند. خودشیفته ها فاقد درك همدلانه هستند و نمی توانند بفهمند كه دیگران چه احساسی دارند كنار آمدن با یك شخصیت خودشیفته بسیار دشوار است . اینها معمولاً دوستانشان را از دست می دهند . آنها بسیار مغرورند، هیچگاه در صف نمی ایستند و رعایت نوبت نمی كنند و از دیگران توقعات بسیار نا به جا و خود خواهانه دارند.

شخصیت اجتنابی (Avoidant)

گروهی كه دارای این شخصیت اند، بسیار محافظه كارند، با هیچ موقعیتی مقابله نمی كنند، سعی می كنند از هر موضوع مشكوكی فاصله بگیرند، ترسو هستند، از رویارویی با مردم و یا  از یك استرس فرار می كنند. در زندگی خود حاضر به هیچ ریسكی نیستند، یك زندگی ثابت و محتاطانه و دور از هر مخاطره را انتخاب می كنند. شخص مبتلا به اختلال شخصیتی اجتنابی، در شرایط دشواری به سر می برد. از یك سو خواهان مراوده با دیگران است و از سوی دیگر نمی تواند به راحتی با آنها ارتباط برقرار كند.

"DSM-IV( جدول تشخیصی آماری بیماری های روانی ) "، شخصیت اجتنابی را با خصوصیات زیر توصیف می كند:

1) از فعالیت های شغلی كه مستلزم ارتباط میان فردی است، به علت ترس از انتقاد، عدم تأیید یا طرد ، اجتناب می كند.

2) مایل نیست با دیگران در ارتباط باشد، مگر مطمئن شود كه مورد محبت قرار می گیرد.

3) در روابط صمیمانه به علت ترس از شرمساری یا مسخره شدن محدودیت نشان می دهد.

4) به علت احساس بی كفایتی، در موقعیت های بین فردی جدید، كمرو است.

5) از لحاظ اجتماعی خود را نالایق ، و از لحاظ شخصی خود را فاقد جاذبه می پندارد.

6) به طور غیرعادی نسبت به خطر كردن های شخصی و یا درگیر شدن در فعالیت های جدید بی میل است، زیرا ممكن است موجب دستپاچگی هم شود.

7) نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن یا طرد شدن در موقعیت های اجتماعی، اشتغال ذهنی دارد.

از آنجایی كه " اجتنابی ها"، خود را از دیگران كنار می كشند اگر در زمره افراد خانواده و بستگان نزدیك آنها نباشید، بعید است بتوانید با آنها كنار بیایید، راه كنار آمدن با آنها به رسمیت شناختن حقیقت اضطراب و حساسیت شخص " اجتنابی" نسبت به انتقاد است.

شخصیت وابستهDependent Personality))

این اشخاص خود را ضعیف ، تهی و حقیر می پندارند و اعتماد به نفسشان بسیار پایین است. خود را صاحب رأی نمی دانند. برای كسب محبت و حمایت دیگران به اقدام های افراطی دست می زنند. این گونه افراد چون از قطع حمایت یا تأیید می ترسند، اغلب در ابراز مخالفت با سایر افراد، به ویژه كسانی كه به آنها وابسته هستند، مشكل دارند.DSMIV ملاك های تشخیصی شخصیت وابسته را اینگونه توصیف می كند

1- نیاز فراگیر و مفرط به حمایت شدن كه به رفتار سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی منجر می شود.

2- بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران در تصمیم گیری های روزمره دچار مشكل می شود.

3- نیاز دارد كه دیگران مسئولیت  بیشتری در زمینه های مهم زندگی او بپذیرند.

4- برای كسب محبت و حمایت دیگران افراط می كند، تا جایی كه داوطلبِ انجام كارهایی می شود كه ناخوشایند هستند.

5- در مواقع تنهایی به دلیل ترس زیاد از ناتوانی برای مراقبت از خود احساس ناراحتی یا درماندگی می كند.

6 - در زمانی كه یك رابطه صمیمانه قطع می شود مُصرانه برای ایجاد رابطه دیگران به عنوان منبع مراقبت و حمایت به جستجو می پردازد.

برای كنار آمدن با وابسته ها، به جای تصمیم گیری برای آنها، به آنها كمك كنید تا برای خود تصمیم بگیرند. صمیمانه از آنها بخواهید كه برای راضی كردن دیگران، صداقت بیش از اندازه به خرج ندهند . به خاطر داشته باشید كه بهره برداری نكردن از اشخاص منفعل دشوار است و آنها را تشویق كنید كه به روان درمانگر مراجعه كنند.

شخصیت وسواسی (Obsessive)

این اشخاص بسیار دقیق و مرتب و خوش قول و در عین حال بداخلاق اند. زندگی با چنین مردمی بسیار سخت است. شما هزار لطیفه می گویید آنها نمی خندند. هیچ تلاشی را در راستای زیبا سازی زندگی نمی پسندند. زندگی را در یك قالب خشك ریاضی می بینند و هر كاری را در ساعت خاصی انجام می دهند. كارهایشان را رأس ساعت خاصی شروع می كنند و در ساعت خاصی هم پایان می دهند. اینها معمولاً موفق اند. دائماً كارهایشان را بررسی می كنند احتیاط بیش از حد دارند. در مقابل این گروه شخصیتی، مردم بی قید قرار دارند.

در "DSMIV( جدول تشخیصی آماری بیماری روانی ) " ویژگی های زیر را برای شخصیت وسواسی توصیف كرده اند.

1) اشتغال ذهنی نسبت به جزئیات، قواعد، فهرست ها، نظم ها، سازماندهی یا برنامه ها تا اندازه ای كه هدف اصلی فعالیت گم می شود.

2) كمال گرایی آنها مانع از تكمیل كارهایشان می شود.

3) شیفتگی شدید به كار و تولید تا اندازه ای كه فعالیت های تفریحی و دوستی ها نادیده گرفته می شوند.

4) وظیفه شناسی افراطی، دقت زیاد و انعطاف ناپذیری در مورد مسائل اخلاقی و ارزشی كه با هویت فرهنگی یا مذهبی تبیین نمی شود.

5) ناتوانی در دور انداختن اشیاء كهنه و حتی بی ارزش.

6) اكراه در واگذاری تكالیف به دیگران  یا همكاری با دیگران مگر این كه دیگران روش وی را در انجام كارها به طور كامل قبول كنند.

7) ناخن خشكی نسبت به خود و دیگران.

8) انعطاف ناپذیری و سرسختی.

برای كنار آمدن با اختلال شخصیت وسواسی جدی ( Obsessive-Compulsive) باید تلاش كنید و آنها را به روان درمانگرها ارجاع دهید. اما فراموش نكنید كه او در باورها و دیدگاهای خود مقاوم است و تغییر كردن برای وی حكم یك فاجعه را دارد. با رعایت آنچه درDSMIV آمده است " حتی وقتی شخصی مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری احساس می كند كه ممكن است، مصالحه به سود او تمام شود، ممكن است لجوجانه از تن دادن به این كار خودداری كند و آن را خلاف اصول بداند".

ویژگی های خلقی شخصیت افسرده

افسردگی یكی از اختلالات خلقی است كه در بعضی از افراد با ویژگی های زیر نمایانگر می شود.

شخص افسرده معمولاً گریان به نظر می رسد، علائقش نسبت به تمام فعالیت ها رو به كاهش می رود. احساس پوچی، بی ارزشی و گناه می كند، انرژی اش را از دست می دهد و همیشه احساس خستگی دارد. معمولاً وزنش به طور قابل ملاحظه ای كاهش می یابد، خوابش مختل می گردد و دچار بی خوابی یا پرخوابی همه روزه می شود. اگر افسردگی شدید باشد افكار خودكشی نیز دارد. افسرده ها نسبت به همه چیز بدبین هستند. نگرش منفی دارند. دارای كندی روانی حركتی اند، شعرها و سرودهایشان غم انگیز و مملو از سوز و آه  و فغان است. دائماً خود را سرزنش می كنند و از زندگی شان راضی نیستند. زندگی با افراد افسرده بسیار سخت و پرتنش است.

ویژگی های افراد خود شكوفا (Self- actualized)

افراد خود شكوفا پدیده های تازه غیر مجرد و حقیقی را از پدیده های عمومی، مجرد و عنوان بندی شده تمیز می دهند، علت ظاهراً این است كه آنها بیشتر در دنیای واقعی و در طبیعت زندگی می كنند تا در انبوهی از مفاهیم، افكار انتزاعی، انتظارها، باورها و كلیشه هایی كه اكثر مردم آنها را با دنیای واقعی اشتباه می گیرند؛ بنابراین آنها آمادگی بیشتری برای درك واقعیت دارند.

یكی از بهترین و سالمترین انواع مختلف تیپ های شخصیتی، افرادِ خود شكوفا هستند، لذا در زیر به طور مشروح به معرفی این تیپ شخصیتی می پردازیم.

پذیرش ( خود، دیگران، طبیعت)

برای افراد سالم امكان پذیر است كه خود و فطرتشان را بدون آزردگی یا شكوه و شكایت و حتی بدون تفكر زیاد درباره موضوع بپذیرند. آنها می توانند كاستی ها، و گناهان، صفت ها و شرارت های فطرت آدمی را بپذیرند، كسی از خیس بودن آب و سبزی درختان شكایت نمی كند. همانگونه كه كودك با چشم های باز، عاری از هرگونه انتقاد، بی توقع و معصوم به جهان می نگرد،  یك فرد خود شكوفا نیز گرایش دارد كه به همان ترتیب به طبیعت بشری خود و دیگران بنگرد.آنها همه حالات خود را می پذیرند.در این افراد حالت دفاعی، ظاهر سازی، نقش بازی كردن یا ... وجود ندارد آنها نسبت به اعمال تصنعی دیگران، ریا و تزویر، نفاق و گستاخی بی رغبت هستند.

آنچه افراد سالم از آن می رنجند عبارت اند از :

1) معایب قابل بهبود مانند كاهلی، بی فكری، بدخلقی، رنجاندن دیگران

2) تعصب ، رشك و حسد

3) عادت ها، كه هر چند نسبتاً مستقل از ساختار منشی هستند در عین حال می توانند قوی باشند.

4) كاستی های نوع بشر.

خودانگیختگی، سادگی، طبیعی بودن

همه افراد خود شكوفا را می توان در رفتار و در زندگی درونی و افكار ، خودانگیخته توصیف كرد. سادگی و حفظ حالات طبیعی ویژگی رفتار آنهاست.

مسئله مداری

افراد خود شكوفا، عمیقاً به مسائل خارج از خودشان توجه دارند. در اصطلاح جاری ، آنها بیشتر مسئله مدار هستند تا خود مدار. آنها عموماً برای خودشان مشكل به شمار نمی آیند و در كل توجه زیادی به خودشان ندارند. این افراد معمولاً دارای رسالتی در زندگی هستند و وظیفه ای برای انجام دادن دارند و این الزاماً كاری نیست كه آنها برای خودشان ترجیح دهند یا انتخاب كنند، بلكه كاری است كه معمولاً نسبت به آن احساس مسئولیت می كنند. مسائل را از افق می نگرند و آنقدر به درختان نزدیك نمی شوند كه دیگر جنگل را نبینند.

خود مختاری، استقلال فرهنگ و محیط، اراده

یكی از ویژگی های افراد خود شكوفا استقلال نسبی آنان از محیط طبیعی و اجتماعی است. این عدم وابستگی به محیط به معنای استواری نسبی در برابر فشارها، ضربه ها، محرومیت ها و ناكامی ها و نظایر آن است. این افراد می توانند در كوران اوضاعی كه شاید افرادی را حتی  به خودكشی می كشاند آرامش نسبی خود را حفظ كنند. آنها برای پیشرفت خودشان و رشد مداوم به توانایی های بالقوه و منابع پنهانی خودشان متكی هستند. افراد دارای كمبود انگیزش باید افراد دیگری را در كنار خود داشته باشند چون اكثر رضامندی های نیاز اساسی آنها ( محبت، ایمنی، احترام، حیثیت و تعلق) می تواند تنها از طریق سایر انسانها حاصل آید. اما افراد خود شكوفا به حد كافی قوی شده اند كه بی نیاز از تأیید سایر افراد یا حتی محبت آنها باشند. ( برعكس افراد مهر طلب)

استمرار تقدیر و تحسین

افراد خود شكوفا این توانایی شگفت آور را دارند كه بارها و بارها به گونه ای تازه، در كمال صداقت، خوبی های اساسی زندگی را با احترام، لذت، شگفتی و حتی با  شعف تحسین كنند. هر چند كه این تجربیات در نظر دیگران می تواند بی رنگ شده باشد این همان چیزی است كه " ویلسون "، آن را تازگی نام نهاده است. لذا برای چنین فردی هر غروب آفتابی می تواند به زیبایی اولین غروب باشد و هر گلی بعد از یك میلیون گل ، دوست داشتنی باشد و هزارمین نوزاد به اندازه اولین نوزادی كه دیده است برایش مخلوقی خارق العاده به شمار  رود. او سی سال پس از ازدواج هنوز از بخت خودش راضی است، و زیبایی همسرش هنگامی كه شصت ساله است مایه حیرت او می شود. برای چنین افرادی حتی امورلحظه به لحظه روزانه و عادی زندگی می تواند شور انگیز و مهیج  باشد. از طبیعت ، از كودك از موسیقی، از معماری، از هر چیز لذت می برد. مزلو می گوید پس از مطالعه در مورد گلایه های پست، گلایه های عالی و گلایه های ماورایی همگی نشانگر این هستند كه اگر می توانستیم مواهبمان را چنان به شمار آوریم كه افراد خود شكوفا می توانند و اگر می توانستیم احساس خرسندی مداوم داشته باشیم، این مواهب را در خود حفظ كنیم و قدر این احساس را بدانیم ، آنگاه زندگی می توانست پیشرفت بسیار وسیعی داشته باشد.

حس همدردی:

این واژه از " آدلر" است. آنها علیرغم خشم، ناشكیبایی  و یا بیزاری اتفاقی، دارای احساس همسانی، همدردی و عطوفت عمیقی  نسبت به انسانها می باشند ، به همین دلیل تمایل واقعی برای كمك به نژاد بشر را دارند چنانچه گویی همگی اعضای یك خانواده هستند ؛ مانند احساس فرد نسبت به برادرانش، كه حتی اگر گاهی پلید هم باشند به طور كلی توأم با عطوفت خواهد بود. با این وجود آنها را آسانتر از غریبه ها می توان عفو كرد. اگر دیدگاه انسان به حد كافی كلی نباشد، و بستر ذهن به حد كافی گسترده نباشد آنگاه انسان نمی تواند این احساس همسانی با نوع بشر را در یابد.

روابط بین فردی

افراد خود شكوفا، دارای روابط بین فردی عمیق تری از دیگر بزرگسالان می باشند. آنها قادر به همجوشی بیشتر، عشق وسیع تر و همسانی كاملترند، و قادرند بیش از آنچه كه سایر مردم تصورش را می كنند مرزهای شخصی را از میان بردارند، به هر حال ویژگی های معین و خاصی از این روابط در بین آنها وجود دارد. اعضای دیگر این روابط نیز احتمالاً از افراد عادی سالم تر و به خودشكوفایی نزدیكتر هستند. یكی از پیامدهای این پدیده و نیز پدیده های خاص دیگر این است كه افراد خودشكوفا روابط بسیار عمیق را با افراد معدودی دارا می باشند. حلقه دوستان آنها تقریباً كوچك است، تعداد كسانی را كه آنها عمیقاً دوست می دارند، اندكند. دلیل آن هم این است كه نزدیك بودن زیاد به یك نفر و درك عمیق نیازمند زمان است و به قول یكی از آنها من وقت آن را ندارم كه دوستان زیادی داشته باشم". ارادت داشتن موضوع لحظه ای نیست. این افراد تمایل دارند نسبت به همه كس مهربان باشند یا لااقل بردبار. علاقه بسیار به كودكان دارند. غمخوار نوع بشرند ( یكی از سؤالاتی كه در بهداشت روانی می شود این است كه شما چقدر مردم را دوست دارید و مردم چقدر شما را دوست دارند) در عین حال از كسانی كه سزاواریش را دارند خصوصاً از ریا كاران و متظاهران با خشونت سخن می گویند شاید به این دلیل كه 1) مستحق هستند 2) این رفتار به صلاح فردی است كه مورد حمله قرار می گیرد.

ساختار مـَنشی مردم گرا

برای همه احترام قائلند. آنها این توانایی را دارند كه از هر كسی كه چیزی برای یاد دادن به آنها دارد بدون توجه به هر ویژگی دیگری كه این شخص ممكن است داشته باشد، بتواند چیزی فرا گیرند و در این ارتباط مدعی هیچ گونه حرمت ظاهری یا منزلت یا اعتبار سنی و شغلی نیستند. همه آنها كاملاً آگاهند كه در مقایسه با آنچه كه می توان داشت و آنچه كه دیگران می دانند، اندك می دانند و به همین دلیل آمادگی دارند كه بتوانند از همه كس چیز بیاموزند.

تشخیص بین وسیله و هدف

افراد خود شكوفا، قویاً پایبند اخلاقند. دارای استانداردهای اخلاقی معینی هستند. چنان رفتار می كنند كه گویی وسایل و اهداف برای آنها موضوعی قابل تمیز است. به طور كلی توجه آنها بیشتر به اهداف متمركز است تا به وسایل ، و وسایل به طور قطع كاملاً تابع این اهداف هستند. كار را به خاطر نفس عمل انجام می دهند.

شوخ طبعی

آنها معمولاً شوخ طبعند، شوخ طبعی آنها از نوع معمولی نیست، آنچه در نظر افراد عادی مضحك است در نظر آنها مضحك نیست. از این رو مزاح خصمانه ( با رنجاندن دیگران مردم را به خنده وا داشتن) مزاح برتری طلبانه ( به حقارت كس دیگر خندیدن) یا مزاح خارج از نزاكت  آنها را نمی خنداند. اختصاصاً آنچه را كه آنها مزاح می دانند پیوستگی نزدیكتری با فلسفه دارد تا با هر چیز دیگر. می توان گفت نسبت به بقیه كمتر بذله گویند.

خلاقیت

این ویژگی كلی در همه آنها وجود دارد و هیچ استثنایی در آن نیست. هریك از آنها به طریقی نوع خاصی از خلاقیت یا قوه ابتكار را كه ویژگی معینی دارد، از خود نشان می دهند. در بعضی از آنها خلاقیت به صورت معمولی یعنی تألیف كتاب، ساختن آهنگ یا تولید اشیای هنری ظاهر نمی شود، بلكه تا حدودی می تواند بسیار متواضعانه تر باشد، چنان است كه گویی این نوع خاص از خلاقیت كه تجلی شخصیت سالم است به دنیای خارج فرافكنده می شود یا در هر نوع فعالیتی كه فرد به آن مشغول است، تأثیر می گذارد. بنابراین ، كفاش و نجار  خلاق هم می تواند وجود داشته باشد.

مقاومت در برابر فرهنگ پذیری

افراد خود شكوفا افرادی كاملاً سازش یافته نیستند، آنها به طرق مختلف با فرهنگ كنار می آیند، اما در مورد همه آنان می توان به یك مفهوم عمیق و معنی دار گفت كه در برابر فرهنگ پذیری مقاومت می كنند و از فرهنگی كه در آن غوطه ور شده اند نوعی جدایی  درونی احساس می كنند. در مجموع رابطه افراد سالم با فرهنگ خود كه از سلامت كمتری برخوردار است، رابطه پیچیده ای است كه از آن می توان لااقل اجزای زیر را استنتاج كرد:

1) در فرهنگ ما همه این افراد در مورد انتخاب لباس، زبان، غذا و شیوه انجام كارها به نحو مطلوبی قرار دادهای ظاهری را رعایت می كنند و در عین حال افرادی سنتی نیستند و به یقین پیرو مد و شیك پوشی نمی باشند.

2) به سختی می توان این افراد را به مفهوم گرایش های نوجوانی، تند مزاج، افرادی آشوبگر نامید. آنها از خود هیچ گونه بی تابی فعالانه یا نارضایتی لحظه به لحظه مزمن و مداوم نسبت به فرهنگ و یا مشغله ذهنی در جهت تغییر سریع آن نشان نمی دهند گرچه به اندازه كافی از بی عدالتی به خشم می آیند.

3) احساس درونی كناره گیری از فرهنگ الزاماً آگاهانه نیست، اما همه آنها این احساس را از خود نشان می دهند.

كیفیت كناره گیری و نیاز به خلوت و تنهایی

آنها می توانند بدون زیان رساندن به خودشان و بدون ناراحتی منزوی باشند، به علاوه آنها خلوت و انزوا را بیشتر از افراد معمولی دوست دارند. اغلب برای آنها امكان پذیر است كه دور از صحنه نزاع باشند و از آنچه كه موجب آشفتگی دیگران می شود خود را آسوده و آرام نگهدارند. برای آنها آسان است كه محتاط و كناره گیر و نیز آرام و متین باشند؛ بدین ترتیب این امكان نیز برایشان وجود دارد كه بتوانند بدشانسی های شخصی خود را بدون واكنش خشونت آمیز، چنانكه افراد عادی نشان می دهند، بپذیرند. به نظر می رسد كه آنها قادرند شأن و مرتبه خود را حتی در شرایط نامطلوب حفظ كنند، شاید این امر از آنجا ناشی می شود كه آنها بیشتر مایلند به تعبیری كه خودشان از این وضعیت دارند اعتماد كنند تا به آنچه سایر مردم درباره آن احساس یا فكر می كنند. كناره جویی در افراد عادی با دردسرها و مشكلات خاصی همراه است كه به عنوان سردی، تكبر، نداشتن عاطفه ، غیر دوستانه بودن و حتی عداوت تعبیر می شود.

نتیجه گیری

 یكی از شرایط ازدواج موفق همسانی یا نزدیكی شخصیت ها به یكدیگر است. مسلم است كه یك فرد با شخصیت درون گرا ، با كسی كه شخصیت برون گرا دارد به زندگی خوشی نمی رسد . یكی به گوشه انزوا علاقه دارد كه داستان بنویسد یا بخواند و یا نقاشی كند، دیگری رابطه با مردم را می پسندد، سفره ای گسترده دارد و محیط شلوغ را می پسندد. عقیده ما بر این است كه درون گرایان نباید با  برون گرایان ازدواج كنند آمار نشان می دهد كه چنین همسرانی به مدت یك تا دو سال روابط خوبی دارند، از یكدیگر چیزهایی یاد می گیرند و این اكتشاف تا مدتی برخوی طبیعی یكی از آن دو سرپوش می گذارد. مثلاً آنكه برون گرا است، كمی ساكت می شود، اما زندگی طولانی مدت این زوج ، با سازش همراه نخواهد بود.

برخی مردم معتقدند كه اگر یك نفر غمگین و ساكت، همسری شاد و خندان داشته باشد، خوب است. اما سؤال این است كه به كدام بها این ازدواج دوام می آورد، آنكه شاد و خندان است همنشین خود را می طلبد. او پس از زمانی كوتاه از یك نفر ساكت خسته می شود و آنكه ساكت است از پُرگویی و شادمانی همنشین به آزردگی می رسد. بنابراین در ازدواج باید به سنخیت شخصیت ها باهم اندیشید به طور اعم زوجین باید در صفات شخصیتی قدری به هم شبیه باشند.

تحصیل بالا نداری ازدواج نکن

نقش میزان تحصیلات در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت ششم )

در قسمت قبل به نقش عوامل فرهنگی در ازدواج پرداختیم اینك در ادامه می خوانیم...

میزان تحصیلات از عوامل مهم تشكیل دهنده شخصیت و بخصوص در ایران تعیین كننده وجهه اجتماعی است.

احتمالات زیر را می توان درباره میزان تحصیلات زن و شوهر در نظر گرفت:

1- مرد دارای تحصیلات عالی است؛ ولی زن دارای تحصیلات متوسط یا كمتر است.

2- مرد و زن هر دو دارای میزان تحصیلات یكسانی هستند.

3- زن دارای تحصیلات عالی و مرد از تحصیلات كمتری برخوردار است.

4- مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد است  ، یا تحصیلات اندكی دارد.

در حالت 1 و 2 مشكلی ایجاد نمی شود؛ ولی در حالت 3 و4 غالباً زندگی زناشویی مواجه با ناسازگاری و در پاره ای موارد از هم پاشیده می شود. زنی كه دارای تحصیلات عالی بوده، پزشك یا مهندس است، از نظر تفاهم با مردی كه حداكثر تحصیلات ابتدایی دارد و مثلاً راننده یا لوله كش است تفاهم ندارد. مرد دنیا را به گونه ای می بیند و زن گونه ای دیگر . زن در مجالس و محافل، زمانی كه شوهرش صحبت می كند و احتمالاً بیشتر كلمات را غلط ادا می نماید و یا مطالب ناخوشایندی را مطرح می نماید، احساس ناراحتی و حقارت می كند؛ و در نهایت زندگی برای هر دو تلخ خواهد شد.

در حالت دوم كه مرد دارای تحصیلات عالی و زن بی سواد یا كم سواد است نیز همان وضعیت اول برای مرد وجود دارد. این حالت وقتی اتفاق می افتد كه مرد در روستای خود در سن 18 تا 20 سالگی زمانی كه در دبیرستان درس می خوانده  با یكی از دختران بی سواد روستایی خود ازدواج كرده و صاحب فرزند نیز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگی ذهنی كه داشته به شهر آمده و تحصیلات خود را تا مراحل عالی ادامه داده است. در چنین زندگی نیز فضای شادی و مسرتی حاكم نخواهد بود.

لازم به یادآوری است كه نوع  تحصیلات مهم نیست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصیلات است. در عین حال چنانچه تحصیلات زن و شوهر در یك حوزه باشد؛ تفاهم زناشویی بیشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج یك پزشك با یك پرستار بیشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج یك پزشك با یك مهندس. معذلك نوع تحصیل در موقعیت ازدواج در مقام مقایسه با سطح تحصیلات بسیار كم اهمیت است. اهمیت سطح تحصیلات در ازدواج به قدری است كه چنانچه تفاوت زیاد باشد ، می توان گفت به ندرت سازگاری وجود خواهد داشت.

مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصیل

میزان تحصیلات عامل مهمی در زندگی زناشویی است. بنابراین در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصیل در امر همسر گزینی باید مراجعان را به اهمیت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زیر عمل نمایند.

1- با توجه به فرهنگ ایرانی چنانچه مرد تحصیلات بیشتری داشته باشد ، در زندگی زناشویی مشكلی ایجاد نمی شود. معمولاً مردانی كه تحصیلات عالی دارند ، میزان تحصیلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگی سایر عوامل می پذیرند. بنابراین مشاوران در مورد مراجعان خود باید این نكته را مورد توجه قرار بدهند. مواردی دیده می شود كه مرد با وجود داشتن تحصیلات عالی همسر خود را با تحصیلات متوسطه انتخاب می كند و مایل نیست كه او تخصصی داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمایلات دختر و پسر در مورد سطح تحصیل ، در مشاوره همسر گزینی باید مورد توجه قرار گیرد. ولی به هر حال پایین تر بودن سطح تحصیلات دختر در مقابل پسر غالباً مشكل اساسی ایجاد نمی نماید.

2- دختر دارای تحصیلات عالی و پسر دارای سواد اندك و یا تحصیلات در حدود متوسطه است. در این حالت ممكن است در زمان ازدواج به علت نكات مثبتی كه در پسر وجود دارد ، پیوند زناشویی انجام گیرد؛ ولی این تفاوت احتمال دارد به تدریج به علل اشتغال اجتماعی زن و احساس برتری نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگی شیرین زناشویی مبدل به كشمكش روانی و اخلاقی گردد. بنابراین مشاور باید عواقب بعدی این حالت را به پسر و دختر گوشزد كند و آنان را متوجه سازد كه اختلاف سطح تحصیل بالاخره ممكن است زمینه ای برای اختلاف باشد و آنان باید در انتخاب همسر به این نكته توجه نمایند.

3- حالت دیگر آن است كه زن یا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصیل ایجاد شده باشد و این امر موجب از هم گسیختن و یا به هم خوردن محیط گرم خانواده گردد. در این موارد مشاور باید شوهر را به زندگی پس از ازدواج مجدد و وضعیت زن اول و احیاناً فرزندان قبلی او توجه دهد و با مقایسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابسامانی های  حالت دوم متوجه سازد. وانگهی زن را در جهت تطبیق دادن خود با شرایط زندگی جدید شوهر ترغیب نماید و بالاخره زوجین را در جهت این واقعیت كه از هم گسیختگی زندگی آنان شرایط بهتری را ایجاد نمی نماید؛ آگاهی دهد.

4- حالت دیگر موردی است كه زن پس از ازدواج تحصیلات عالی می نماید و به فكر جدایی و طلاق می افتد. در این حالت نیز مشاور باید با تشكیل جلسات مشاوره ای با زن و شوهر، به ویژه زن را متوجه زندگی بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصیه نماید.

5- دخترانی هستند با تحصیلات عالی كه به علل مختلف با مردی كم سواد یا بی سواد ازدواج می كنند.  در مورد این گونه دختران و بالعكس پسرانی با این حالت ، مشاور باید در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بینش دهد كه هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروی است و نه افكار غیر واقعی در جهت جلب رضایت والدین و یا حفظ موقعیت آنان. در این صورت مسلماً این گونه دختران و پسران تن به چنین ازدواج هایی نخواهند داد و در نتیجه با ناراحتی های بعد از ازدواج و یا با طلاق و از هم گسیختگی خانواده مواجه نخواهند شد.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به نقش عوامل اقتصادی در ازدواج می پردازیم.

آی کیو و ازدواج

هوش علمی و منطقیIQیا هوش عاطفی ؛ كدامیك در تداوم یك زندگی نقش اساسی دارند؟

( قسمت اول)

كاربر محترم این مطلب در پنج قسمت ارائه خواهد شد.

میزان بهره ی هوشی برای توجیه تفاوت سرنوشت آدم هایی كه از نظر تحصیلی، امید به آینده و فرصت های زندگی در وضعیت تقریباً یكسانی قرار دارند، معیار مناسبی نیست. هنگامی كه نود و پنج نفر از كسانی را كه در دهه ی 1940 دانشجوی دانشگاه هاروارد بوده و اكنون به میان سالی رسیده بودند مورد بررسی قرار دادند، معلوم شد كه تیزهوش ترین دانشجویان آن سال ها، در مقایسه با دانشجویان متوسط موفق نبودند و به ویژه از لحاظ درآمد، پركاری و ثمربخشی در وضعیت پایین تری قرار داشتند. آنها هم چنین از لحاظ رضایت داشتن از زندگی بهترین افراد نبودند و در ارتباط با دوستان، خانواده و روابط عاطفی و زناشویی شادترین افراد محسوب نمی شدند.

بهره ی هوشی افراد هیچ گونه اطلاعی در این باره نمی دهد كه آنها در فراز و نشیب زندگی چگونه عمل خواهند كرد و مسئله همین جاست. هوش و استعداد تحصیلی هیچ گونه آمادگی و مهارتی برای جدال با ناملایمات زندگی یا استفاده از فرصت های مطلوب به دست نمی دهد. اما به رغم آن كه بهره ی هوشی بالا هیچ نوع تضمینی برای رفاه و تأمین مالی، اعتبار و شهرت اجتماعی یا خوشبختی در زندگی نیست ولی باز هم مدارس و فرهنگ ما بر هوش و استعداد تحصیلی افراد تأكید زیاد دارند و از شعور احساسی (یا هشیاری احساسی – عاطفی) كه مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است و به همان اندازه در سرنوشت فرد مؤثر است، غافل هستند.

احساسات و عواطف همچون دروس ریاضی یا ادبیات، دارای اصول و فنونی اند كه برخی در آن تبحر دارند و عده ای هم در آن ضعیف هستند. این كه شخص چقدر در این مهارت های عاطفی و احساسی خبره باشد، برای او سرنوشت ساز است. فردی كه فقط از بهره ی هوشی (IQ) بالا برخوردار است (یعنی فاقد هشیاری عاطفی است)، تقریباً كاریكاتوری از یك آدم خردمند است. وی در قلمرو ذهن ، چیره دست است ولی در دنیای شخصی خویش ضعیف می باشد. این امر در مورد زنان و مردان ، كمی تفاوت دارد. مردانی كه دارای بهره ی هوشی بالا هستند،  از روی علایق و توانایی های گسترده ی عقلانی شان – نه احساسی – مورد شناسایی قرار می گیرند. آنها آدم هایی جاه طلب، سودمند، قابل پیش بینی، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازك نارنجی و كم رو هستند كه در روابط زناشویی خود راحت نیستند و از نظر احساسی سرد و بی عاطفه اند.

برعكس، مردهایی كه از نظر هوش عاطفی قوی اند از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده اند و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند. آنها ظرفیت چشمگیری برای تعهد و سرسپردگی به مردم یا اهداف خود، پذیرش مسئولیت و قبول چهارچوب اخلاقی دارند. آنها در روابط خود با دیگران، بسیار دلسوز و با ملاحظه اند و از زندگی عاطفی غنی، سرشار و متناسبی برخوردارند. آنها با خود، دیگران و دنیای اجتماعی اطراف خود بسیار راحت برخورد می كنند.

زنانی كه فقط از بهره ی هوشی (IQ) بالا برخوردارند، اعتماد به نفس خوبی داشته، در بیان موضوعات عقلانی ارزشمند و اندیشه های خود فصاحت كافی دارند و دارای علایق زیباشناسانه و روشنفكرانه ی زیادی اند. آنها افرادی درون گرا، مستعد نگرانی، فكر و خیال و گناه هستند و در ابراز خشم خود تأمل می كنند، اگرچه معمولاً آن را به طور غیرمستقیم نشان می دهند.

برعكس، زن هایی كه از نظر هوش عاطفی قوی هستند دوست دارند احساسات خود را به طور مستقیم بیان داشته، راجع به خود مثبت فكر كنند. زندگی برای آنها معنا دارد و همچون مردان همنوع خود، آدم هایی اجتماعی و گروه گرا هستند، احساسات خود را به گونه ای مناسب ابراز می كنند و به خوبی از عهده ی فشارهای روانی بر می آیند. توازن اجتماعی این قبیل زنان باعث می شود تا به آسانی با آدم های جدید كنار بیایند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خیال بوده، همواره پذیرای تجارب احساسی و هیجانی می باشند. آنها برخلاف زن های دارای بهره ی هوشی بالا (از نوع خالص) به ندرت احساس نگرانی و گناه می كنند و كمتر غرق در اندیشه می شوند.

مهارت هشیاری عاطفی

هشیاری عاطفی را شامل پنج نوع مهارت دانسته اند :

1-  

شناخت احساسات خود:خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان كه در حال وقوع است، بخش مهم و كلیدی هشیاری عاطفی را تشكیل می دهد. فرد خودآگاه توانایی كنترل و اداره ی لحظه به لحظه ی احساسات را كه نشان دهنده ی درك خویشتن و بصیرت روان شناسانه است، دارد و در نتیجه كشتی زندگی را با مهارت بیشتری می تواند هدایت كند و خواهد توانست ، شناخت واقعی بیشتری نسبت به شغل یا ازدواجی كه می خواهد انجام دهد، داشته باشد.

2-  

كنترل احساسات:كنترل و اداره ی احساسات و مناسب و به جا بودن آنها در هر موقعیت، مهارتی است كه بر پایه ی خودآگاهی شكل می گیرد. یعنی فرد یاد می گیرد كه چگونه خود را از شر اضطراب، افسردگی، كج خلقی و زود رنجی های شایع رهایی بخشد.

3-  

بر انگیختن و به هیجان در آوردن خود:ایجاد انگیزه و تمركز بر اهداف و به تأخیر انداختن رضایت و خرسندی و سركوب كردن هوس ها، زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است.

4-  

شناخت احساسات دیگران:یك مهارت مردمی محسوب می شود و ریشه ی وحدت و همدلی با دیگران است.

5-  

تنظیم روابط با دیگران:هنر مراوده و ارتباط با مردم ، و مهارت كنترل و اداره ی احساسات دیگران است.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی خواهیم پرداخت.

گفتگوی قبل از ازدواج

گفت و گوی دختر و پسر قبل از ازدواج

از مهم ترین و مؤثرترین راه های شناخت یكدیگر قبل ازدواج  صحبت و گفت و گوی رو در روی دختر و پسر است. لازم  و ضروری است كه دختر و پسر، " مذاكره ی مستقیم " داشته باشند و در فضایی آرام و بدون خوف و فشار از طرف دیگران، مسائل و نظرات خود را بررسی كنند. این گفت و گو باید خونسردانه  و با آمادگی قبلی باشد. بین تصمیم گفت و گو و انجام آن ، باید فاصله باشد تا طرفین بتوانند خود را آماده كنند و آنچه را می خواهند مطرح كنند، یادداشت نمایند.

اگر این مذاكرات ، چند جلسه و با فاصله ی زمانی بین جلسات باشد ، بهتر است . به طور كلی ، هرچه" وقت " نیاز دارند ، باید در اختیارشان گذارده شود.

یكی از فایده های مهم این گفت و گوها این است كه : از سخنان شخص و صحبت با او، می توان تا حد زیادی به مكنونات درونی اش پی برد و از احوال و صفاتش آگاه شد .

امیرمؤمنان (ع) دراین باره  می فرمایند:


" انسان هرچه را در دل و درونش پنهان كند، از لغزش های زبان و حالت های چهره اش آشكار می شود!".این یكی از اصول روان شناسی است كه امام به این گونه بیان فرموده اند كه : مسائل پنهانی و احوال درونی انسان، گاهی از زبان او می پرد و گاهی قیافه و حالات چهره اش به آن گواهی می دهد. و این دریچه ی خوبی برای راه یافتن به درون و ضمیر باطن اشخاص است .

پدران و مادران – كه سعادت فرزندانشان را  می خواهند – باید آنان را در این مسئله ی مهم یاری كنند و زمینه ی انجام آن را فراهم نمایند و آرامش لازم را برایشان به وجود آورند. مبادا – خدای ناخواسته – از این كار جلوگیری كنند و تعصب بی جا به خرج دهند. این گفت و گو ، از نظر اسلام و عقل ،  پسندیده است . مبادا از اسلام ، داغ تر شویم و از پیغمبر اكرم ، مسلمان تر! بسیار دیده ایم كه پدر و مادر دختر، از این گفت و گو ممانعت می كنند و این كارشان را به حساب اسلام و غیرت می گذارند! در صورتی كه اسلام و غیرت ، حكم می كنند كه وسائل سعادت و خوشبختی فرزندان را فراهم كنیم . و این گفت و گو، در سعادت و تفاهم بین زن و شوهر ، تأثیر به سزایی دارد.

دستور كار جلسه!

موضوعات قابل طرح در این گفت و گو و مذاكرات ،  مختلف است ؛ زیرا افراد ، عقیده ها ، آرمان ها ، هدف ها و خواسته های آنان ، گوناگون هستند. اما بعضی از مطالب، عمومی است و لازم است مطرح شود و روی آنها مباحثه صورت گیرد . بنابراین بعضی از آنها را بیان می كنیم تا جوان بتوانند از آنها به عنوان "دستور كار جلسه !" استفاده كنند:

1-  

بیان خط مشی كلی زندگی آینده

2-  

گفت و گو درباره ی اهداف آینده :بیان هدف هایی كه قصد دارند در زندگی آینده شان دنبال كنند. هدف ها و آرمان های علمی ، اخلاقی ، اجتماعی ، شغلی و...

3-    بیان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصیات خود

4-    بیان خواسته ها و انتظارات طرفین از یكدیگر

5-    بیان نظرات خود درباره ی چگونگی برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان و خویشان یكدیگر

6-    طرح نظرات خود درباره ی شیوه ی تربیتی فرزندان آینده

7-    بیان عیب ها و نواقص و بیماری های خود ( دقت!)

اگر دختر و پسر، بیماری یا عیب و نقصی دارند، صادقانه و بدون كم و زیاد، به یكدیگر بگویند؛ زیرا:

اولاً : این كار، واجب است و پرده پوشی و مخفی كردن عیب ها ، " تقلب " و " تدلیس" و " كلاه گذاری " و" خیانت " محسوب می شود و حرام است.

ثانیاً: اگر از اول گفته شود،  طرف مقابل ، یا او را با همان عیب می پذیرد و یا رد می كند . اگر پذیرفت ، خود را برای تحمل آن آماده می كند و او را انسانی صادق و بی تقلب و با شهامت می بیند و محبتش را به دل می گیرد و خود را در آینده " فریب خورده"  احساس نخواهد كرد . اما اگر گفته نشود و بدون آگاهی طرف، وصلت صورت گیرد، در آینده از آن عیب و نقص باخبر خواهد شد و خود را " فریب خورده " و " خسارت دیده " و همسر و خانواده ی او را " فریبكار" و " خیانتكار " می بیند ... و آن گاه مشكلات فراوانی به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بیرون می رود و كینه ی اورا به دل می گیرد ؛  زیرا انسان نمی تواند فردی " فریبكار"  را دوست داشته باشد. اگر همین عیب و ایراد را قبلاً صادقانه به او گفته بودند، ممكن بود بپذیرد ، اما حالا مسئله فرق می كند.

توجه!

بعضی از عیب ها و بیماری ها و اشتباهات گذشته ، كه هیچ ربطی به حقوق همسر و زندگی آینده ندارد ، لازم نیست بیان شود.

اگر عیب و اشتباهی بوده و یا هست و نمی دانید به حقوق همسر و زندگی آینده مربوط می شود تا بیان كنید، یا مربوط نمی شود تا بیان نكنید ، درچنین حالتی با " راهنمایی دانا" مشورت كنید.

شروط  و خواسته های " ناحق " را نپذیرید!

گاهی مشاهده می شود كه دختر و پسر قبل از ازدواج  شرط ها و خواسته هایی را برای هم مطرح و بر یكدیگر تحمیل می كنند كه ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمی خود محروم و از او سلب اختیار می كند .

این شرط ها و خواسته های ناروا را به هیچ وجه نباید پذیرفت . اختیارات و حقوقی را كه خداوند به هركدام از مرد و زن داده است ، نباید با پذیرفتن شرط از دست داد . با خود نگویید : " فعلاً می پذیرم اما بعداً عمل نمی كنیم. " زیرا پذیرفتن شرط تعهد می آورد . "المومنون عند شروطهم" مؤمنان باید به شرط هایشان عمل كنند .

اختیارات و حقوق مرد و زن به دو گونه است : "مسلم و واجب" و "غیر واجب" . درباره ی غیر واجب ها می شود گذشت كرد و با شرط از آنها صرفنظر نمود. اما حقوق و اختیارات مسلم و واجب را نباید به كسی واگذار كرد. خداوند از روی حكمت و مصلحت آنها را واجب كرده است و از دست دادن آنها خلاف حكمت و مصلحت است و به زندگی لطمه می زند و زندگی را از مسیر طبیعی خود منحرف می كند .

تأثیرعوامل اقتصادی در ازدواج

تأثیرعوامل اقتصادی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت هفتم )

در قسمت قبل به نقش میزان تحصیلات در ازدواج پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم ....

مسائل اقتصادی می تواند عامل اختلاف در زندگی زناشویی باشد. ابعاد مختلفی كه در این زمینه مطرح می شود؛ عبارت اند از:

1- مسكن؛

2- وسائل زندگی؛

3- هزینه های رفاهی و معیشتی.

هر یك از امكانات فوق در زندگی نقش مهمی دارد  كه نبود یا كمبود آنها می تواند عامل اختلاف و ناخشنودی گردد.

نكته مهم در اینجا آن است كه اختلاف سطح اقتصادی در دو خانواده كه قصد ازدواج دارند، باید مورد توجه قرار گیرد. پسر جوانی كه در یك خانواده فقیر بزرگ شده و فرضاً تحصیلاتی هم دارد، نمی تواند دختری از یك خانواده مرفه را اقناع كند. این دختر در یك زندگی با امكانات زیاد بزرگ شده و توقعاتی كه در خانه شوهر دارد در همان سطح است و چون چنین وضعیتی در خانه شوهرش نخواهد داشت، احتمال بروز اختلاف و ناراحتی وجود دارد. بنابراین باید در زمینه امكانات مالی و رفاه خانواده  در زمان انتخاب همسر توجه خاص مبذول گردد.

1- نقش مسكن در زناشویی

نخستین عاملی كه در مسئله ازدواج مطرح می شود ، عامل مسكن است. هر خانواده به یك واحد مسكونی مستقل نیاز دارد. داماد یا عروس سرخانه شدن ، یا زندگی مشترك با خانواده پدر و مادر نتیجه اش دخالت های آنها و دیگر خویشاوندان ، و در نهایت اختلاف و ناسازگاری است. از این رو قبل از ازدواج، باید موضوع مسكن حل شود. بیشتر زوج های جوان و پسران ترجیح می دهند، ولو در یك اطاق ، مستقل زندگی كنند. بنابراین منظور از مسكن، داشتن آپارتمان یا خانه ی مجلل نیست. البته اگر امكان مالی باشد، مانعی ندارد. اما در حالتی كه وسع مالی نباشد، آنچه مهم است استقلال در مسكن است؛ ولو یك  آپارتمان بسیار كوچك و یا  به صورت استیجاری.

بعضی از همسران جوان اصرار دارند با پدر و مادر و یا اقوام دیگرشان در یك خانه زندگی كنند و برخی از آنها حتی این مورد را جزء شرایط ازدواج خود قرار می دهند. در این مورد باید بررسی لازم به عمل آید و به این مسئله توجه شود كه در نهایت چنین وضعی به ناراحتی و اختلاف منجر خواهد شد. بنابراین طرفین باید سعی كنند این سنت ها یا شرایط را بشكنند  و از گام اول چنین مشكلی پیش پای همسر آینده خود قرار ندهند و او نیز باید از قبول چنین شرایطی، امتناع ورزد.

2- وسائل زندگی

برابر رسم معمول ، دختر جهیزیه ای شامل وسایل زندگی با خود به خانه بخت می برد. چنانچه شوهر روی مسئله كم بودن جهیزیه پافشاری كند و آن را وسیله ای برای تحقیر همسرش قرار دهد ، زمینه ناسازگاری را فراهم می آورد. باید ازدواج را با سادگی شروع كرد و صرفاً وسایل اولیه را تهیه نمود.آنچه مهم است صفا و صمیمت و هماهنگی اخلاقی و فرهنگی است. درست است كه اقتصاد در زندگی نقش مهمی به عهده دارد، ولی نباید اساس و پایه زندگی زناشویی قرار گیرد.

وسایل زندگی را می توان به دو  بخش تقسیم كرد. وسایل اولیه و ضروری و وسایلی كه جنبه رفاهی و تجملی دارد. بعضی خانواده ها با وسایل عادی نظیر یخچال و تلویزیون و فرش های ارزان یا متوسط قیمت و سایر وسایل مورد نیاز، زندگی را می گذرانند. ولی برخی دیگر زندگی لوكس و مرفه و وسایل مدرن و گرانبها در اختیار دارند و همیشه از آخرین مدل لباس ، اتومبیل و مبلمان ، فرش های گران قیمت و وسایل خارجی و تجهیزات تفریحی و ورزشی استفاده می نمایند. دختر و پسر جوانی كه در دو زندگی متفاوت بزرگ شده اند، سازش آنها در زندگی جنبه تصادفی دارد و احتمالاً با مشكلاتی مواجه خواهند بود. پسر جوانی كه درآمد كافی برای تهیه وسایل پر هزینه ی زندگی برای دختر چنین خانواده ای ندارد؛ دیر یا زود مورد اهانت و اعتراض همسر خود قرار می گیرد و چه بسا كه زن، خانه و كاشانه خود را ترك كند و شوهرش را تنها بگذارد یا او را در فشار روانی یا عدم سازش قرار دهد و یك عمر زندگی را بر او و خود تلخ و ناشاد سازد. بنابراین قبل از ازدواج، در انتخاب همسر باید شرایط زندگی او مورد توجه قرار گیرد.

3- هزینه های رفاهی و معیشتی

در جامعه ما غالباً تامین هزینه های زندگی به عهده شوهر است. بعضی از دختران ملاك ازدواج را میزان درآمد  پسر قرار می دهند تا بتواند هزینه های زندگی را در یك سطح عالی تأمین نماید. گاه توقع زیاد موجب می شود كه شوهر با وجودِ داشتن شرایط مناسب ، از ازدواج منصرف شود. بنابراین توقع دختر باید در حد توانایی پسر و وسع مالی او باشد و دختر و پسر قبل از ازدواج ، شرایط شغلی و درآمد و توقع همسر خود را در نظر بگیرند و در انتخاب همسر با آگاهی و بصیرت تصمیم گیری نمایند.

ریشه اقتصادی اختلاف های زوجین

1- نداشتن مسكن و ناراحتی زوجین از اجاره نشینی یا سكونت در محل های نامناسب.

2- درآمد زنان كه در دنیای صنعتی و یا نیمه صنعتی وارد بازار كار شده اند، برای خانواده مطرح است؛ و از آنجا كه تأمین هزینه خانواده و نفقه زن بر عهده مرد است، اكثر اوقات بین زن و مرد در هزینه كردن درآمد زن اختلاف وجود دارد ؛ و گاه مشاجره و ناسازگاری در پی می آورد.

3- چون زن بیشتر وقت خود را در خانه می گذراند و به علاوه كار آشپزی و نظافت و سایر امور خانه به عهده اوست لذا رغبت زیادی به استفاده از وسایل مدرن نشان می دهد و فشار زیادی برای خرید آنها به شوهر وارد می كند و چون غالباً تهیه آنها برای شوهر میسر نیست، اختلاف و ناسازگاری پیش می آید.

4- بالا بودن هزینه های زندگی و احتمالاً مهمانداری از خانواده های وابسته.

5- شوهرانی كه به خاطر ثروت زن با وی ازدواج كرده اند و در عمل زن ثروت خود را در اختیار آنان نمی گذارد.

6- رفاه طلبی بعضی زنان كه بدون توجه به درآمد شوهر به خریدهای غیر ضروری می پردازند.

7- زنان اسراف كاری كه قناعت و صرفه جویی برای آنان مطرح نیست و در مهمانی و مصرف آب و برق و تلفن و سایر موارد هزینه های زیادی به خانواده تحمیل می كنند، موجبات نارضایتی و در نتیجه ناخشنودی همسر خود را فراهم می كنند.

8- شوهری كه زیر بار هزینه های خانواده، كمرش خم می شود؛ مجبور است به شغل  دوم و سوم روی آورد و در نتیجه همیشه خسته و عصبانی است ؛ و ممكن است در خانه با اندك بهانه ای به رفتارهای خشونت آمیز متوسل گردد. این امر اثرات سوء تربیتی روی فرزندان می گذارد. در خانواده های دو شغله اعم از این كه زن شاغل دو شغل باشد یا مرد ، مشكلات زندگی بیش از خانواده یك شغله است.

9- تعادل بودجه و كنترل مخارج خانواده در زندگی زناشویی نقش مهمی ایفا می كند. زیاد خرج كردن و قرض و گرفتاری های ناشی از آن ، صمیمت را در خانواده از بین می برد و باعث از هم گسیختن خانواده می گردد. بنابراین باید هزینه ها تحت كنترل باشد. این كه چه كسی این كار را انجام دهد، زن یا مرد،  به توافق و قدرت مدیریت اقتصادی آنان بستگی دارد.

10- مخفی نگاه داشتن درآمد زن و شوهر از یكدیگر.

11- در كشور ما پدر و مادر تا پایان عمر به فرزندان خود وابسته اند. یكی از موارد وابستگی آن است كه چنانچه در زمان پیری از كار افتاده و از نظر مالی در مضیقه باشند، از فرزندان خود توقع كمك دارند؛ و شرعاً نیز نفقه پدر و مادر نیازمند و از كار افتاده به عهده فرزند پسر است. در چنین حالتی پسر یا دختر موظف است هزینه زندگی پدر و مادر پیر خود را تأمین كند. گاه همسران تازه به دوران رسیده و یا كم ایمان ، در قبال این كمك بنای ناسازگاری می گذارند و اظهار می دارند كه  همسرشان نباید از دهان بچه ها نگیرد و خرج پدر و مادر خود كند. در این موارد باید حد تعادل حفظ گردد و در صورت ضرورت برای قانع كردن و توجیه همسران از مشاوران و روحانیون كمك گرفته شود.

وظایف مشاوران در قبال مشكلات اقتصادی خانواده

مشاوران در قبال مشكلات ازدواج و مسائل اقتصادی خانواده پیش از هر چیز باید جنبه های روانی امر را در نظر بگیرند  و واقعیت ها و شرایط موجود را مورد توجه قرار دهند. اهم فعالیت هایی كه مشاوران در این زمینه می توانند انجام دهند به شرح زیر است:

1- دختر و پسری كه قصد ازدواج دارند ، باید در جریان مسائل مالی و قدرت اقتصادی یكدیگر قرار گیرند. آنچه در وهله اول اهمیت دارد وضع مسكن و میزان درآمد ماهانه پسر می باشد كه دختر باید اطلاعات لازم را در این مورد كسب كند. یكی از مواردی كه دختران را به ناسازگاری می كشاند،آن است كه پسر قبل از ازدواج ، خود را صاحب امكانات معرفی كند و بعد ازدواج مشخص می شود كه پسر آه در بساط ندارد.  از همان زمان، پایه ناسازگاری و عدم اطمینان گذارده می شود. زندگی كه بر پایه عدم صداقت گذاشته شود؛ فرجام خوبی نخواهد داشت. مشاوران باید در مورد اهمیت بررسی وضعیت مالی پسر و میزان صداقت او اطلاعات لازم را به دختر بدهند و به آنان متذكر شوند كه با تحقیق كافی در این زمینه تصمیم بگیرند.

2- خانمی كه شاغل است و درآمد ماهانه دارد قبل از ازدواج باید وضعیت خود را با همسرش روشن كند. او باید مشخص سازد كه درآمد شخصی خود را در اختیار شوهر خواهد گذاشت یا خیر. این موضوع موجب خواهد شد كه همسرش پس از ازدواج در این مورد توقع بی جا نداشته باشد. بعضی از شوهران حاضر به ادامه تحصیل یا كار همسرشان در خارج از خانه نیستند. این مسائل باید قبل از ازدواج مشخص ، و جزء شرایط عقد ملحوظ گردد. دراین زمینه مشاوران باید اطلاعات لازم را به مراجعان خود بدهند.

3- بعضی از خانواده ها اولین عاملی را كه در زندگی زناشویی مورد توجه قرار می دهند، میزان درآمد و ثروت طرف مقابل است. توجه افراطی به این عامل و نادیده گرفتن عوامل دیگر ، سنگ بنای ازدواج را بر مادیات استوار می سازد و به احتمال زیاد ناهماهنگی های اخلاقی و فرهنگی را پدید می آورد و موجب اختلاف و ناشادی در زندگی زناشویی می شود. وظیفه مشاوران این است كه به مراجعان خود در مورد مسائل اقتصادی ازدواج ، آگاهی دهند و در عین حال اهمیت عوامل دیگر را نیز به آنان تفهیم نمایند ؛ و متذكر گردند كه مسائل اقتصادی نباید موجب شود كه اهمیت عوامل دیگر را مورد غفلت قرار دهند.

4- مشاوران باید اطلاعات لازم را در مورد عوامل اقتصادی كه موجب اختلاف و ناسازگاری می شود ، در اختیار زوجین قرار دهند. از جمله مواردی كه باید خانمها بدان توجه نمایند عبارت اند از:

- پایین آوردن سطح توقع در حد درآمد خانواده؛

- جلوگیری از اسراف و هزینه های غیر ضروری؛

- تنظیم هزینه ها براساس درآمد بدون تحمیل شغل دوم و سوم به همسر.

مشاوران باید قبل از ازدواج حدود توقعات و شرایط زوجین را از نظر مالی بررسی نمایند و توصیه انجام ازدواج را محدود به مواردی نمایند كه فاصله در این زمینه زیاد نباشد. در این حالت با تشكیل جلسات مشاوره ای و توجیهی ، امكان هماهنگی وجود خواهد داشت.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به بررسی عوامل اخلاقی و روانی در امر ازدواج می پردازیم.

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی  ( قسمت دوم )

در قسمت قبل به بررسی تفاوت هوش علمی و هوش عاطفی و مهارت های هشیاری عاطفی پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

روند متداول ازدواج و طلاق باعث می شود هوش عاطفی بیش از پیش اهمیت پیدا كند. خطر افزایش طلاق بیشتر متوجه زوج های تازه ازدواج كرده است. طی سال های اخیر، پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر و نیز مرزهای گسل عاطفی كه می توانند بنیان زندگی را از هم بشكافند ، با دقتی بی سابقه مورد بررسی قرار گرفته اند. شاید بزرگ ترین پیشرفت برای فهم عواملی كه یك ازدواج را حفظ می كند یا آن را از هم می پاشد، با استفاده از ابزارهای دقیق فیزیولوژیك حاصل شده است. این ابزارها ردیابی لحظه به لحظه ی تفاوت ها ی ظریف احساسی میان زن و شوهر را میسر ساخته اند. اكنون دانشمندان قادرند كوچك ترین تغییر و تحول در میزان آدرنالین یا فشار خون یك شوهر را تشخیص دهند و جزئی ترین عواطف را در چهره ی یك زن مشاهده كنند. این اندازه گیری های فیریولوژیك ، نوعی تفاوت بیولوژیك پنهان را به عنوان منشأ بروز اختلاف میان و زن و شوهر آشكار می كند؛ یك اختلاف سطح بحرانی در قابلیت های عاطفی ، كه برای زن و شوهر نامحسوس است یا مورد بی توجهی واقع شده است. این اندازه گیری ها همان نیروهای عاطفی را كه قادر به حفظ یا نابودی یك رابطه مشترك اند، در معرض دید قرار می دهند. مرزهای عاطفی، تفاوت میان دنیای عاطفی دختران و پسران را نشان می دهد.

در بسیاری از اختلاف های زناشویی مشاهده می شود كه مرد از خواست های « غیر منطقی » زن شكایت می كند و زن از " بی تفاوتی " مرد نسبت به آن چه او می گوید ناله سر می دهد. ریشه ی این تمایزات عاطفی را ، علیرغم آن كه بخشی از آن ممكن است بیولوژیك باشد – می توان در دوران كودكی در تفاوت دنیای عاطفی  كه دختران و پسران در آنها رشد می كنند، ردیابی نمود. چرا كه به دختر و پسر در مورد كنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. به دختران راجع به عواطف اطلاعات بیشتری داده می شود تا به پسرها و با پسرها بیشتر در مورد نتایج احساساتی مانند خشم، صحبت می شود.

« لسلی برودیم» و « جودیت هال» كه در زمینه ی تفاوت های عاطفی میان دو جنس مذكر و مؤنث تحقیق می كنند اظهار می دارند كه چون دخترها در به كارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می كنند، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانند احساسات خود را بیان كنند و همچنین بهتر از پسرها می توانند واكنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن كنند. برعكس ، پسرها چون هیچ تأكیدی بر توصیف احساسات خود ندارند احتمالاً از وضعیت عاطفی خود و دیگران بی خبرند. از پسرها انتظار می رود كه در موقع زمین خوردن گریه نكنند و با خروج خود از زمین بازی اجازه بدهند كه بازی ادامه یابد، اما دخترها بازی را برای كمك به فرد صدمه دیده متوقف می كنند.

از همین رو پسرها از جانب هر چیزی كه استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شوند، در حالی كه دخترها با بروز گسیختگی در روابطشان مورد تهدید قرار می گیرند. « دیواتانن » اشاره كرده است كه این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است كه زنها و مردها از یك گفت و گو چیزهای كاملاً متفاوتی انتظار دارند. مردها به صحبت درباره ی « مسائل » قانع اند، در حالی كه زن ها در جست وجوی روابط عاطفی اند.

صدها تحقیق نشان می دهد كه حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست. آنها حداقل خیلی بهتر از مردها می توانند از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر كلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرند. به طور كلی زن ها هنگامی كه وارد زندگی زناشویی می شوند برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات كاملاً تعلیم دیده اند، در حالی كه مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه ی زناشویی درك كافی ندارند. تحقیقی كه بر روی 264 زوج انجام گرفت نشان داد به راستی مهم ترین عنصر برای زنان – نه مردان – در رضایت از روابطشان این حس بود كه « ارتباط خوبی » با شوهرشان داشته باشند. « تدهوستون » معتقد است  كه از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیكی یعنی گفت و گو راجع به مسائل، به ویژه در مورد رابطه ی زن و شوهر، اما مردها روی هم رفته درك نمی كنند كه زن هایشان از آنها چه می خواهند. آنها می گویند: « من از او می خواهم كه به اتفاق هم كاری انجام دهیم ولی همه ی كاری كه او می خواهد انجام بدهیم این است كه بنشینیم و حرف بزنیم ». « هوستون » دریافته است كه مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل بیشتری به صحبت كردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارند، اما به محض آن كه ازدواج می كنند و وارد زندگی مشترك می شوند ( به ویژه در ازدواج های سنتی ) وقت كمتری صرف صحبت كردن با همسرشان می كنند.

این سكوت فزاینده ناشی از این مسئله است كه مردان با خوش باوری بیشتری به زندگی زناشویی خود نگاه می كنند. اما زن ها در كل و به خصوص در ازدواج های ناموفق ، بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازند. حالا چگونه می توان این شكاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی كه در هر رابطه ی زناشویی بسیار طبیعی است، بررسی كرد؟ در حقیقت موضوعات خاص مثل تعداد دفعات رابطه ی زناشویی، نحوه ی تربیت فرزندان ، یا مقدار پس انداز و قرض هیچ كدام نمی توانند باعث تحكیم یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شوند، بلكه عاملی كه سرنوشت یك زندگی مشترك را رقم می زند این است كه زن و شوهر چگونه راجع به رنجش ها و دلخوری ها و مسائل آزار دهنده ی فیمابین ، بحث و گفت و گو می كنند. حتی توافق در مورد این كه چگونه مخالفت خود را ابراز كنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشویی باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یكدیگر ، بر تفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه كنند.

ادامه دارد ...

ایا نقص در هوش عاطفی ، زندگی زناشویی را دچار آسیب می کند؟

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی ( قسمت سوم )



«گتمن»، روان شناس دانشگاه واشنگتن، موشکافانه ترین تحلیل ها را در مورد چسب عاطفی که زوج ها را به هم پیوند می دهد و هم چنین احساسات مخربی که زندگی زناشویی را از هم می پاشد به عمل آورده است و این کار را از طریق گوش دادن و مشاهده نوارهای ویدیویی از روابط زوج ها انجام داده است.

او دریافته است که یکی از نخستین پیام های هشدار دهنده، در مورد در خطر بودن زندگی زناشویی، انتقاد تند و بیرحمانه ی طرفین از یکدیگر است. در یک رابطه ی زناشویی سالم، زن و شوهر به طور آزادانه از هم انتقاد می کنند. اما غالباً در لحظات خشم است که گلایه ها به روشی مخرب و به شکل تهاجم به شخصیت همسر بیان می شوند. در صورتی که می توان به جای حمله کردن به طرف مقابل ، با اعتماد به نفس احساسات خود را بیان کرد.

بدتر از همه ، انتقاد همراه با تحقیر و تنفر است که این را می توان از کلمات و حالات غیر کلامی مثل پوزخند زدن، کج کردن لب به علامت تحقیر یا گرداندن چشم ها نشان داد. بدیهی است که بروز هر از چند گاه تنفر، هیچ پیوندی را متلاشی نمی کند ، ولی این گونه ضربه های عاطفی همانند سیگار کشیدن و افزایش کلسترول خون که عوامل خطرساز برای بیماری های قلبی اند، هر چه مدت و شدتشان بیشتر شود، خطر آنها نیز افزایش می یابد و در جاده ی منتهی به طلاق، یکی از این عوامل، به طور زنجیره وار، دیگری را به دنبال می آورد.


وقتی که حمله ای از جانب یکی از طرفین صورت می گیرد ، طرف مقابل پاسخ « جنگ یا گریز» را در اختیار دارد. بدیهی ترین پاسخ، جنگیدن متقابل است که معمولاً به یک مسابقه ی بی حاصل داد و فریاد منتهی می شود. اما پاسخ دیگر - یعنی گریز - ممکن است مضرتر باشد، به ویژه وقتی که با حربه ی سنگین سکوت انجام شود. سکوت، پیامی سردکننده ، پرقدرت و آمیزه ای از بی میلی، فاصله و برتری ، و ویران گر سلامت رابطه است.

مکالمه های درونی و اندیشه ای افراد که در پس زمینه ی ذهن جاخوش کرده اند بسیار قدرتمندند و سیستم هشدار دهنده ی عصبی را به اشتباه می اندازند. وقتی فرد خود را قربانی زندگی بداند، به سادگی فهرستی از اعمال و رفتار همسرش را به خاطر می آورد که تداعی کننده ی قربانی بودن اوست و کارهای محبت آمیز او را نادیده می گیرد. افکار مسموم، عواطف را در چنگال خود می گیرند و نگرش های بدبینانه باعث می شوند فرد ، همسر خود را فطرتاً بدذات و غیر قابل تغییر بداند، اما نگرش های خوش بینانه و مثبت، شرایط را قابل تغییر جلوه می دهند. نگرش بدبینانه، اندوه بی امان را به ارمغان می آورد و نگاه خوش بینانه آرامش و تسکین.

در بین زن و شوهرها گاهی مشاجره هایی پیش می اید که منجر به طغیان می شود. زنان و شوهران پرخاشگر آن چنان در بدبینی نسبت به همسرشان غرق می شوند که در باتلاق احساسات وحشتناک و غیر قابل کنترل فرو می روند. در این حالت نه می توانند حرف ها را بدون تحریف بشنوند، نه می توانند با فکر باز و روشن به چیزی پاسخ دهند و نه می توانند به افکار خود نظم دهند، در نتیجه به واکنش های بدوی متوسل می شوند. البته آستانه ی طغیان برخی از افراد بسیار بالاست و به راحتی در مقابل خشونت و تنفر مقاومت می کنند (مثل یک انتقاد ساده از سوی همسر).

در هنگام پرخاش ( طغیان ) ، تعداد ضربان قلب به 10 یا 30 بار بیشتر از حالت عادی می رسد و در بدن مقداری آدرنالین و چند هورمون دیگر ترشح می شود که رنج و اندوه را برای مدتی افزایش می دهد؟ عضلات کشیده می شود ؛ تنفس مشکل می گردد؛ باتلاقی از احساسات مسموم، ترس و خشم ناخوشایند به وجود می اید که گریز از آن ناممکن است ؛ اندیشه به قدری مغشوش می شود که امکان حل و فصل منطقی مسائل از بین می رود. فرد در این حالت مشکلات را غیر قابل حل می بیند. وقتی زن و شوهر در چرخه ی تکرار شونده ی انتقاد و تنفر، دفاع و سکوت سهمگین، اندیشه های اندوهبار و طغیان عواطف گرفتار می شوند، در زمینه ی خودآگاهی عاطفی، همدلی و توانایی آرامش بخشیدن به یکدیگر و خود ، دچار ناهماهنگی شده اند.

شوهرها در مقایسه با زن ها آمادگی طغیان بیشتری در برابر انتقاد از سوی همسران خود دارند. در هنگام طغیان آدرنالین بیشتری در خون مردها ترشح می شود و آنها در مقایسه با زن ها در برخورد با سطح پایین تری از رفتار منفی شروع به ترشح آدرنالین می کنند و به همین دلیل بهبود طغیان از نظر جسمانی در شوهرها بیشتر از زن ها طول می کشد.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی خواهیم پرداخت.

ازدواج را آسان بگیرید

ازدواج را آسان بگیرید

3 تا 5 سال تأخیر در سن ازدواج

براساس آمار به دست آمده، امروزه سن ازدواج میان جوانان 3 تا 5 سال به تأخیر افتاده است. سن ازدواج در شهرستان ها 18 تا 25 سال و در مراكز شهرها 25 تا 30 سال است. یكی از دلایل مهمی كه سن ازدواج را در جوانان به تأخیر انداخته است، سطح خواسته های بالای طرفین، خریدهای كلان، مهریه های سنگین، قرار دادن تعهدات صعب الوصول و... است.

دكتر اصغر كیهان نیا، مشاور و روان شناس خانواده دلایل ازدواج جوانان را فرار از تنهایی ، میل به داشتن فرزند، مونس و یار،  و گاهی به علت حرف مردم می داند. وی معتقد است كه ازدواج باید از روی شناخت و بر پایه عاطفه و تشكیل نسل باشد، ازدواجی كه به دلیل حرف مردم (دلایل اجتماعی) صورت بگیرد تحمیلی است و یك ازدواج موفق به شمار نخواهد آمد.

جوان ها توقع زیادی دارند

دكتر كیهان نیا درباره علل و افزایش دیر ازدواج كردن جوان ها می گوید: بیشتر روان شناسان سن ازدواج را در هر منطقه ای بنا بر اوضاع جغرافیایی و آب و هوای متفاوت می دانند. به اعتقاد وی عدم تمایل دختران و پسران به ازدواج و نداشتن آمادگی جسمانی و فیزیكی، روحی و روانی و مسئولیت پذیری از دلایل دیر ازدواج كردن جوانان است.

دكتر یعقوب برجعلی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در این باره می گوید: توقعات جامعه نسبت به 10 الی 20 سال پیش بسیار بالا رفته است. وی یكی از عوامل مهم و مزاحم را كه در دیر ازدواج كردن دختران نقش به سزایی دارد ،  قبولی دختران در دانشگاه ها و مؤسسات عالی می داند.

دكتر برجعلی می گوید: در جامعه ما 65 الی 75 درصد قبولی دانشگاه ها از آن دختران است و این درصد قبولی باعث می شود كه آنها به سختی راضی به ازدواج با مردی بشوند كه تحصیلات دانشگاهی ندارد. دختران پس از اتمام دروس دانشگاهی به دنبال شغل هستند و كمتر به ازدواج می اندیشند.

دكتر كیهان نیا می گوید: اعتقاد بر این است كه دختر و پسر زمانی می توانند ازدواج كنند كه از نظر فرهنگی و فیزیكی و اجتماعی و اقتصادی به بلوغ رسیده باشند.

مسئولیت پذیر باشید

دكتر كیهان نیا توصیه می كند: جوانان با ازدواج به موقع و مناسب خود، در مقابل خانواده خویش احساس مسئولیت می كنند و به كار دل می بندند و پا از جاده عفاف بیرون نمی گذارند و چون جوانند، فرزندان برومند و سالمی خواهند داشت. وی می افزاید: فردی كه به تجرد عادت كرد، به درآمد كم و محدودیت ها قانع است ولی دلشوره اش برای ازدواج بیشتر می شود. در این زمان تجربیات فرد بیشتر از گذشته می شود و ناخودآگاه انتخاب برایش مشكل خواهد شد و در نهایت ممكن است تجرد به ناتوانی جنسی منجر شود.

دكتر برجعلی نیز درباره مشكلاتی كه ممكن است فرد در تأخیر ازدواج به آن دچار شود، می گوید: در این هنگام وقتی فرد خود را در عرصه زندگی یكه و تنها می بیند دچار افسردگی، اضطراب، بیماری های روان تنی، یاس، ناامیدی و دلمردگی و در نهایت افت نقطه امید به زندگی می شود.

مراقب انتخابتان باشید

دكتر كیهان نیا ازدواج در دو دوره سنی را توأم با مشكلات بر می شمرد و می گوید: دسته اول ازدواج هایی است كه در سنین 20 تا 22 سالگی صورت می گیرد كه به این دسته از ازدواج ها، ازدواج های احساسی گفته می شود كه اگر به درستی مراقبت نشود، برخی از آنها با ناكامی همراه خواهد بود. دسته دوم ازدواج هایی است كه با تفاوت سنی زیاد صورت می گیرد كه این وصلت ها به دلیل هیجانات خاص هر سنی معمولاً به صورت دلمردگی در خواهند آمد و یا به متاركه ختم می شوند.

ازدواج های آسان را بپذیرید

دكتر برجعلی برای رفع معضل تاخیر در ازدواج می گوید، جوانان برای این كه دچار پیردختری و یا پیرپسری نشوند، باید سطح توقعاتشان را پایین آورند و به سوی ازدواج های آسان روی بیاورند و این باور باید در آنها ایجاد شود كه زوجین نباید به دنبال زندگی كاملاً مستقل باشند، بلكه باید با یك استقلال نسبی و توقعات متوسط وارد زندگی شوند و از خانواده هایشان استعانت مالی بخواهند تا خانواده ها آنها را یاری كنند.

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل اخلاقی و روانی

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل اخلاقی و روانی

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت یازدهم )

در قسمت قبل به رفتارهای اختلاف انگیز زوجین و واكنش های دفاعی آنها پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

پسر و دختری كه قصد ازدواج دارند و مشكل آنها "عامل اخلاقی" همسر آینده آنان است ، نیاز به مشاوره دارند.

یاری ها و توصیه های مشاور برای راهنمایی آنها می تواند به شرح زیر باشد:

1- مشاور باید مُراجع ( مراجعه كننده ) را به خصوصیات اخلاقی كه در زندگی مشترك خانوادگی نقش سازنده دارد و اساس و بنیان سعادت خانواده را پی ریزی می كند ، آشنا سازد؛ تا مراجعه كننده با توجه به توصیه های مشاور نسبت به انتخاب همسر خود اقدام كند.

2- خصوصیات منفی كه موجب از هم گسیختن خانواده و اختلاف زن و شوهر می شود، باید برای مراجع تشریح گردد تا او در صورت وجود چنین ویژگی هایی در فرد مورد نظر، در تصمیم گیری خود تجدید نظر كند.

3- در انتخاب همسر مواردی مشاهده می شود كه برخی قابل گذشت است و احتمالاً قابل اصلاح ؛ مواردی هم هست كه نمی توان آنها را نادیده گرفت. مثلاً چنانچه فردی كمرو ، مستبد و لجوج باشد ، متفاوت است. كمرویی در امر ازدواج مشكل ایجاد نمی كند؛ ولی استبداد و لجاجت ، ریشه سعادت خانوادگی را قطع می نماید.

4- بعضی عوامل مؤثر در ازدواج عینی است، مانند مذهب، نحوه لباس پوشیدن ، سن و قیافه، كه شناخت آنها بسیار ساده است. ولی آگاهی به خصوصیات اخلاقی و روانی بسیار مشكل و پیچیده است. بنابراین برای شناخت آن باید مراجع را بصیرت داد تا بررسی و زمان بیشتری صرف نماید.

5- برای شناخت شخصیت و خصوصیات اخلاقی راه های متفاوتی وجود دارد. یكی از این شیوه ها كه نتایج عینی به دست می دهد؛تست های شخصیتی است. چنانچه مراجع مایل باشد خود را بهتر بشناسد و ویژگی های شخصیتی خود را در زمینه های مختلف ارزیابی كند مشاور باید او را به متخصص آزمون ارجاع دهد.

6- مواردی هست كه دختر و پسر برای اطمینان از توافق اخلاقی به مشاور مراجعه می نمایند؛ و هر دو تمایل دارند تست شوند. مشاور در این مورد نسبت به اجرای تست و بررسی خصوصیات اخلاقی آنان اقدام می كند؛ چنانچه نتایج به دست آمده هماهنگی را در ابعاد مختلف اخلاقی تأیید نمود، در این زمینه به آنان اطمینان خواهد بخشید.

7- ممكن است پسری تحت تأثیر یك عامل بارز و برجسته نظیر زیبایی ، دیگر خصوصیات را نادیده بگیرد و بخواهد با دختری ازدواج كند. مشاور باید او را به اهمیت عوامل دیگر به ویژه عوامل اخلاقی توجه دهد. ارزیابی یك بعدی و دید یك جانبه در همسر گزینی آفتی است كه درخت پر بار خانواده را از پای در می آورد.

9- از آن جا كه خصوصیات اخلاقی در زندگی نقش مهمی دارد باید مشاور مراجع خود را برای شناخت همسر آینده به منابع مختلف ( همسایه ها – همكاران – دوستان و ... ) راهنمایی كند؛ و نیز آنان را به ضرورت شناخت جّو اخلاقی خانواده، خویشاوندان، دوستان و پدر و مادرآگاهی دهد. پس از مطالعه و بررسی و شناسایی كامل خانواده و خصوصیات اخلاقی همسر مورد نظر است كه می توان اطلاعات به دست آمده را مقایسه و تجزیه و تحلیل كرد و براساس نتایج حاصله تصمیم مناسب را گرفت.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد در مورد سن ازدواج مطلبی ارائه می گردد.

خانم ها همسرتان را خودتان انتخاب كنید

خانم ها همسرتان را خودتان انتخاب كنید

افلاطون

"بدبختی آدمی از جهل نیست، از تنبلی است."

تمام جوامع هنگام گذار از اوضاع پیشین خود به وضعیت های جدیدتر ، با مشكلات پیچیده اجتماعی مواجه بوده اند كه از آن جمله موضوعانتخاب همسر و ازدواج است. در این وضعیت معمولاً شناخت انسان ها از یكدیگر كم و انتخاب مشكل تر می شود. از طرفی چون در همه جای دنیا و به خصوص در كشور ما بیشتر مردان انتخاب كننده هستند و پیشقدم می شوند، بنابراین خانم ها كمتر قادرند دست به انتخاب بزنند؛ و حتی وقتی با مردی روبرو می شوند كه شرایط مورد نظر آنها را دارد بسیار منفعلانه رفتار می كنند.

شاید شما هم دخترانی را سراغ داشته باشید كه با وجود این كه به مراتب بالایی از رشد اجتماعی رسیده اند اما نتوانسته اند یك خواستگار مناسب داشته باشند. یكی از مسائل دیگری كه برخی از دخترها با آن درگیرند، این است كه خواستگاران بسیاری دارند اما هیچ كدام از خواستگارها در مورد ازدواج، مصمم نمی شوند. به این گروه از دخترها، باید اشكال كار را گفت و آموزش لازم را باید داد. از طرف دیگر خانم هایی را در جامعه می بینیم كه روز به روز سنشان بیشتر می شود در حالی كه فرصتی برای ازدواج نمی یابند. در این مقاله ضمن آموزش برخی از موضوعات مذكور، به خانم ها تلاش می كنیم به شما یادآوری كنیم كه نباید نقش اراده را ناچیز شمرد و در این مورد خاص هم فعالانه و با اراده و خواست خود عمل كنید. ما انسان ها عادت كرده ایم وقتی مشكلی پیدا می كنیم همه چیز را به گردن این و آن می اندازیم، اما باید علت مشكلات مان را در وجود خود جستجو كنیم.

بزرگمهر

"روزی به تقدیر است، اما تو در تدبیر كوتاهی مكن".

1- نخستین معیار ازدواج برای یك مرد، وضعیت ظاهری و به ویژه چهره زن است، چهره ای شاداب و سرزنده و مهربان با تبسمی همیشگی؛ اما شاید همه ما با یك سؤال مواجه شده باشیم كه: "چرا كسی با ظاهری ضعیف تر از من و یا شرایطی ( شغلی ، تحصیلی ، اجتماعی و ...) پائین تر از من، موفق شده ازدواج مناسبی داشته باشد، اما من ... ؟" در این خصوص باید متذكر شویم چهره معیار توجه است اما معیار انتخاب نیست، پس چهره معیاری برای توجه لحظه ای استاما معیاری برای توقف نیست وباید علاوه بر آن به مهارت های ارتباطی جذب كننده دیگری نیز مجهز بود. در عین حال كه باز هم روی شاد بودن به عنوان یك معیار كلیدی تأكید می شود اما علاوه بر چهره، كلاً  وضعیت ظاهری فرد مثل تیپ او، تنوع در لباس پوشیدن، تمیز و مرتب بودن و ... همگی مهم است.

2- اگر به مرد خاصی علاقه پیدا كرده اید به او نشان دهید كه می توانید او را درك كنید و به نظراتش – حتی اگر مخالف نظر شما باشد – احترام می گذارید.اگر حرفی مخالف نظر شما را بیان كرد ، یكباره آن را رد نكنید و مخالفت نشان ندهید بلكه بگذارید تا حرفش تمام شود بعد در كمال آرامش و صمیمیت، نظر خود را مطرح كنید و بگوئید در برخی موارد با او موافقید. اظهار نظر شما در مورد صحبت مرد مورد نظرتان برای زندگی ، باید این حس را در او ایجاد كند كه "من به شما نزدیكتر از خودتان هستم و شما را بهتر از خودتان درك می كنم." از طرفی رفتار كلامی شما، همیشه باید با رفتار احساسی شما همخوانی داشته باشد. وقتی احساس مثبت خود را در كلام بیان می كنید، نگاه چهره ای شما هم باید احساس مثبت و خوبتان را نشان دهد. وقتی با محبت، حرفی می زنید نباید چهره ای خنثی داشته باشید بلكه تمام محبت تان باید در نگاه و صدایتان مشهود باشد. یا وقتی انتقاد می كنید لحن صدایتان باید نشان دهد كه فقط با آن ویژگی خاص مخالفید اما كل شخصیت او را زیر سؤال نبرده اید.

3- مهمترین عامل در انتخاب شریك زندگی، اعتماد به نفس است، هر چه درباره این مسئله بگوئیم كم گفته ایم. اعتماد به نفس یعنی تمام زندگی شما و تمام آنچه كه دارید. اعتماد به نفس یعنی فرد تصورش از خودش به اندازه واقعی باشد. برخی از دخترها اصلاً اعتماد به نفس ندارند كه ابراز وجود كنند و زندگی خود را به رسمیت بشناسند، در حالی كه باید به آنها این آگاهی داده شود كه تا درست صحبت كردن را تمرین نكنند و نتوانند از خود به دیگران، اطلاعات مناسب بدهند، امكان انتخاب شدنشان طبیعتاً خیلی كم خواهد بود.

شاید بگوئید چگونه می توانم اعتماد به نفس داشته باشم در حالی كه همیشه آن را در من سركوب كرده اند، در دوران بحرانی كه شخصیت ما در حال شكل گرفتن بود والدین یا نزدیكان بارها كلماتی مثل بی خاصیت، عقده ای و ... نثار ما كرده اند، یا مدام كسی را به رُخمان كشیدند و هیچ وقت به اعتماد به نفس ما اجازه شكوفایی داده نشد. بخش مهمی از زندگی ما پند و اندرز، سركوفت زدن و سرزنش شنیدن به خاطر مسائل خیلی پیش پا افتاده بوده، به طوری كه از كوچكترین اشتباهات، كوهی ساختند و به سرمان كوبیدند. شاید هم بگویید ما همیشه تحت كنترل دیگران بودیم طوری كه اعتماد به نفس مان رشد نكرد و قدرت خلاقیت ما نابود شد.

اما این را بدانید كه بزرگترین اندیشمندان، محققان و حتی تمام افرادی كه شما در اطراف خود می بینید كه اعتماد به نفس دارند، روزی به این درد گرفتار بوده اند اما بر آن غلبه كردند پس شما هم می توانید. در مرحله اول سعی كنیداز قضاوت كردن در مورد خودتان، خودداری كنید، همه ما اشكالاتی داریم كه به تدریج باید آنها را رفع كنیم. وقتی اعتماد به نفس پیدا كردید تازه متوجه می شوید كه چه احساسی دارید، چه آرزوهایی دارید و در دنیا به دنبال چه می گردید؟

از خود بپرسید من در كدام مورد خود را پایین تر از دیگران می بینم؟ ظاهری، مالی، روابط اجتماعی یا تحصیلی؟ و بعد سعی در رفع آن كنید، شاید شما هیچ نقصی ندارید و فقط تصویر منفی از خود دارید. اگر جهان را مملو از انسان هایی بالاتر و برتر و زیباتر از خود ببینید، طبیعتاً دچار احساس حقارت می شوید و همیشه خود را دست كم می گیرید ؛اما اگر نیروهای درونی بیكران خود را بشناسید و گسترش دهید حتماً اعتماد به نفس بیشتری خواهید یافت و هیچگاه محو شخصیت و جذابیت دیگران نخواهید شد.

اگر كمی به اطراف خود نگاه كنید، افرادی را خواهید دید كه نه چندان زیبا هستند و نه تحصیلات بالایی دارند اما كوهی از اعتماد به نفس هستند و این باعث پیشرفت های بسیار زیادی در زندگی و از جمله در ازدواجشان شده است.

جان. دی. راكفلر

"آینده تو بستگی به این روزهایی دارد كه پشت سر می گذاری، به تلاشت ادامه بده."

4- داشتن اعتماد به نفس اولین تأثیر خود را روی طرز صحبت كردن شما نشان می دهد. با خوب صحبت كردن می توانید شخصیت زیبای خود را به دیگران بشناسانید. برخی افراد به دلیل ترسی كه از اشتباه كردن دارند كمتر صحبت می كنند، در حالی كه باید اشتباه كردن را به عنوان پیش آمدن فرصتی برای یادگیری بیشتر دانست. كسانی كه از اشتباه كردن در جلسات آشنایی یا به اصطلاح خواستگاری- و كلاً در تمام مجامع دیگر – واهمه دارند، كمتر اظهار نظر می كنند، در نتیجه آدمی بسته و نفوذ ناپذیر و یا خجالتی جلوه می كنند و باعث می شوند دیگران از آنها دوری كنند. پس در جلسات سؤال كنید، حتی اگر اشتباه سؤال كنید. انسان ها و از جمله مردها، از شخصیت بسته خوششان نمی آید. شخصیت بسته به كسی می گوئیم كه در اظهار نظر تردید می كند. می توانید طرز صحبت كردن بهتر را با خواندن كتاب های مناسب تمرین كنید.ما باید از خودمان به دیگران، اطلاعات بدهیم. اگر از خودمان به كسی اطلاعات خوب بدهیم، خواه ناخواه او جذب ما می شود، حالا چه زن باشد و چه مرد. پس در جلسات اظهار نظر كنید؛ شما خود را دوست داشته باشید، دیگران هم شما را دوست خواهند داشت.

در ضمن این كه خوب صحبت می كنید، شنونده خوبی هم باشید و با پر حرفی های خود طرف مقابل را خسته نكنید. سعی كنید با یك مرد در مورد مطالبی سخن بگویید كه مورد علاقه اوست و با او هم حسی داشته باشید، اما به او راه حلی ارائه ندهید و خود را زیاد عاقل تر از او جلوه ندهید. گاهی به خانم ها – حتی آنها كه متأهل هستند- توصیه می كنیم كه خیلی خود را با تجربه و باهوش تر از شوهرشان نشان ندهند. حتی گاهی به طور عمد اشتباهاً حرفی را بزنند تا شوهر آن را اصلاح كند و سوء برداشت او را رفع كند. خانم ها با جنبه احساسی یك مرد، سر و كار دارند نه جنبه عقلانی او. بگذارید گاهی مرد شما را از سوء برداشت تان آگاه كند و به اصطلاح چیزی را به شما یاد بدهد، آن وقت بگویید: "ای وای، من این را نمی دانستم!"

البته منظور این نیست كه شما زن ها همیشه باید كم هوش تر از مردها باشید.در فرهنگ ما معمولاً زن، مشاور مرد است. مشاور باید عاقل تر از خود فرد باشد، اما نباید به عاقل تر بودن خود تظاهر كند. مثل پادشاهان كه در قدیم، مشاوری برای خود داشتند و مشاور همیشه عاقل تر از پادشاه بود، اما در عمل سعی می كرد پادشاه را بالاتر از خود جلوه دهد.

5- با خودتان صادق باشید و احساسات درونی خود را بشناسید. شاید شما هم از آن دسته خانم هایی باشید كه همیشه كسی بالای سرتان بوده كه مدام به شما گفته باید فداكاری و از خود گذشتگی داشته باشید و همیشه باید به فكر شوهر و بچه هایتان باشید و از حق خود بگذارید، طوری كه هر وقت می خواهید حق خود را بگیرید، احساس گناه می كنید.

ناتانیل براندون

"به اغلب ما از دوران كودكی آموخته اند كه به علایم داده شده از جانب دیگران بیشتر توجه كنیم تا علائمی كه از درون خودمان است. ما را تشویق كرده اند كه نیازها و خواسته های خود را نادیده بگیریم و زندگی مان را براساس توقعات دیگران بنا كنیم."

اگر بخواهید جذاب باشید باید خود را واقعی جلوه دهید، بپذیرید كه "من بدون اشتباه نیستم". آدم طبیعی دوست داشتنی است. حتی ممكن است در حین صحبت كردن از خجالت سرخ شوید، اما هیچ اشكالی ندارد ، بگذارید تا سرخ بشوید. این ابراز طبیعی یك احساس است كه در همه ما وجود دارد. كسی كه راحت احساسش را بروز می دهد در نظر دیگران انسانی طبیعی و دوست داشتنی جلوه می كند. حتی باعث می شود دیگران هم با شما راحت باشند.

دوروتی بریگز

"وقتی احساسات خود را مخفی می كنیم، از خود و از دیگران بیگانه می شویم. تنهایی ما یك امر نسبی است."

باید بپذیرید كه شما هم مثل تمام انسان های دیگر، حق دارید از چیزی خوشتان بیاید و یا از چیزی اجتناب كنید. شما هم گاهی احساس تنهایی می كنید، گاهی نسبت به كسی خشمگین و عصبانی می شوید، گاهی دلخور می شوید و گاهی هم احساس گناه می كنید. اینها همه احساساتی طبیعی هستند كه باید آنها را به بهترین وجه ابراز كنید. باید راه را برای بروز تمام این احساسات باز كنید، اكثر بیماری های جسمی و روحی از انباشته شدن همین احساسات مختلف بر روی هم و تخلیه نشدن آن ناشی می شود، برای همین است كه امروزه  شاهد افزایش افسردگی و اضطراب در بین زن ها  هستیم. اكثر خانم ها، وقتی احساس دلتنگی و یا افسردگی می كنند جلوی گریه كردن خود را می گیرند و سعی می كنند تا خود را نزد دیگران شاد و خوشحال جلوه دهند.

یك نویسنده

"كسانی كه بلد نیستند از ته دل گریه كنند، از ته دل خندیدن را نیز بلد نیستند."

جلوی خشم خود را می گیرید و این خشم را به سوی خودتان سوق می دهید، در مورد نگرانی و اضطرابتان با كسی صحبت نمی كنید و خلاصه تمام احساسات قشنگ انسانی خود را نابود می كنید. در حالی كه بروز دادن تمام این احساسات در جای خود و با روشی مناسب، باعث می شود تا با حالات انسانی خود بیشتر آشنا شویم و بتوانیم در ضمن كمك گرفتن از دیگران ، ارتباطات خود را نیز وسعت بخشیم.

6- با دیگران نیز صادقانه رفتار كنید. به این مهم توجه داشته باشید كه درست است همیشه، باید صادقانه حرف بزنید، اما صداقت همیشه باید با درایت همراه باشد، ما عادت داریم صداقت را با صراحت یكی بدانیم. صداقت در مراسم معارفه – یا اصطلاح خواستگاری – به معنی دروغ و راست نیست، بلكه به این معنی است كه چه چیزی را باید بگویید و چه چیزی را نگویید. ما حق داریم بعضی چیزها را نگوییم اما اگر چیزی را گفتیم حق نداریم دروغ بگوییم. لازم نیست همه چیز در همان جلسه اول گفته شود. شما اگر یك عیب واضح و مهم دارید آن را نپوشانید بلكه زیركانه بیان كنید، اما عیب های جزیی خود را- كه شاید اصلاً عیب نباشد- لازم نیست در همان جلسه اول خواستگاری بیان كنید. خواستگاری نباید به یك جلسه محدود شود. وقتی مردی بهتر و بیشتر شما را شناخت و با خصایص شما آشنا شد بهتر هم می تواند پذیرای عیب شما باشد.

7- لازم نیست به اصطلاح زیاد از خود مایه بگذارید و حقوق خود را نادیده بگیرید. اگر طرف مقابل رفتاری داشت كه دور از شأن شما بود، حق دارید با متانت و وقار حرف خود را بزنید و خود را دست كم نگیرید. هیچ گاه خود را دیوانه او نشان ندهید، در غیر این صورت احتمال این كه او خود  را از شما دور كند، زیاد خواهد شد. هیچ وقت از این كه ممكن است او را از دست بدهید، نترسید. این ترس می تواند  آن چنان شما را مسحور او كند و دیده عقلتان را كور كند كه اثر بدی روی رفتار ظاهری شما داشته باشد و همه چیز را به هم بریزد. كلاً در تمام لحظات- و از جمله در هنگام  خداحافظی - باید طوری رفتار و صحبت كنید كه نشان دهید از طرفی برای شخصیت او به عنوان یك انسان احترام قائلید و از طرفی هم دارای اعتماد به نفس هستید و برای رفتار خود حد و حدودی قائل می باشید. رفتار شما باید در كنترل خودتان باشد. باید هر وقت تصمیم گرفتید خداحافظی كنید ، نه این كه آنقدر صحبت را طول بدهید كه طرف خسته شود و یا اگر ضعفی در شماست، به آن پی برد.

8- در مورد راه های انتخاب درست و روش های شناختن طرف مقابل ، بیشتر بررسی كنید تا اگر بعد از تمام این تلاش ها به او رسیدید، روزی از انتخاب خود پشیمان نشوید. برای این كه انتخاب درستی انجام دهید باید احساسات خود را كنترل كنید.

آناتول فرانس

"هرگز به احساساتی كه در اولین برخورد از كسی پیدا می شود، نسنجیده اعتماد نكنید."

اگر به احساسات خود بیش از اندازه فرصت بروز بدهید باعث می شود نتوانید طرف مقابل را به خوبی بشناسید و ندانسته از او قهرمانی افسانه ای برای خود می سازید كه احساسات شما را جریحه دار می كند.

نكته مهمی كه لازم است همه ی دخترها به آن توجه كنند این است كه "تا وقتی سر سفره عقد نشسته اید، به كسی دل نبندید". این دلبستگی می تواند در روحیه و زندگی شما تأثیر بسیار مخربی داشته باشد. كم نیستند دخترانی كه به خاطر این وابستگی شدید، حتی سر از بیمارستان در آورده اند. احساس شما همیشه باید در كنترل شما باشد.

بیلی هالیدی

"گاهی اوقات برنده شدن از باختن، بدتراست."

وابستگی داشتن، قدرت تفكر شما را محدود می كند، طوری كه با هر بار ناكام شدن، تمام دنیا روی سرتان خراب می شود ؛ اما اگر وابسته نباشید می توانید علت رفتار طرف مقابل را بهتر درك كنید و در رفتارتان، آرامش بیشتری داشته باشید. به جهان بدبین نباشید، شما خودتان را تغییر دهید، مطمئن باشید جهان هم خودش را برای شما تغییر خواهد داد و باید در این تغییر یافتن خودتان آنقدر مصمم باشید كه موانع را از سر راه موفقیت خود بردارید.

روزولت

"تا هنگامی كه در قلب خود احساس می كنی حق با توست، هرگز از حرف دیگران دلتنگ مباش."

پس در مورد ازدواج هم فعالانه برخورد كنید، نه منفعلانه. شما می توانید انسان بسیار جالب تری باشید طوری كه دیگران به شما غبطه بخورند.

در چه سنی باید ازدواج کرد (نکرد)

سن مناسب برای ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت دوازدهم )

در قسمت قبل در مورد لزوم مشاوره در زمینه ی اخلاقی و روانی صحبت كردیم. سن در ازدواج از دو نظر دارای اهمیت است : یكی از نظر روانی و دیگری از نظر فیزیولوژیكی .

1- جنبه روانی:

انسان در فرایند رشد از نظر روانی در سنین مختلف دارای ویژگی های متفاوت است. روان شناسی كودك با روان شناسی نوجوان، جوان و پیر متفاوت است. خصوصیات روانی یك نوجوان با ویژگی های روانی یك فرد سالخورده در اكثر زمینه ها قابل مقایسه نیست. بنابراین ازدواج یك مرد پنجاه یا شصت ساله با یك دختر 18 ساله به دلیل تفاوت فاز روانی به سعادت و خوشبختی نمی انجامد. دیر یا زود به علت عدم ارضای نیازهای روانی، این عروس جوان با دلمردگی به انتظار مرگ شوهر كهنسال خود روزشماری می نماید ، یا خواهان طلاق می شود. از سوی دیگر این مرد كهنسال برای ارضای نیازهای همسر جوانش مجبور به تظاهر به جوانی و رفتارهای نامناسب با سن خود می شود و در نتیجه او نیز از مسیر طبیعی زندگی خارج می گردد و از نظر اجتماعی زبانزد خاص و عام می شود ؛ و در مجالس و محافل ممكن است همسرش را با فرزندش اشتباه بگیرند و همه جا مجبور است وضعیت خود را توجیه كند. او برای كسب رضایت همسرش ، چنانچه ثروتمند باشد به خریدن جواهرات و لباس های گران قیمت و خانه و اتومبیل متوسل می شود و چنانچه عالم باشد كتاب ها و آثار خود را به او تقدیم می كند؛ ولی هیچیك از اینها او را ارضا نمی نماید. عكس این حالت ، یعنی ازدواج زن پیر با مرد جوان نیز همین وضع را خواهد داشت. بنابراین كسانی كه قصد ازدواج دارند نباید تحت تأثیر پول، مقام اجتماعی، مقام علمی و سایر امتیازهای ارزشمند، سن همسر آینده خود را نادیده بگیرند. 2- جنبه فیزیولوژیكی: علاوه بر جنبه های روانی، ارضای غرائز جنسی خود مسئله مهمی است. پیرمردی كه توانایی عمل جنسی او كاهش یافته و ازدواج وی با یك همسر جوان بیشتر جنبه ی صحبت و دیدار دارد، قادر نیست به غرایز جنسی همسر خود پاسخ دهد. به قول سعدی " زن جوان را تیری بر پهلو ، به كه پیری !".  واقعیت امر چنین است جوانی كه در كنار پیری نیاز به ارضای غرائز جنسی دارد ( و او توانایی این كار را ندارد ) جز ملال و سرخوردگی در ازدواج چیز دیگری نصیبش نمی شود. بنابراین چنین ازدواجی به هیچ وجه فرجام خوبی نخواهد داشت و پایانش فساد و انحراف یا دلمردگی و آرزوی نجات از این بحران خواهد بود.

سن مناسب برای ازدواج

سن ازدواج در شرایط جغرافیایی و اقلیمی مختلف متفاوت است؛ معمولاً در مناطق گرم، سن بلوغ و ازدواج پایین تر ، و در مناطق سرد و كوهستانی بالاتر است. مهم نیست كه فرد در چه سنی بالغ می شود ، این است كه دختر و پسر احساس كنند  از نظر فیزیولوژیكی و روانی نیاز به ازدواج دارند. تشخیص زمان مناسب ازدواج از سوی دختر و پسر تازه بالغ مشكل است . در این مورد راهنمایی پدر و مادر و مشاوره با مشاور خانواده ضروری است. معمولاً چون دختران از نظر رشد بدنی و روانی از پسران جلوترند و رشد آنان سریعتر است ، زودتر بالغ و برای ازدواج آماده می شوند. به همین علت در اسلام سن تكلیف دختران نـُه سال و پسران 15 سال می باشد.

در اینجا ذكر این نكته لازم است كه چون اسلام دین جهان شمولی است ، بنابراین حداقل سن تكلیف برای تمام مناطق اعم از سرد و گرم مشخص گردیده ؛ یعنی در روی زمین مناطقی هست كه دختر در نـُه سالگی بالغ است ولی این بدان معنا نیست كه این دختر 9 ساله باید الزاماً ازدواج كند. ازدواج زمانی واجب است كه شرایط آن از نظر فیزیولوژیكی، روانی ، فرهنگی و اقتصادی فراهم باشد و چنانچه انجام نگیرد فرد به گناه بیفتد. در ایران به طور عرف اكثر دختران بین 18 تا 25 سال ازدواج می كنند. پسرها نیز در روستاها در سنین پایین تر و در شهرها بین 25 تا 30 و گاه تا 35 سالگی ازدواج می كنند.

تفاوت سن دختر و پسر با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و عوامل فرهنگی متفاوت است. گاه تفاوت سن تا ده سال هم مشكلی ایجاد نمی كند. یكی از فرمول هایی كه در این مورد پس از آمارگیری های سن ازدواج پیشنهاد شده ، آن است كه در سنین پایین تر ،  نصف سن پسر به اضافه هفت سال سن مناسبی برای دختر خواهد بود. ولی این به هیچ وجه فرمول قطعی و یا استاندارد محاسبه شده ای نیست؛ آنچه در این مورد می توان به طور قطعی پیشنهاد نمود آن است كه بین سن زوجین تناسب منطقی و معمولی وجود داشته باشد.

مشاوره ازدواج در ارتباط با سن

بعضی از مراجعان به مشاوران اظهار می دارند كه سن من 30 سال است آیا با مردی 50 ساله ازدواج كنم یا خیر. گاه زنان جوانی هستند كه می گویند از پیرمردها خوشم می آید و یا پیرمردانی اظهار علاقه می كنند كه با دختر جوان ازدواج كنند و حتی بعضی ها معتقدند كه ازدواج با زن جوان ، آنها را جوان می كند.

مشاوران در ارتباط با مراجعانی كه برای ازدواج در مورد سن مشكل دارند ، باید به روش های زیر عمل نمایند:

1- در مورد دختر و پسری كه برای بار اول می خواهند ازدواج كنند و بین 18 تا 30 سال دارند، اختلاف 5 تا6 سال مناسب است؛ یعنی به علّت رشد سریع دختران، اگر پسر پنج تا شش سال بزرگتر باشد از نظر روانی و فیزیولوژیكی وضع مناسبی خواهد داشت.

2- در مورد مرد و زنی كه برای بار دوم ازدواج می كنند. دو حالت وجود دارد. زن برای بار دوم و مرد برای بار اول ، و یا برعكس مرد برای بار دوم و زن برای بار اول قصد ازدواج داشته باشند. در هر یك از حالت های فوق زندگی متفاوت است. ممكن است صحبت از داشتن فرزند قبلی باشد و شرایط اقتصادی و فرهنگی متفاوت ؛ به هر حال باید وضعیت هر یك را به طور انفرادی بررسی كرد و اطلاعات لازم را در اختیار مُراجع قرار داد.در مورد سن در ازدواج دوم اهمیت مسئله به اندازه ازدواج اول نیست. ممكن است زن مطلقه ای با دو فرزند و 30 سال سن با مرد 45 ساله مجردی ازدواج كند و چون گرفتاری فرزندان او نیز به زندگی او اضافه می شود، احتمال آن كه با همسرش كه گذشت كرده و با وجود فرزندانش حاضر به ازدواج با او شده ، با گذشت بیشتر بسازد و زندگی شاد و سعادتمندی  داشته باشند.

3- از آنجا كه مرگ و میر مردان بیشتر ، و آمار زنان در بسیاری از جامعه ها درصد بالاتری را حائز است ، برای جلوگیری از فحشا و انحراف های جنسی باید چاره ای اندیشه شود. در جوامع غربی اصل آزادی جنسی با همه مفاسدش پذیرفته شده است؛ ولی در اسلام به علت اهمیت تربیت فرزند و استحكام خانواده، اصل دیگری را در زناشویی مجاز دانسته اند و آن تعّدد زوجات می باشد. تعّدد زوجات نیز به دو صورت است : ازدواج دائم و ازدواج موقت. ممكن است مردی كه ازدواج كرده و زن مهربان و واجد شرایطی هم دارد ولی از روی بوالهوسی بخواهد ازدواج دوم كند، به مشاور مراجعه نماید. در اینجا مشاور باید او را در هر دو شرایط ( زندگی با زن اول و زندگی با دو زن) آگاهی دهد ؛ و وضعیت او را به دقّت و از جهات مختلف: از نظر از دست دادن ملاطفت و عطوفت زن اول، از نظر فرزندان ( خواهران و برادران ناتنی )، از نظر تأمین هزینه های زندگی، از نظر جنگ های روانی مرتبط با زنان متعدد و بالاخره به هم ریختگی محیط گرم خانوادگی موجود به بهای ارضای هوس زود گذر هشدار دهد. بدیهی است تصمیم گیری نهایی پس از بصیرت كامل با مراجع خواهد بود. گاه قدرت هوس به اندازه ای است كه ممكن است با همه اطلاعات و بصیرت داده شده ، مُراجع از ازدواج دوم صرفنظر نكند. مشاور می تواند پس از مواجهه او با ناملایمات بعدی ، باز هم او را با توجه به شرایط جدید راهنمایی نماید.

4- در صورتی كه زنها از قبل با علم و آگاهی ، شرایط چند زنی مرد را پذیرفته و حاضر به ازدواج شده اند و مرد نیز شرایط لازم را رعایت كند، شاید مشكلی ایجاد نشود؛ ولی در فرهنگ ایرانی مسئله تعدّد زوجات و نیز ازدواج موقت به عنوان یك سیره جاری پذیرفته نشده و اغلب كسانی كه از این روش استفاده كرده اند ، اگر چه تمام جوانب شرعی را مراعات كرده اند، امّا علاوه بر نارضایی همسران ، مورد طعن و سرزنش دیگران قرار گرفته و زندگی شاد و با ثباتی نداشته اند. از آن جا كه مشاوران نیزاز فرهنگ عمومی تبعیت می نمایند باید به افرادی كه به این سیره تمایل نشان می دهند، اطلاعات لازم را بدهند و تمام پیامدهای چنین اقدامی را به آنها گوشزد نمایند.

5- در مورد زنان جوانی كه از مردان پیر خوششان می آید و یا پیرمردانی كه به خیال خود زن جوان می گیرند تا جوان شوند، باید نظرشان را از لحاظ فیزیولوژیكی و روانی با توجه به اصول علمی بررسی كرد و آنان را به نادرست بودن باورهایی كه در این مورد پیدا كرده اند، توجه داد. مشاور باید دختر یا زن جوانی را كه دوست دارد با پیرها ازدواج كند ، به این مسئله توجه دهد كه پیرمرد نه از نظر روانی و نه از لحاظ فیزیولوژیكی قادر به به ارضای نیازهای او نیست و فرضاً اگر چند صباحی نظر او را تأمین كند ، در نهایت با مشكل مواجه خواهد شد و این ازدواج عاقبت خوشی نخواهد داشت. دادن اطلاعات لازم در این مورد احتمالاً نظر زن جوان را به طرف مردانی با اختلاف سنّ معقول تغییر خواهد داد. به هر حال دادن آگاهی و بررسی همه جانبه به مراجع بصیرت خواهد داد كه به گزینش مناسب بپردازد و تصمیم عاقلانه و مناسبی اتخاذ نماید.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به بررسی رابطه شغل و ازدواج می پردازیم.

بدون شغل ازدواج ممنوع

تأثیر شغل در تداوم یك زندگی

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت سیزدهم )

در قسمت قبل در مورد سن مناسب ازدواج صحبت كردیم. اینك در ادامه می خوانیم ...

یكی از عواملی كه در همسر گزینی باید مورد توجه قرار گیرد، نوع شغل است. بعضی دختران مایلند شغل همسرشان نظامی باشد. بعضی از مردان مایلند كه همسرشان خانه دار باشد. تعدادی مایلند كه وی در خارج از خانه شاغل باشد و برخی فقط مایل به كار همسرشان در آموزش و پرورش و كار معلمی هستند. بنابراین نوع شغل در انتخاب همسر از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

در مورد شغل شوهر آنچه مهم است تأمین نظر دختر است. در این زمینه موارد زیر قابل توجه است:

1- دخترانی هستند كه به سطح شغلی اهمیت می دهند.از نظر آنان نوع شغل مهم نیست. آنها همیشه مهندس، دكتر، حقوقدان و مشاغلی را می پسندند كه از نظر وجهه اجتماعی در سطح بالایی قرار دارند و گاه اظهار می دارند كه مثلاً "لوله كشی هم شد شغل"، این عده نجاری یا بنایی و یا سیم كشی و نظایر آن را كه از نظر سطح درآمد ممكن است بسیار بالا هم باشد نمی پسندند.

2- برای گروهی از دختران سطح شغل مطرح نیست؛ آنان همسری می خواهند كه امكانات رفاهی آنان را فراهم كند و درآمد زیادی داشته باشد. بعضی نیز درآمد و سطح شغل برایشان مهم نیست ولی مایلند شوهرشان شغلی داشته باشد كه تمیز باشد و همیشه اظهار می دارند كه شوهر روغن مالیده یا پر از خاك و گچ نمی خواهند ( منظور تعمیر كار یا بنّا و گچ كار است).

3- زنان شاغلی هم هستند كه مایلند شوهرشان در حوزه شغلی خود آنان كار كند.

به عنوان مثال اگر زن آموزگار باشد؛ مایل است شوهرش دبیر یا استاد باشد یا اگر پرستاراست ، شوهرش پزشك باشد. نكته قابل توجه این است كه اكثر زنان مایل نیستند  شوهرشان از نظر سطح شغلی پایین تر از آنان باشد.

4- بعضی از دختران تحت تأثیر برنامه های هنری تلویزیون و سینما ، شوهر هنرمند می خواهند. در این جا این نكته قابل ذكر است كه این تمایل ممكن است تحت تأثیر عوامل احساسی موقتی باشد، لذا مشاوران در كمك به انتخاب همسر به این گونه دختران باید بررسی های لازم را انجام دهند و چنانچه رغبت و علاقه آنان جنبه احساسی داشته باشد مراجع را متوجه علاقه واقعی او بنمایند. گاه ممكن است اجرای تست بتواند به این موضوع كمك كند. در این صورت با پیشنهاد و قبول مراجع می توان از آزمون نیز استفاده كرد.

5-و بالاخره برای گروهی از دختران شغل شوهر برایشان مهم نیست و به سایر عوامل مؤثر در ازدواج از جمله مسائل فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی توجه بیشتری دارند.

با در نظر گرفتن مطالب فوق می توان نتیجه گرفت كه در انتخاب شوهر در ارتباط با شغل موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد:

- نوع شغل؛

- محل شغل؛

- میزان درآمد؛

- سطح شغل.

نگرش شوهر درباره شغل زن

بعضی از مردان با اشتغال همسرشان در خارج از خانه مخالف هستند و به دنبال زنی هستند كه فقط خانه دار باشد و روی این مسئله به قدری تكیه دارند كه آن را جزء شرایط ازدواج قرار می دهند. در مقابل مردانی نیز هستند كه می خواهند همسر آنان شاغل باشد و نظر اصلیشان از این اشتغال كسب درآمد است كه كمك هزینه خانه باشد. برخی هم كسب درآمد و گرفتن حقوق برایشان مهم نیست ؛ هدف آنان از اشتغال همسر در خارج از خانه آن است كه با جامعه ارتباط داشته و اجتماعی تر باشد و از زن خانه دار به عنوان زن عقب افتاده و منزوی یاد می كنند.

 علاوه بر موارد فوق ، وجوه دیگری از اشتغال نیز برای زن مطرح است كه به ذكر نمونه هایی مبادرت می شود:

1- مردانی هستند كه مایلند همسرانشان فقط دركارهای آموزشی آن هم در ارتباط با دختران كار كنند، مثل آموزگاری یا دبیری مدارس دخترانه.

2- برای گروهی از مردان نوع كار همسرشان مهم نیست؛ ولی تمایل دارند كه همسرشان دركارهای نیمه وقت شاغل باشد كه به كار خانه نیز برسد.

3- بعضی از مردان مایلند همسرشاندر محیط كار خود آنان شاغل باشد. مثلاً اگر خودش پزشك است همسرش پرستار یا ماما باشد.

4- بعضی از مردان زنانی را می خواهند كه علاوه بر خانه داری در خانه، درمحلی نزدیك خانه به كار دیگری نظیر خیاطی یا آرایشگری اشتغال داشته باشد.

با توجه به مطلب بالا می توان نتیجه گرفت كه نگرش مرد در مورد اشتغال زن در ازدواج باید مورد توجه قرار گیرد و مشاوران در این زمینه به دختر و پسر در زمان انتخاب ، آگاهی و بینش لازم را بدهند و وضعی پیش نیاید كه این مسئله مهم در زمان گزینش همسر تحت تأثیر عوامل دیگر نادیده گرفته شود.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به لزوم مشاوره قبل از ازدواج در مورد شغل همسر می پردازیم.

مشاوره و بازهم مشاوره برای ازدواج (باور کنین ضرر نمی کنین)

لزوم مشاوره ازدواج در رابطه با  شغل همسر

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت چهاردهم )

در قسمت قبل به نقش شغل در تداوم زندگی زناشویی پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم ....

یكی از عواملی كه مشاوران در رابطه با همسر گزینی باید مورد توجه قرار دهند، " شغل" است.

دختران یا پسران در انتخاب همسر به شغل طرف مقابل اهمیت می دهند و اطلاعات لازم را در این مورد به دست می آورند.  هنگامی كه پسری برای خواستگاری یا آشنایی با یك دختر به منظور ازدواج وارد عمل می شود ، نخستین چیزی كه دختر در مورد او جویا خواهد شد، شغل اوست. مهمترین كمكی كه مشاور در مورد شغل همسر می تواند انجام دهد ،  دادن اطلاعات لازم در مورد آن شغل و بررسی نگرش مـُراجع در رابطه با آن ، از جهت میزان درآمد مورد نظرش و ... می باشد.

دخترانی كه به علت علاقه مفرط به یك شغل ممكن است تحت تأثیر آن، سایر عوامل مؤثر در ازدواج را نادیده بگیرند ،  باید مورد مشاوره قرار گیرند.

در بسیاری از موارد شغل شوهر و عدم اطلاع كافی دختر، موجب ازدواجی می شود كه فرجام آن رضایت بخش نیست. در این موارد مشاور باید در زمینه شغل مزبور به مراجعی كه تحت تأثیر شغل مرد قرار گرفته و می خواهد با او ازدواج كند، اطلاعات كافی بدهد و به علاوه سایر عوامل مؤثر در ازدواج را نیز ( به همان اندازه كه شغل را مطرح می سازد) مورد توجه قرار دهد تا مراجع با بصیرت تصمیم گیری نماید.

بعضی از زنان از مشاغلی كه لباس خاصی دارند ، مانند لباس نظامی نیروی هوایی، دریایی، روحانی و ... خوششان می آید و تحت تأثیر لباس مبادرت به ازدواج می نمایند. در این موارد مشاور باید آنان را به سایر عوامل مؤثر در ازدواج توجه دهد تا تصمیم گیری عجولانه ننمایند.

در مورد چنین ازدواجی مشاور باید اهمیت عاملی را كه در نظر مراجع به صورت غیر واقعی او را تحت تأثیر قرار داده است، در حّد واقعی پایین بیاوردو او را متوجه سن و اخلاق و سایر عوامل مؤثر در ازدواج نماید تا عاقلانه تصمیم گیری كند.

 مردانی هستند كه به طرف زنان شاغل می روند و هدفشان از این ازدواج حقوق و درآمد زن است كه به زندگی آنان كمك كند. مشاور برای این قبیل مردان باید هدف از ازدواج را تبیین كند و عدم توجه به سایر عوامل و عواقب آن را مطرح نماید؛ به علاوه این موضوع را كه ممكن است زن درآمد خود را در اختیار خانواده قرار ندهد با مـُراجع در میان بگذارد. در موارد زیادی مراجع در تصمیم خود تغییر می دهد؛ ولی چنانچه مسئله درآمد زن برایش مهم باشد و ازدواج سرگیرد؛ احتمال زیادی وجود دارد كه نظر مرد تأمین نگردد و ناشادی بر زندگی حاكم شود.

مردان یا زنانی كه به خاطر موقعیت شغلی همسر یا موقعیت شغلی پدر و همسر ، یا به خاطر رسیدن به هدف های شخصی و احساسی خود ، اقدام به ازدواج می كنند؛ زندگی را به خاطر هدف های غیر واقعی باخته اند. از جمله این موارد:

- مرد یا زنی كه با یك فرد جانباز به خاطر مزایای مادی ، تحصیلی و یا اجتماعی او ازدواج می كند و وقتی به هدفش رسید دیگر همسرش برای او اعتباری ندارد.

- شخصی كه به منظور استفاده از اعتبار شغلی و موقعیت اجتماعی پدر دختر با او ازدواج می كند.

- مردی كه به خاطر اشتغال برای گرفتن مجوز اقامت در یك كشور با یك زن خارجی ازدواج می كند.

در این قبیل موارد مشاور باید آنان را به هدف های ازدواج و لذت بردن از زندگی زناشویی توجه دهد و با بررسی های همه جانبه با مراجعان، هدف انتخابی آنان را در جهت صواب تغییر دهد.

- مراجعانی كه اظهار می دارند شغل شوهر برایشان مهم نیست؛ بلكه آنچه مهم است فرهنگ و اخلاق است. مشاور باید این گونه مُراجعان كه به یك یا چند عامل مؤثر در ازدواج توجه دارند ،  به اهمیت سایر عوامل توجه دهد و آنان را با عواقب ناخوشایند نادیده گرفتن سایر عوامل مواجه سازد.

خانواده های دو شغله

كسانی هستند كه پس از ازدواج برای كسب درآمدِ بیشتر به بیش از یك شغل رو می آورند. گاه ممكن است زن و مرد هر دو دارای دو شغل باشند؛ چون این خانواده ها بیش از حّد معمول تقّلا می كنند ، اغلب خسته اند و فرصت رسیدگی به نیازهای همسرشان را ندارند. اشتغال خانواده به بیش از یك شغل ، گاه به علت نیاز است و گاه به علت علاقه به كار یا حرص به درآمد بیشتر. در صورت اول شاید علت موجه و برای رفاه خانواده قابل توجیه باشد؛ ولی در حالت دوم به هیچ وجه اشتغال ضرورت ندارد و موجب می شود كه زندگی خانواده حالت سرد و بی روح داشته باشد و چه بسا كه به علل مختلف به ناسازگاری ها و ناهنجاری های دیگری نیز بیانجامد.

مشاوران باید در این گونه موارد ، مراجعان خود را متوجه این نكته سازند كه تلاش معاش نباید هدف های زناشویی را  تحت الشعاع قرار دهد؛ زیرا كار و زحمت و كسب درآمد وسیله ای برای حصول به هدف های زناشویی است.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به نقش عوامل جسمانی و ژنتیكی در ازدواج می پردازیم.

نقش عوامل جسمانی و ژنتیكی در ازدواج

نقش عوامل جسمانی و ژنتیكی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت پانزدهم )

در قسمت قبل به لزوم مشاوره قبل از ازدواج در مورد شغل همسر پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

یكی از عواملی كه در ازدواج نقش مهمی دارد ، قیافه ظاهری و وضع جسمانی همسر می باشد. بعضی از قد بلند و اندام باریك خوششان می آید، عده ای چاق می پسندند و بالاخره بعضی از ابروی پیوسته و بینی كشیده و برخی از موی مجعد و چشم آبی و صورت گرد و تعدادی چانه باریك و اندام موزون می پسندند. با این كه زیبایی ظاهری ممكن است دوام نداشته باشد و به زودی جای خود را به قیافه و وضع جدیدی بدهد ؛ معذالك فردی كه می خواهد با كسی یك عمر زندگی كند ، باید از قیافه او خوشش بیاید. علاوه بر این، مسئله ژنتیك از نظر داشتن فرزندان سالم و باهوش از اهمیت زیادی برخوردار است. بعضی از مردان كوتاه قد زن بلند قد می گیرند كه بچه های آنان قد كوتاه نشوند و عكس این حالت نیز ممكن است پیش بیاید. از طرفی ازدواج های فامیلی كه احتمال تولد بچه های معلول و ناسالم و یا كودن و عقب مانده ذهنی در آنها زیادتر است ، مسئله ای است كه باید مورد توجه قرار گیرد.

ازدواج و رابطه آن با قیافه ظاهری

یكی از عواملی كه پسر و دختر بدان توجه خاص دارند، قیافه ظاهری است. بعضی از پسران كه خود قیافه نازیبایی دارند توجه خاص به دختران زیبا دارند؛ عكس این حالت نیز ممكن است اتفاق بیفتد. البته زیبایی و زشتی قراردادی است و از دیدگاه های مختلف فرق می كند؛ ولی آنچه مطلوب جامعه است معمولاً به صورت مُد مطرح می شود؛ مثلاً ممكن است زمانی اندام  بلند و باریك برای دختران و قد بلند و چهارشانه برای مردان مُد روز شود و زمانی دیگر قد متوسط و اندام چاق برای دختران و قد بلند و اندام باریك برای پسران. بنابراین زیبایی پیرو مـُد می گردد و در صورت تطابق با مُد طالب بیشتری پیدا می كند. مسئله زیبایی ، خود بحث مفصلی دارد كه در این مقوله نمی گنجد. به هر حال در ازدواج دیدگاه طرفین در پذیرش و اقناع یكدیگر از لحاظ وضعیت جسمانی مهم است.

بحث مهم دیگر سلامت جسم ( از نظر بیماری و معلولیت)  است. ممكن است مرد یا زنی معلول (مثلاً لـَنگ ، كر، كور ،  بی دست) باشد یا به بیماری های قلبی ، كمردرد و غیره مبتلا باشد. در این موارد ممكن است ازدواج با معلول دیگر با وضع مشابه مشكلی ایجاد نكند؛ ولی چنانچه فرد سالمی بخواهد با فرد معلول یا بیمار ازدواج كند باید وضعیت بیمار با تمام خصوصیات برای طرف مقابل بازگو شود ، تا قبول ازدواج با آگاهی و بصیرت كامل انجام گیرد. در غیر این صورت پس از مدتی احتمال سرد شدن روابط و بالاخره از هم گسیختن خانواده می رود.

نمونه هایی از ازدواج های ناموفق در این زمینه ذكر می شود:

- بعضی از دختران و پسران شیفته وضعیت ظاهر طرف مقابل می شوند و سایر عوامل را نادیده می گیرند. این حالت نیز پس از مدتی كه عوامل دیگر اهمیت خود را نشان می دهند و عامل زیبایی در مرحله بعد قرار می گیرد، خوشی و نشاط را از خانواده می گیرد و چه بسا كه زندگی گرم و پرشور اولیه به سردی گراید. خطر دیگری كه در مورد تكیه بر زیبایی وجود دارد آن است كه زیبایی جنبه ثابت و دایمی ندارد؛ و می تواند در اثر یك حادثه و یا در طول زمان یا بر اثر وجود یك بیماری از بین برود و به زندگی شاد زناشویی آسیب برساند.

مشكل دیگری كه در زیبا رویان وجود دارد آن است كه آنان ممكن است به اتكاء جمال خود ، از خود راضی و خودپسند بار آیند و چه بسا فرصت های مناسبی را كه در ازدواج برای آنان پیش آید، از دست بدهند و یا در زندگی زناشویی زیبایی خود را به رخ همسر خویش بكشند و احیاناً او را تحقیر كنند و خود را در مرتبه بالاتری قرار دهند. این حالت ممكن است برای شوهر زجرآور باشد و زندگی را به سردی و ناشادی سوق دهد.

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل جسمانی و ژنتیكی

مراجعانی كه در زمینه عوامل جسمانی و ژنتیكی به مشاور مراجعه می كنند، نمونه هایی از مسائل زیر را مطرح می كنند:

- مردی با قیافه معمولی دختری بسیار زیبا را برای ازدواج در نظر می گیرد ، و دختر نیز با این وصلت موافق است. آیا این ازدواج پایا و عاقبت بخیر خواهد بود؟

- مردی قد بلند، زنی كوتاه قد انتخاب می كند؛ به این امید كه بچه هایش متوسط القامه شوند. آیا این انتخاب با این هدف مناسب است؟

- دختری قد بلند، پسری كوتاه قد را برای ازدواج انتخاب می كند؛ تا او در برابرش احساس حقارت كند و دختر در خانه، تعیین كننده باشد.

- پسری چاق در جستجوی ازدواج با دختری باریك اندام است؛ تا به آرزوی خود ( لاغری) در همسرش نایل گردد.

- پسرعمو با دخترعمو و دخترخاله با پسرخاله به این اعتقاد كه عقد فامیل های نزدیك در عرش بسته می شود، قصد ازدواج دارند. از نظر ژنتیك چه مشكلی وجود دارد؟

- دختر یا پسری كه از نظر ارثی مرض قند دارد، قصد ازدواج دارند. آیا چنین انتخابی مناسب است؟

مشاور در مقابل موارد فوق چه باید بكند؟

هر یك از این موارد نیاز به بررسی دارد؛ بررسی از نظر شرایط و متقضیات و از نظر خصوصیات فردی. از این رو نمی توان برای همه آنها حكم واحدی صادر كرد. حكم عمومی درباره مشكلات انسانی نظیر پزشكی است كه بیماران زیادی داشت ؛ آنها را دسته بندی كرد؛ به همه تب دارها، یك نسخه و به شكم دردها نسخه دیگری داد و خلاصه آن كه همه بیماران را با پنج نسخه ویزیت كرد!

در برابر هر یك از موارد مطروحه بالا باید به طور ویژه عمل نمود:

- مردی كه در قبال زیبایی بی حد  زن آینده اش حساسیت دارد و چنین فكر می كند كه این ازدواج به علت امتیاز زیبایی همسرش پایا و عاقبت به خیر خواهد بود : باید موضوع از جهات مختلف بررسی و با موارد موفق مشابه مقایسه شود تا در مراجع این حساسیت از بین برود و بتواند عاقلانه تصمیم بگیرد.

- راجع به مردی قد بلند كه زن كوتاه قد انتخاب كرده تا بچه هایشان متوسط القامه باشند : باید از او سؤال كرد  كه علم و اطلاع در زمینه این موضوع را از چه منبعی دریافت نموده است. وانگهی آیا هدفِ ازدواج ، داشتن بچه متوسط القامه است؟

- دختر قد بلندی كه قصد دارد با پسر كوتاه قد به خاطر تسلط بر او ازدواج كند. آیا هدفش حاصل خواهد شد و اصولاً غرض از ازدواج "تسلط بر شوهر" است؟

مشاور باید این موارد را با مشاركت مراجعان از جهات مختلف بررسی كند تا آنها بتوانند با آگاهی ، تصمیم بگیرند.

- در برابر پسر چاقی كه می خواهد با دختری باریك اندام به خاطر ارضای آرزوهای خود ازدواج كند: مشاور باید با مراجع موضوع را ارزیابی كند و بگوید ارضای این آرزو چه نفعی برای او دارد. وانگهی این عمل چنانچه با رعایت جوانب دیگر انجام نشود، ممكن است زندگی وی را به تباهی بكشاند.

- ازدواج پسرعمو با دخترعمو و دخترخاله با پسرخاله به علل ژنتیكی بهتر است انجام نگیرد ولی چنانچه عشق و عاشقی انجام امر را ضروری سازد ، باید قبل از ازدواج با مراجعه به یك متخصص، مشاوره ژنتیكی صورت گیرد و سپس مراجع تصمیم خود را بگیرد.

- در مورد دختر یا پسری كه مریض است، یا بیماری ارثی دارد: اولاً مشاور باید ببیند آیا بیماری او خطرناك است؟ ثانیاً این بیماری به بچه ها نیز منتقل می شود یا خیر؟ به هر حال بهتر است در مورد ازدواج چنین دختر و پسری بررسی پزشكی و تحقیقات لازم انجام گیرد. چنانچه بیماری برای خود فرد خطری نداشته و قابل انتقال به بچه ها نباشد؛ از نظر ازدواج مشكلی وجود نخواهد داشت.

- نظر به این كه قیافه ظاهری عاملی عینی است و زیبایی جاذبه بسیاری برای  ازدواج دارد، بنابراین احتمال دارد كه پسر یا دختر با عشق و علاقه افراطی، دیگر عوامل مؤثر در ازدواج را كنار بگذارند و تنها با توجه به زیبایی به سوی زناشویی كشیده شوند. در این موارد وظیفه مشاور آن است كه با تشكیل جلسات مشاوره و بررسی های همه جانبه و مواجه كردن مراجع با ازدواج های مشابه ناموفق، عشق غیر واقعی وی را تعدیل نماید. چشم واقع بین را برای دیدن عوامل مختلف مؤثر در زناشویی، فعال نماید تا تصمیم گیری در انتخاب همسر، عاقلانه و با توجه به جهات مختلف انجام گیرد.

ماحصل كلام آن كه مشاور باید هر مورد را با مشاركت مراجع از جمیع جهات بررسی كند، با موارد دیگر مقایسه كند و نتایج كار را در هر اقدام پیش بینی نماید. تا بالاخره مراجع با كسب اطلاع و تفكر و بصیرت به تصمیم گیری مناسب نائل گردد.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به معرفی مراحل قبل از ازدواج می پردازیم.